X
تبلیغات
به وب سایت "بیان" خوش آمدید
معلومات در مورد مطالب فرهنگی اقتصادی و اجتماعی
صبر ما به پایان رسید

بسکی جفا کردی و وفا نکردی

وعده دادی و وفا نکردی

قصد کردی و وفا نکردی

نمیدانم روزی وفا کنی 

آیا وفا ترا خواهیم دید

****

بی وفائی ترا دیده دگر باورم نیاید

بااین بی باوری دنیا خوشم نیاید

****

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 8:40  توسط بیان  | 

دو چیز را همیشه فراموش كن:

خوبی كه به كسی می كنی    بدی كه كسی به تو می كند

همیشه به یاد داشته باش:

اگر در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار                 اگر در سفره ای نشستی شكمت را نگه دار

اگر در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار اگر در نماز ایستادی دلت را نگه دار

دنیا دو روز است:

یك روز با تو و یك روز علیه تو                   روزی كه با توست مغرورمشو         وروزی كه علیه توست مایوس نشو

چرا كه هر دو پایان پذیرند

آموختن را بکار ببند:

به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد

به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد

به دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش ندارد

سه چیز را از هم جدا كن:

عشق، هوس و تقدیر           چون اولی مقدس است و دومی شیطانی            اولی تو را به پاكی می برد و دومی به پلیدی

در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت.

چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تو هستند
چگونه از آنها استفاده میكنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟

بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكی اش جبران شود.

هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یكی ندان
چون همه اینها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.

همیشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن
آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی، كارها به خوبی پیش می روند.

از خدا خواستن عزت است               اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.

از خلق خدا خواستن خفت است         اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه برای او غیر ممكن وجود ندارد
و تمام غیر ممكن ها فقط برای کسانیست که از ایمــان دل بریده اند و امیــد را به دل راه نمی دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 10:33  توسط بیان  | 

انگور ميوه‌اي است بهشتي كه شامل ويتامين‌هاي آ، ب، و ث مي‌باشد هم چنين داراي مقداري منيزيم، كلسيم، آهن،‌ فسفر، پتاسيم و آلبومين است‌. امروزه در طب درمان‌هاي طبيعي (نتروپت), از رژيم‌هاي مختلف انگور استفاده مي‌كنند. همچنين اين ميوه را براي درمان بيماري‌هاي يبوست،‌ عوارض رماتيسم، كم‌خوني و حتي پيشگيري از سرطان سودمند مي‌دانند‌.انگور هم لاغر كننده است و هم چاق كننده بدين گونه كه اگر انگور را از صبح تا ظهر خالي ميل كنيد لاغر كننده است و اگر آن را همراه با غذا ميل كنيد چاق كننده است. توجه داشته باشيد وقتي انگور ميل مي‌كنيد پشت آن آب سرد ننوشيد و يا ميوه‌هاي خشك مانند برگه هلو و غيره را با انگور و آب ميل نكنيد، زيرا دچار دل درد مي‌شويد. يكي از خواص انگور، صاف كننده و مولد خون بودن آن است‌. انگور قند خون را نيز تنظيم مي‌كند. به علاوه انگور قرمز براي تصفيه خون و خون سازي از انگور سبز هم بهتر است. البته افرادي كه قند خون پايين دارند مي‌توانند از انگور بهره زيادي ببرند‌. بنابراين سعي كنيد هميشه انگور داشته باشيد و چند بار در روز از آن ميل كنيد‌.انگور يكي از ميوه‌هاي ضد سرطان شناخته شده است و اين به خاطر خواص ضد عفوني كنندگي آن است‌. افرادي كه در دوره نقاهت يك بيماري هستند و يا ضعف عمومي‌ بدن دارند و در نتيجه قدرت دفاعي بدن آن‌ها كم شده است، سعي كنند از انگور، هويچ، سيب و هلو، به مقدار زيادي استفاده كنند‌. البته اين ميوه‌ها را با هم در آب ميوه‌گيري ريخته و آب ميوه حاصل شده را جرعه جرعه در طول روز بنوشند‌. خوب است بدانيد انگور پتاسيم زيادي دارد كه به جبران ضعف بدن كمك مي‌كند و در كنترل فشارخون موثر است. انگور و سيب هر دو ميوه‌هاي بهشتي هستند كه افراد مبتلا به ناراحتي‌هاي قلب و اعصاب مي‌توانند آب آن را نيز در طي روز بنوشند‌. انگور براي سلامتي قلب، ريه و كليه نافع است و به علت داشتن املاح و مواد سلولزي، ملين و مدر بوده و براي مبتلايان به اوره بالاي خون (نقرس) مناسب و سازگار است‌. اين نكته را هم بدانيد يبوست كه عوارض آن بي‌اشتهايي، نفخ، سردرد،‌ تشنگي مفرط و بدبويي دهان است با خوردن آب انگور تازه برطرف مي‌شود‌.انگور در درمان يبوست و التهاب معده و روده ها و شيره انگور خاصيت ملين دارد.برگ آن مقوي و قابض و دم كرده آن مدر است . آبغوره اش در رفع تورم مخاط لثه و دهان و سركه حاصله از تخمير دانه انگور در تسكين خارش پوست و جلوگيري از خونريزي ها بكار ميرود و دانه هاي خشك آن صفرا و بلغم را دفع و پي را محكم كرده خستگي را رفع و حالت انبساط بوجود مياورد در همه حال انگور و برگ و شيره و دانه هاي خشك شده و دانه هاي نارس (غوره ) و دانه تخمير شده (سركه ) مصرف غذائي دارند .

هسته و پوست انگور

انگور بر طبق طب قديم ايران گرم و تر است .اخلاط بدن را متعادل مي كند .بسيار مقوي و مغذي است .خون را تصفيه مي كند .سينه و ريه را صاف و تميز مي كند .برطرف كننده يبوست است .انگور براي درمان ورم معده و روده مفيد است در درمان سل ريوي و سياه سرفه موثر است . براي درمان اسهال خوني از انگور استفاده مي شود .براي درمان نقرس بسيار مفيد است .آنهايي كه معده ضعيف دارند بايد انگور را بدون پوست بخورند زيرا پوست آن دير هضم است و موجب دل درد ، نفخ و عوارض ديگر مي گردد .انگور بهترين ميوه براي كساني است كه مي خواهند لاغر شوند و بدن خود را از اسيد اوريك ، سنگ هاي صفراوي و مسموميت هاي مزمن (مسموميت از سرب يا جيوه ) پاك كنند . اينگونه اشخاص بايد در هر هفته بمدت 2 روز فقط آب انگور بخورند و رژيم آب انگور بگيرند بدين ترتيب كه هر دو ساعت يكبار آب انگور تازه را گرفته و بنوشند . مقدار مصرف روزانه تقريبا 2 كيلو گرم است و در اين دو روز نبايد غذاي ديگري مصرف كنند فقط مي توانند آب بنوشند .رژيم آب انگور براي مبتلايان به سل ريوي و بواسير نيز مفيد است .براي تقويت و طراوت پوست و همچنين روشن كردن رنگ پوست ، آب انگور تازه را با يك تكه پنبه بصورت بماليد و پس از ده دقيقه با آب نيمگرم محتوي كمي جوش شيرين بشوئيد .زياده روي در مصرف آّب انگور بطور مداوم ايجاد سنگ كليه مي كند.
روغن هسته انگور گرم كننده بدن است ، اين روغن ضد يبوست مي باشد . از آن براي نقاشي و تهيه صابون نيز استفاده مي شود.هسته انگور از نظر طب قديم ايران سرد و خشك است وداراي تانن است بنابراين قابض است . اسهال را برطرف مي كند.ترشح ادرار و اسپرم را كم مي كند. گرد هسته انگور را براي درمان به مسلولين مي دهند .هسته انگور براي آنهايي كه مثانه و كليه ضعيف دارند مضر است .پوست انگور از نظر طب قديم ايران سرد و خشك است.پوست انگور را خشك كرده و مي سوزانند خاكستر بدست آمده را براي درمان اكثر زخم ها استفاده مي شود. پوست انگور دير هضم است و بهتر است كه در موقع خوردن پوست آنرا بيرون آوريد .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 14:48  توسط بیان  | 

 

  همه ستايش ها خدا راست که پروردگار جهانيان است سوره الانعام آيه ۴۵ .

صلوات و درود بي پايان بر روان پاك پيامبر گرامي اسلام رسول اكرم حضرت محمد مصطفي{ ص} و خاندانش . خداوند را جهاني سپاس ميگويم از همه نعمات بي شعابه اش و بر ترازهمه نعمات , نعمت داشتن ايمان به ذات پاك و يگانگي اش و مشرف شدن به لقب امت بهترين و پسنديده ترين مخلوق در پيشگاه خالق يكتا. خداوند را شكر ميگويم از اينكه در حريم رحمت او زندگی ميکنم و همچنان سپاس دارم كه نعمت آموختن را بمن بخشيد و همواره درود ميفرستم به روان مقدس پيامبر اسلام كه اگاه و مشرف گردانيد ما را به شناختن خداي لامكان و بياموزانيد ما را به آزاد زيستن  تا چون آزاد باشد خانهء روح ما از شرر نفس شيطاني.

 اگر ما مسلمانان چشم بصيرت را باز نمايم  روز مقدس  ولادت با سعادت سيدالمرسيلين خاتم النبي پيغمبر رسول الله  ص  در هر لحضهء  كه از زندگي ميگذرد برهمه ما مسلمانان جهان روز مبارك و خجسته و پرتهنيت ميباشد. پس هر لحظه ء اين روز مقدس و پاكيزه براي ما گرامي و قابل ستايش است و هر لحظهء كه خواسته باشيم ميتوانيم از اين روز پر نور يادي نمايم. تا بتوانيم با از ياد داشتنش به قلب و روح خود را كه از نا به سامانيها و بي عدالتيها روزگار فرياد دارد. آرامش و صفايي معنوي بخشيم.    

 بهترين عالم حضرت محمد {ص} را خداوند خاتم النبي و سيد المرسلين ناميد و اين نام مقدس از آسمانها تا به زمين و اعماق قلبها و انديشه ها ظهور کرد و جاويدانی شد. در بارهء مقام و منزلت آن حضرت {ص} از وجود پاك خود باری تعالی  {ج} تا پيغمبران امامان ، اولياء هان ، عارفان و شاعران درهمه قرنها کلام خود را تبرك ساخته و به شيوهء های حقيقی و جداگانهء  حقايق بزرگی و خصوصيات بلند مرتبهء آن حضرت {ص} را توصيف وتعريف كرده اند. همچنان دانشمندان مسلمان و غير مسلمان نيز به انديشه هاي  خود توسط بيان کردن صفات پاک پيامبر وسعت و بلندي بخشيده اند. در اين ميان منم نظر به اندازه دانشی که خداوند ج برايم بخشيده خواستم تا همراه با نوشتن چند جمله ء کوتاه راجع به وجود مقدس آن حضرت {ص} روح و قلبم را آرام سازم، وهم زينت و زيبايی معنوی به کلام خود بدهم،  و همچنان با تحرير نمودن اين جملات  پاكيزه اين صفحهء بيرنگ و بی جان را زيبايی بخشم.اما اول باشد تا ببينيم كه خداوند {ج} صفت وجود مقدس آن حضرت {ص} را در شب كه  آن حضرت {ص} را به دربار پر نور و با جلال  خود دعوت نمود. چگونه به حضرت جبراييل امين بيان كرد؟

 عظمت مقام پيغمبر خاتم در خطاب بجبراييل

 هفتاد هزاز ملك از هفت طبقهء آسمان مأمور استقبال و مصاحبت پيغمبر ص براي معراج شدند. در آنشب بهشت ها را تزيين كردند به رحمت و جهنم را تعطيل و خاموش نمودند به مغفرت جبرييل از جانب راست و ميكاييل از جانب چپ مأمور سير آسماني حضرت رسول اكرم {ص}  بودند كه از جانب حق پيامي به پيغمبر به اين نام فرمود. براي آنكه هم فرشتگان ملاء اعلي و همه مخلوقات زمين و سماء بدانند خطاب بجرييل فرمود. اي جبراييل اين است حبيب ما محمد كه ما او را دوست داريم او طالب ماست و ما مطلوب او ، او عابد است  و ما معبود او  او حامد است و ما محمود  او شاهد است و ما مشهود ، او بياد ماست و ما بياد او ، او ناظر بر ما و آثار ما ميباشد ما منظور و هدف او هستيم  او سپاسگزار ما ميباشد و ما سپاس شده او ، او مهمان است و ما ميزبان او پيشواي پيغمبران است و ما پروردگارعالميان .

و امير المومنين حضرت علي ابن ابي طالب ع مي فرمايند . چون خداوند ج اراده كرد كه بخلاقيت خود شروع كند نخستين چيزي كه آفريد نور وجود مقدس حضرت محمد مصطفي { ص } آفريد. نور وجود محمد ص اول ما خلق و اول ما صدر از نقطه وجود آفرنيش است. و درکتاب شخصيت محمد ص در کلام علی ع حضرت علی می فرمايند: از پيامبر خود که نيکو ترين و پاکترين مردم ميباشد پيروی کن زيرا او{ ص } شايسته ترين مردم برای پيروی کردن است.

   اگر خواسته باشيم ارزش وجود آن حضرت { ص } را به يک جمله بيان نمايم. من چنين ميگويم: محمد ص يعنی رسيدن به حقوق معنوی انسان و انسانيت در هر دو جهان. و يا اگر بخواهيم ارزش آزاد زيستن را دريابيم چنين ميگويم: روزگارى بود دور گردون آلوده به و ظلم و ستم و فتنه ها. نور ايمان در پس پرده هاى جهل و ظلمت مهوه بود. انسانها ميزيستند اما خانهء قلب ها خالي از عشق به خداوند بود و قلب ها در سينه ها براى زيستن به خالق يكتا نمى طپيد. شدت ظلم و ستم پرده هاى عاطفه را از هم ميدرانيد و ترس بر اندامها غالب ميشود و دختركان پاكيزه و بيگناه زنده به گور ميشدند. انسانها بود و باش داشتند ولى چون حيوانى به بهاى كم خريد و فروش ميشدند و مبدل به بردگان و غلامان ستم كش ميشدند و در زير تاريكي ظلم و ستم جباران و ظالمان جان ميدادند. آن زمان بود كه خورشيد عدالت تابيد و ابر رحمت در آسمان زندگى هر انسان پيدا شد و با گفتن كلمهء لا اله لا ال لا الله محمد رسول الله رنج غلامي و بى عدالتى را تا ابد از خانهء سينه ها بيرون نمود. و آزاد زستين و يك برابر بودن را درروي زمين پر نعمت خداوند ج را برهمه بخشيد. قلب عالم هستى است سيدالمرسلين محمد مصطفى است بر گذيده حق است. نامش بلند و دينش پاينده باد.امين .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 14:42  توسط بیان  | 

Here are some healthy tip for your smartness & physical fitness.  بعضی قواعد صحی برای قشنگی و تنا سب فزیکی تا ن
Prevention is better than cure.وقــایعه بهـتر است از مـعالجه

 HEALTHY JUICES نـوشابه هــا ی صــحی-


Carrot + Ginger + Apple  - Boost and cleanse our system. سیــــیستم ما را تــقویت و پا ک میــکند

ســیب + زنجبـل +  زردک    


Apple + Cucumber + Celery -  
Prevent cancer, reduce cholesterol, and eliminate stomach upset and headache. جلوگیری از سـرطان- کلسترول را کم میکند- درد معــده و ســر را محـــو مــیکند- کــرفس  + بادرنگ  +  ســـیب 

Tomato + Carrot + Apple
- Improve skin complexion and eliminate bad breath. رنگ جلد را بهبود و نفس تنگی را محو میکند  

Bitter gourd + Apple + Milk
-   Avoid bad breath and reduce internal body heat.  
نفس تــنگی را دور و حرارت داخــلی بدن را کــــم میــکند-  شـــیر + ســـیب + کــــریله           
Orange
+ Ginger + Cucumber - Improve Skin texture and moisture and reduce body heat.

بـا فت انســاج جــلد و رطــوبــت جــلد بــــهتر میــــسا زد و حــرارت بــدن را کــم میـــسازد – بــــادرنگ + زنــــجبیـل + مــــا لـتـــه  

 

Pineapple + Apple + Watermelon
- To dispel excess salts, nourish the bladder and kidney.  
نـمک اضا فی را بر طرف – مثا نه و گــرده ها را قـــوی میســــا زد -    تــربوز  +  ســــیب  +  ا نـــا نــــا س

Apple + Cucumber + Kiwi
- To improve skin complexion.  
رنــــگ جــــلد را بهــــتر میســــازد -  کـــیوی  + بــا درنــگ  +  ســـیب

Pear & Banana -   regulates sugar content
مقـــدار شـــکر را تنظــــــیم میکـــند  -  کــــیله  +  نــــا ک

Carrot + Apple + Pear + Mango
- Clear body heat, counteracts toxicity, decreased blood pressure and fight oxidization . میکند –  آ م + نــا ک + سیــب + زرد ک حرارت بدن را صاف- مود سـمی را خنثی- فشــا ر خون را کـم و با احــترا ق مبا رزه


Honeydew + Grape + Watermelon + Milk
- Rich in vitamin C + Vitamin B2 that increase cell activity and str engthen body immunity.  غنی از ویتا مین سی بی12 که فعالیت حجرات را زیاد و مصؤنیت وجود را قوی میسازد – شیر+تربوز+انگور+خربوزه


Papaya + Pineapple + Milk
- Rich in vitamin C, E, Iron. Improve skin complexion and metabolism.  
غنی از ویتامین سی-ای و آهن- رنگ جـلد را خوب و میتا بولیسم را بهـتر میسـازد – شــیر + ا نــا نــا س + عنــبه هــندی

Banana + Pineapple + Milk
- Rich in vitamin with nutritious and prevent constipation  

غــنی از ویتـا مین با مغــزیــا ت و خشــکی را جــلو گـیری میکــند -  شــیر + ا نـــا نـــا س  + کـــیله
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 14:49  توسط بیان  | 

Answer the phone by LEFT ear.تیلفون را با گوش چپ جواب بدهید
Do not drink coffee
TWICE a day.دو مــرتبه در روز قــــهوه نه نــــوشــــید
Do not take pills with
COOL water.تـــابلیت را با آب ســــرد مــــیل نه کـــــنید
Do not have
HUGE meals after 5pm. غــذای ثـــقیل و زیـــاد بعــد از ســاعت 5 عصــر صرف نه کـــنید
Reduce the amount of
OILY food you consume. مصــــرف غــــذای چـــرب را کـــم کـــنید
Drink more
WATER in the morning, less at night. آب زیــاد در صــبح زیــاد و در شـــب کــم بنــو شــید
Keep your distance from hand phone
CHARGERS. از چـــارجر تــیلفون فـــاصله بگــــیرید
Do not use headphones/earphone for
LONG period of time. از گـــوشی بـه مـدت طــویل اســـتفاده نکـــنید
Best sleeping time is from
10pm at night to 6am in the morning. بــهترین وقت خواب از ساعت 10شب تا 6 صـــبح است.
Do not lie down immediately after taking
medicine before sleeping.بعد از گرفتن دوا زود نخوابید
When battery is down to the
LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times.در صورتیکه بطری تیلفون کاملآ ضعیف باشــد جواب نه دهـــید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 10:15  توسط بیان  | 

شهری است باستانی، و نام آن در اساطیر هند و اروپایی و خاصتآ در  شاهنامه فردوسی ذكر شده است دارای نام‌های تاریخی مختلفی بوده است، از جمله : آرتوسپانا یا اُرتاس‌پانا یا ارتوسپانوم یا ارتوستانا، اردهاشتانای، اطابان، الكساندر یا آدپاروپامیزم (در زمان اسكندر مقدونی و سلسله سلوكیان )، اورتسپنه یا اورتوسپانه، جروس، دیگره‌ته، طابان قابور یا كابور یا كابورا یا كابوره. كابولتیه. كاروارا. كاوپودر. كاوفو. كسپاتیروس. كوبها. كوفس. كوفن. كی‌پین. نیكا یا نیكایا یا نیكه. و وای‌كرت یاوای‌كرتا یا وای‌كرته یا وئه‌كرته یا ویكرتا. پايتخت جمهوری افغانستان، شهر تاریخی «كابل» (Kabul) است، كه در سال 1995 م. 2،034،000 نفر جمعیت داشته است، یعنی 10% مردم این كشور به آن كابلستان می‌گفتند و به صورت «كابول» هم نوشته می‌شود.

كابل در میان كوه‌های سر به فلك كشیده هندوكش قرار دارد. شهر كابل را از سه طرف كوه‌هایی كه بر روی آنها دیواری سست بنا شده به صورت نیم‌دایره‌ای در بر گرفته و سمت شرقی آن‌ بازاست كه در آن قسمت حصار دفاعی و جاده اصلی است كه پس از گذشتن از پل بالای رودخانه به مدخل ورودی شهر منتهی میگردد. منظره طبیعی آن فوق‌العاده زیباست. و شهر در دره‌ای عمیق و نسبتاً عریض واقع شده و «كابل رود » با پیچ‌وخم‌های طبیعی‌اش، از میانه آن می‌گذرد. تپه‌های منشعب از كوه‌ها نیز بین مناطق شهر فاصله انداخته است. هوای آن در تابستان خنك و مطبوع، و در زمستان سرد می‌باشد. مهمترین آثار تاریخی و باستانی آن عبارتند از :

دیوار تاریخی كابل(پیش از اسلام)، باغ بابری (بابر شاه)، مقبره تیمور شاه،قصر دارالامان، قصر چهل ستون،منار دهمزنگ،مقبره نادر شاه، قصر دلگشا، مسجد پل خشتی، مسجد شاه دو‌شمشیره، آمیزه‌ای از اقوام مختلف افغانستان (اعم از تاجیك، پشتون، هزاره،تركمن ،نورستانی، ازبك، بلوچ و‌...)

 در كابل دیده می‌شود‌. بیشتر مردم به زبان فارسی دری صحبت می‌كنند و مكاتبات نیز عمدتاً به همین زبان می باشد. بازار كابل سبك و سیاق بازارهای سنتی مشرق زمین را دارد، اما بازارهای جدیدی نیز به سبك بازارهای غربی در آن اعمار شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 12:20  توسط بیان  | 

 افغانستان با بيش از 650 هزاركيلومتر وسعت (محصور در خشكي) در جنوب آسيا قرار دارد و جز كشورهاي خاورميانه محسوب مي گردد.

كشورهاي هم مرز با افغانستان عبارت ازپاكستان (2430 كيلومتر)  تاجيكستان (1206) ايران (945) تركمنستان (744) ازبكستان (137) چين (76).

جمعيت:

بيش از 26 ميليون نفر كه 46/97 درصد را مردان و 45/47 درصد را زنــان تشكيــل مي دهنــد و از اين تعــداد 42/2 در صــــد افــراد زيــر 14 ســـال و01/55  درصد افرادبين 15 تا 64 سال مي باشند.

مليت:  افغان

قوميتهاونژادها:پشتون،تاجك،هزاره  ، ازبك ،ترکمن،نورستانی،پشه یی،ایماق و ...

پايتخت: شهر كابل با جمعيت بيش از دو ميليون نفر

روز ملي: 28 اسد

تاريخ عضويت در سازمان ملل: 1946

نوع حكومت: جمهوری اسلامی  

واحد پولی: افغاني

سال مالي:  اول حمل هر سال خورشيدي (21 مارچ)

افغانستان

 حدود دوهزار سال پیش از میلاد مسیح، سرزمین هندوکش (افغانستان) مورد هجوم اقوام آریایی که از دره‌های پامیر سرازیر شده بودند قرار گرفت و به تصرف این اقوام در آمد. روشن نیست پیش از تهاجم آریایی‌ها چه کسانی در این سرزمین ساکن بوده‌اند. بطلمیوس و دیگر جغرافیهدانان باستان از سرزمینی که در جنوب هندوکش بین کویر نمک فارس (ایران امروز) در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، به نام «آریانا» یاد کرده‌اند.قدیمی‌ترین اثر مکتوبی که در آن از سرزمین هندوکش ذکر به عمل آمده، اوستا کتاب مقدس زرتشت است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 12:1  توسط بیان  | 

 

1- در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاه‌تر وبهتري شما را به مقصد برساند.

2- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ماتأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلقكرد.

3-از هر فرصتي براي استخدام و به كارگيري افراد برجسته استفاده كنيد.
4- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثراست.
5-با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد.
6- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.
7- بارفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.
8- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.
 9- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايشبهره‌وري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب   دهيد و از لوازم كمك آموزشي بهرهگيريد.
10- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.
11-  مطمئن شويد مأمور خريدي كه براي سازمان در نظر گرفته‌ايد، علاوه بركارداني و رعايت اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سليقه نيز هست وهمان‌گونه كه بر قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايي و كيفيت آنها نيز اهميت مي‌دهد.
12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.
13- سعي كنيد با اصول سادهروانشناسي آشنا شويد.
14-طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگوانتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.
15-هرگزدر حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.
16-رعايتسلسله مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.
17-براي آزمودنكارمندانتان با آزمايشهاي فاقد ارزش و بي‌اساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد.
18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.
19- براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در ذهنداشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.
20- در انجام كارها به سهنكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.
21- انتقاد پذير باشيد.

22-با بي‌توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بي‌ارزشنكنيد.
23-با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشتهباشيد زمان براي شما متوقف نمي‌شود.
24- براي حل مشكلات احتمالي، دورانديشباشيد و مطمئن باشيد با در نظر داشتن چند راهكار تخصصي، هرگز در موارد اضطراريغافلگير نخواهيد شد.
25- نقش تبليغات را در سودآوري سازمان ناديده نگيريد.
26- خواسته‌هاي خود را واضح و روشن بيان كنيد و اطمينان حاصل كنيد كه كارمندانبه خوبي از جزئيات وظيفه‌اي كه به عهده آنان است، مطلع هستند.
27- از هر كس،مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.
28- وظايف كارمندان را متناسب با توانايي‌هاي فيزيكي و حرفه‌اي آنان تعيين كنيد.
29- اگر از موضوعي علمي اطلاعي نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشتري داريد،بدون هيچترديدي سؤال كنيد.
30- در موارد بحراني، خونسردي خود را حفظ كنيد وچند استراتژي بحران‌زدايي مناسب با فعاليت سازماني خود را پيش‌بيني و طراحي كنيد تادر موارد لزوم از آنها استفاده كنيد.
31- از رفتارهايي كه شما را در سازمان عصبيمعرفي مي‌كند، پرهيز كنيد.
32- انتقامجو نباشيد.
33- زمان پياده‌سازيتصميم‌گيري‌ها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است اجراي يك نقشه خوبتجاري در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.
34- در مورد چيزي كه نمي‌دانيد، بهكسي اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نمي‌دانم، هراسي نداشته باشيد.
35- با محولكردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم كنيد. 36- بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهيد.
37- نحوه چيدمان ميز كارمندان و محلاستقرار آنها را طوري انتخاب كنيد كه افراد فراموش نكنند در محل كارشان هستند ونبايد بيش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.
38- حرفه‌اي‌ترين و بهترينحسابدار و مشاور حقوقي را استخدام كنيد.
39- به مشكلات مالي افراد توجه كنيد ودرخواستهاي موجه اخذ وام آنان را به تعويق نيندازيد.

40-هميشه به خاطر داشتهباشيد تواضع و متانت بر شكوه شما مي‌افزايد.
41- اگر قاطعيت مدير با مهربانيتوأم باشد، تأثير شگفت‌انگيزي بر اطرافيان خواهد داشت و فرمانبري با ترس جاي خود رابه انجام وظيفه با حس مسئوليت‌پذيري مي‌دهد.
42-سامانه‌اي را جهت اخذ پيشنهاداختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال رازداري به پيشنهادهاي مطرح شدهرسيدگي مي‌كنيد.
43- مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستانسازمان رعايت مي‌شود.
44- چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوحمختلف سازمان و گفت‌وگوي رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.
45-  در سمينارهايمرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.
46- در كمك رساني‌هاي مراسم خيريه پيشقدمباشيد.
47- با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.
48- صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.
49- مسئوليت‌پذير باشيد.
50- به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبطعضو شويد.
51- چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.
52- تفكرو تعمق قبل از پاسخگويي راحت‌تر از پيدا كردن چاره‌اي براي تغيير آنچه عنوان شدهمي‌باشد.
53- وقتي مي‌خواهيد كاري را به كسي محول كنيد، روشي را براي عنوانكردنش انتخاب كنيد تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.
54- علت شكست‌هايسازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از تكرار آن جلوگيريكنيد.
55- با بي‌اهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بي‌ارزش نكنيد.
56-  با انجام ورزشهاي فكري، قابليت‌هاي ذهني خود را تقويت كنيد.
57- به هركس فراخور فعاليت و بازده كاري‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي مساوي،حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.
58- با به كارگيري مشاورين كارآزموده ومتعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژي به كار بگيريد كه هميشه يك گاماز رقبا جلوتر باشيد.
59- اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بي‌كفايت و كند بردوش كارمندان خبره و ساعي تحميل شود زيرا افراد با درك اين بي‌عدالتي انگيزه خود رااز دست مي‌دهند.
60- دانش حرفه‌اي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم درمقابل كليه سؤالات حرفه‌اي حاضر جواب باشيد.
61- زمان استخدام، افراد علاوه برتست‌هاي مقرر شده، تست‌هايي انجام دهيد كه مطمئن شويد كسي را كه به كار مي‌گماريد،تنبل نيست! زيرا افراد تنبل فشار كاري ديگران را بيشتر مي كنند.
62- هنگام دستدادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.
63- وقتي عصباني هستيد، دربارهديگران تصميم‌گيري نكنيد.
64- هميشه وقت‌شناس باشيد. براي حضور به موقع،مي‌توانيد از ترفند قديمي 5 دقيقه جلو كشيدن ساعت استفاده كنيد.
65- هرگز اميدارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براي تلاش از بينمي‌رود.
66- سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همهسطوح سازمان بدهيد. در اين صورت شايد با ايده‌هاي درخشاني روبه‌رو شويد.
67- بهكارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر براي سازمان مفيد هستند و شما به آنها علاقهو اعتماد داريد.
68- هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدي شما راببيند.
69- به شايعات بي‌اساس بي‌توجه باشيد و در مورد زيردستان از رويدهن‌بيني قضاوت نكنيد.
70- خشكي جلسات طولاني را با شوخ‌طبعي قابل تحمل كنيد.
71- از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداري كنيد.
72- براي همه سطوح سازمانحتي خدمه و نامه‌رسانها احترام قائل شويد.
73- از منشي خود بخواهيد روز تولدكارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده است، برايشان ارسال كند.
74- درموقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردنآنها، زماني كه حوصله و تمركز نداريد پرهيز كنيد.
75- خوش‌‌ژست و خوش‌بيانباشيد و در جمع با انرژي و اشتياق حاضر شويد.
76- با قدرداني به موقع ازكارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در آنان تقويت كنيد.
77- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسمباشيد.
78- هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعده‌هاي بي‌اساسفريب ندهيد.
79-  سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبتكردن با آنان، اسمشان را به زبان بياوريد.
80- همواره به خاطر داشته باشيد بهكار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمي‌كاهد.
81- اشتباهات زيردستان را بيشاز حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.
82-  امين و رازدار افراد باشيد.
83-روياشتباهات خود پافشاري نكنيد و بي‌تعصب خطاهاي خود را بپذيريد.
84-  با عباراتكنايه‌آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.
85- با آرامش و خونسردي بهحرفهاي ديگران گوش كنيد و براي صرفه‌جويي در زمان مرتباً حرف آنان را قطع نكنيد.
86- روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل‌هايگزارشات مالي سازمان باشيد.
87- در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.
88- به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.
89- تا صحت و سقم مسأله‌اي روشننشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.
90- معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.
91- نكات جالب و پندآموز كتابهايي را كه مي‌خوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در مواردمناسب آنها را به كار ببريد.
92- انعطاف‌پذير باشيد.
93- بدون توهين بهعقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.
94- نسبت به قول خود پايبند باشيد.
95-  در موقعيت‌هاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاهشوند.
96- براي حرف زدن زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين الفاظ را انتخاب كنيد.
97- ريسك‌‌پذير باشيد.
98- نحوه استفاده از نرم‌افزارهاي مرتبط با كار خودرا بياموزيد.
99- براي ثبت ايده‌هاي درخشاني كه ناگهان به ذهن مي‌رسند، هميشهيك قلم و كاغذ به همراه داشته باشيد.
100-كتابخانه سازمان را به روز كنيد واسامي كتابهايي را كه اضافه مي‌شود به صورت ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قراردهيد.
101- مطمئن شويد ابراز رضايت شغلي افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين وسرپرستان نيست.
102- به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشتهباشيد.
103- در اولين فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و كدورتهايي كه بينكارمندان پيش مي‌آيد، حكميت كنيد و برقرار كننده صلح و آشتي باشيد.
104- درمصاحبه‌ استخدامي افراد به سوابق كاري آنان توجه و به خاطر داشته باشيد كارمند موفقكارنامه‌اي پربار به همراه دارد.
105-  از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمانپرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين خدمات بهره‌مند شوند.
106- زمان دقيقپياده‌سازي تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراي يك نقشه خوب، در زماننامناسب با شكست روبه‌رو شود.
107-  براي حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين وپيشرفته‌ترين سيستم حفاظتي استفاده كنيد.
108- زبده‌ترين كادر بازاريابي راگردآوري كنيد و حتي زماني كه سوددهي سازمان در وضع مناسبي قرار دارد، از آنانبخواهيد ريتم فعاليت‌هاي خود را كند نكرده و همچنان به صورت جدي ادامه دهند.
109- به منظور جلوگيري از تك‌روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي درسازمان را تقويت كنيد.
110-از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقياحتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار كردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.
111- عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افرادناشايست كه به عنوان اضافه‌كاري در سازمان به انجام كارهاي شخصي يا اتلاف وقتمي‌پردازند، جلوگيري شود.
112- از نگارش واژه‌اي كه از صحت املاي آن اطميناننداريد، پرهيز كنيد و براي حصول اطمينان از نگارش صحيح لغاتي كه فراموش كرده‌ايد،هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس داشته باشيد.
113- وقتي در مورد موضوعي محرمانهصحبت مي‌كنيد، مراقب استراق سمع ديگران باشيد.
114- اموال مهم سازمان را بيمهكنيد.
115- در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.
116- مراقبسلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.
117- مطمئنشويد كادر مالي شما به موقع در پرداخت صورت حساب‌ها اقدام مي‌كنند و پرداختها بنابه دلايل غيرموجه، به تعويق نمي‌افتد. چون تأخير در پرداخت‌ها به اعتبار مالي شمالطمه جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند.
118- عيب‌جو و بهانه‌گير نباشيد و اجازه ندهيداين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.
119- هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرفمخلوقات است و با درايت و پشتكار مي‌تواند براي هر مشكلي، راه حل مناسبي پيدا كند.
120- برخي از بازنشستگان پس از بازنشستگي تمايل به ادامه كار دارند، اگرمي‌خواهيد اين افراد را به كار بگيريد توجه داشته باشيد توانايي و انرژي و ياانگيزه‌ كافي جهت نيل به اهداف سازماني در اين افراد وجود داشته باشد و درخواست كارآنها صرفاً به دليل رفع نياز مالي نباشد.
121- همواره هوشيار باشيد كسي درسازمان جهت حفظ عنوان شغلي و موقعيت خود به عنوان ترمز براي نيروهاي فعال و پرانرژيعمل نكند.
122- از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.
123- حتي وقتي موردي پيش آمده كه به شدت ترسيده‌‌ايد، اجازه ندهيد اطرافيان ازاين حس شما مطلع شوند.
124- افراد متخصص سازمان را براي اخذ نشريه‌هاي تخصصيآبونه كنيد.
125- هيچكس را دست كم نگيريد.
126- حامي ضعيفان باشيد و اجازهندهيد حق كسي ضايع شود.
127-  اگر در جمعي هستيد كه موضوع مورد بحث را نمي‌دانيدو روشن شدن اين امر به اعتبار علمي شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر درمورد آن، عدم آگاهي خود را عيان سازيد. مي‌توانيد سكوت كنيد تا در اولين فرصت بهتكميل اطلاعات خود بپردازيد.
128- آرام و شمرده صحبت كنيد.
129- زماني كهاز كسي اشتباهي سر مي‌زند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده كنيد، نه با توهين وناسزا.
130- به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامتروحي شما لطمه وارد كند.
131- هر از چند گاهي جلسه‌اي به منظور پرسش و پاسخ باحضور سرپرستان ترتيب دهيد تا از صحبت عملكرد و برنامه‌هاي آنان مطمئن شويد.
132- سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطي مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكاماين پل مطمئن نشده‌ايد بي‌محابا گام برنداريد، چون در غير اين صورت ممكن است سقوطكنيد.
133- كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههاييبراي صرفه‌جويي و پايين آوردن هزينه‌ها پيدا كنند.
134- كتاب قانون تجارت را دردسترس داشته باشيد.
135- با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران رابرانگيخته نكنيد.
136-  به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.
137-  نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.
138- مطمئن شويد هيچ منبع انرژي، بيهوده بههدر نمي‌رود. براي مثال كسي را موظف كنيد تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودنشيرهاي آب پس از اتمام ساعات اداري و خروج نيروها اطمينان حاصل كند.
139- بااولين برخورد، در مورد كسي قضاوت نكنيد.
140- حس ششم خود را ناديده نگيريد.
141- هر كسي را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه ديگران.
142- براي هر بخش، يكجعبه كمك‌هاي اوليه تهيه كنيد.
143- اعجاز عبارات تأكيدي و مثبت را ناديدهنگيريد.
144- راحت‌ترين مبلمان و چشم‌نوازترين وسايل را براي اتاق خود تهيهكنيد و براي استفاده بهينه از فضا و زيبايي محيط از طراحان داخلي كمك بگيريد.
145- پنجره‌ها را مسدود نكنيد، اجازه دهيد همگان از نور و هواي تازه كهارزانترين موهبتهاي الهي هستند، بهره‌مند شوند. گاهي وزش يك نسيم مي‌تواند آرامشچشمگيري براي محيط به ارمغان بياورد.
146- از انجام هر جابه‌جايي براي نيرويانساني در محيط كار، نمي‌توان نتيجه مطلوب گردش شغلي را حاصل نمود. اگر جابه‌جاييكارمندان اصولي و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان كاري و دلزدگي آنان از كارشانمي‌‌شود.
147- مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براي پياده‌سازينظرات شخصي و اجراي فرامين خود، خودسرانه دستوري را به اسم شما اعلام كنند، زيرا دراين صورت اگر اين دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاستهخواهد شد.
148- سرمايه‌هاي مالي، وقت و انرژي نيروي انساني را با آموزشهايغيرضروري به هدر ندهيد. براي هر كسي آموزشي را تدارك ببينيد تا بتواند از آن دربهبود بخشيدن كارهايش استفاده كند. در غير اين صورت وقتي فرصتي براي استفاده از اينآموخته‌ها دست ندهد، خيلي زود به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود و هرگز تبديل به يكمهارت نمي‌شود.
149- بي‌طرفانه راجع به مسائل تصميم‌گيري كنيد تا زاويه ديد شماوسعت پيدا كند.
150- با هر نوع بي‌انضباطي مبارزه كنيد.
151- روز خود را باخوردن صبحانه‌اي مقوي آغاز كنيد.
152-از ايمن بودن آسانسورها و ساير وسايل مهماطمينان حاصل كنيد و اگر احتياج به تعبير يا تغيير دارند، بدون فوت وقت اقدام كنيد.
153- حتي اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخوردكنيد تا لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.
154- جهت حفظ سلامتي و چالاكي هر روزحداقل 15 دقيقه نرمش كنيد.
155- در برخي از برنامه‌ريزي‌ها و اخذ تصميمات ازكاركنان نيز نظرخواهي كنيد تا با اين مشاركت صميميت بيشتري بين مديريت و كاركنانبرقرار گردد و حس مسئوليت‌پذيري افراد افزايش يابد.
156- از كاركنان بخواهيداگر با مشكلي روبه‌رو مي‌شوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل مناسب نيز ارائه دهند.
157- گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان بهگفت‌وگو بپردازيد.
158- با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد رابهبود ببخشيد.
159- اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاي نادرست عزت نفسآنان را پايمال نكنيد آنان به مثابه اهرم عمل مي‌كنند و قادر خواهند بودمسئوليت‌هايي كه به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحي و با كيفيت بهتري بهانجام برسانند.
160- مشوق و ترويج‌دهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسوييكاركنان جايگزين رقابت‌هاي ناسالم شود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 11:36  توسط بیان  | 

جامعه : مجموعه اي ازاجزاي است که بين آنها روابط متقابل وجود دارد.

قانون: عبارت ازمجموعه دساتيرومقرراتي است که براي نظم اجتماع وضع شده است ودرمقابل ضمانت اجرا داشته باشد.

فرمان: عبارت ازهدايت کتبي رييس جمهوراست که راجع به موضوعات مهم ازجانب رييس جمهور صادر ميشود. مانند فرمان درمورد توشيح قوانين درمورد موضوع محبوسين.

مقرره: عبارت ازسند تقنيني است که توسط يکي ازقواي دولت وضع گردد.

لايحه:  عبارت ازسند تقنيني است که توسط يکي از وزارت خانه ها براي تفسيرمقرره وضع ميگردد.

دولت:  عبارت ازيک سازمان سياسي است که داراي نفوس، موقعيت جغرافيايي ومرزهاي تعين شده بين المللي ميباشد.

حکومت: عبارت ازدستگاهي است براي اجراي مقاصد واهداف دولت.

ملت: آنست که ازقشرهاي مختلف تشکيل شده تابع قوانين و مقررات دولت باشد.

حاکميت: اعمال نفوذ دولت برقلمروداخلي وخارجي آن حاکميت است .

حاکميت بردونوع است :

حاکميت ملي : توسط ممثلين مردم تمثيل ميشود. مثلا ازطريق پارلمان،مجلس موسسان.

حاکميت دولتي : تطيق سياست داخلي وخارجي توسط هيئت حاکمه حاکميت  دولتي است .

استقلال : هرگاه آزادي خصوصيت اجتماعي را بخود گرفت استقلال است .

جامعه مدني : قانون ناشي ازاراده مردم باشد – ديموکراسي تامين شده باشد مشخصات

فرهنگ : مجموعه داشته هاي مادي ومعنوي انسان درروند تکامل انسان است .

                                                                                         مشخصات فرهنگ دموکراتیک                                                                                                            


·                    رشد شعورسياسي

·                    تحمل نظرمخالف

·                    کثرت گرايي

·                    موجوديت فضا براي تحديد قدرت دولتي

·                    آزادي فردي

·                    عقلانيت

·                    هومانيسم

·                    مشارکت

·                    مسووليت

·                    نوجويي وتغييرپذيري

·                    حقوق بشر

·                    نعطاف

·                    سازندگي

·                 مشخصات فرهنگ عقب مانده:

·                 مخالفت باتغيير

·                 اعتقاد به خرافات

·                 بي تفاوتي

·                 جلوگيري ازرشد شعورمردم

·                 مخالفت باعقلانيت

·                 عدم احساس مسووليت اجتماعي

·                 ارزشهاي اجتماعي محدود،ثابت وتغيير ناپذير

·                 خشونت

·                 اسيرطبيعت بودن

·                 ثابت بودن زمان

·                  قدرت تخريب


وجامعه ازسنتي بودن بيرون آمده باشد.

حقوق بشر : حقوقي که لازم طبعيت انسان است، حقوقي که پيش ازپيدايش دولت ها بايد آنرا محترم بشمارند . حقوق خارج حوزه اقتدار قاننگذار بشري ميباشد وقانونگذارنمي تواند  احدي را ازآن محروم سارد.

دفترحاضري : سندي است که موجوديت کارکن را دراوقات معين کارتثبيت ميکند .

اداره عامه : اداره عامه عبارت ازيک سازمان اجتماعي است که بخاطر اهداف معين ،مشخص فعاليت مينمايند،يابه عبارت ديگررسيد ارتباط بين مجريان ومشتريان ميباشد .

سلسله مراتب : رعايت تسلسل تشکيلاتي ازرده هاي پائين به بالا وازبالابه پائين ميباشد. معمولاازبالابه پائين هدايت وازپائين به بالا اطاعت وگزارش ميباشد .

کتاب رسيدات : سند رسمي تسليمي يک وزارت يا يک اداره ميباشد که باوسيله آن مکاتيب به مرا جع مختلف صادر شده رسما به آن مراجع تسليم داده ميشود .

که درآن افزون برشماره مسلسل، شماره تاريخ مکاتيب صادردرج ميگردد.ستونهاي بنام مراجع مرسل ومرسل اليه ميباشد .

مراجع واقدام : هرگاه مکاتيب ازبيرون اداره مواصلت ورزد واجراات داشته باشد،بعدااجرااتيکه درزمينه صورت ميگيرد اگردرهمان روز اقدا ميگيرد نتيجه اجراات به جواب مکاتيب وارده درستون مقابلش صورت ميگيرد ،اگربعدازدوياسه روزاجراات صورت گيرد شماره مکاتيب اجراات شده صادرشده درمقابل مکاتيب وارده وارده تحريرداشته که (ذريعه مکتوب……..) اجراات گرديد ه  وشماره قبلي وارده به مقايل مکاتيب صادره شده تحريررنموده که( به جواب مکتوب شماره …..) اجراات گرديده است وشماره قبلي وارده را به مقابل مکاتيب صادره شده تحرير نموده که(به جواب مکتوب شماره …..) اقدام شد .

استعلام :  سند تحريري رسمي يک اداره استکه ازآن جهت بدست آوردن معلومات مورد نظرازادارات،مراجع ذيربط استفاده بعمل مي آيد .

پيشنهاد : سند تحريري است که ازآن دررابطه تقرري ها اخذ منظوري ها دررابطه به تهيه اجناس ولوازم موردضرورت استفاده ميشود .

مکتوب : سند رسمي کتبي است ،يا وسيله  ارتباطات رسمي درموارد اجراات مورد نظربين وزارت خانه ها ادارات وموسسات استفاده ++*

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 11:35  توسط بیان  | 

مرد عاقل و خردمندی از اهل اصفهان بود که پدرش او را بسیار دوست مى‌داشت و او را بسیار تمجید می‌کرد، دین قوم او مجوسی بود، روزی به خاطر نیازی از آنجا رفت و در مسیرش با گروهی از مسیحیان برخورد کرد که در کنیسه‌ای خدا را پرستش می‌کردند، بر آنها وارد شد و از آنها در مورد دینشان پرسید و به خاطر سازگاری دینشان با فطرت مورد پسند او واقع شد و آن را پذیرفت و با دین جدید فرار کرد و در شام ساکن شد، سپس به شهر موصل مهاجرت کرد، و بعد به شهر عموریه رفت و در تمام آن دوران حق را جویا شد، تا اینکه آخرین سفرش به مدینه الرسول (یثرب) بود تا در نهایت پیرو برترین مخلوقات، و بلکه جزو خاندان او شود: سلمان منا آل البیت.

حتماٌ فهمیدی منظورم چه کسی است؟ آری او سلمان خیر، و سلمان اسلام، یعنی سلمان فارسی است. اگر ما در این داستان عجیب تأمل کنیم می‌بینیم که سلمان با ترک وطن و خانواده و دین قومش، بعد از اینکه فهمید آنها در اشتباه هستند از تمام مرزهای جغرافیایی و اجتماعی گذشت، و چون خداوند صداقت او را در جستجوی حق دید، هدایتش کرد و در دستیابی به آن موفقش گردانید تا اینکه او را از صحابه پیامبر صلى الله عليه وسلم قرار داد.

بنابراین سلمان باید الگویی برای ما باشد که اگر حق را گم کردیم آیا در جستجوی حق به او اقتدا می‌کنیم؟ و از روی انصاف و بی‌طرفی و عدم پیش داوری به مخالف گوش می‌دهیم؟ و هر کس در جستجوی حق با خدا صادق باشد خداوند او را به حق راهنمایی می‌کند و موفقش می‌گرداند. اینک حقایقی را پیش روی تو قرار می‌دهيم تا کیفیت رابطه امامان آل بیت با صحابه برایت آشکار شود و نقطه آغازینی باشد برای اینکه حقیقت را جویا شوی و رابطه صمیمانه بین آل بیت و دیگران در عهد نبوت، سپس عهد خلفا، و سپس عهد تابعین و مابعدشان را بشناسی، و ما تنها به نقل از کتب شیعه اکتفا می‌کنيم، امید است که مفید واقع گردد و حق را بدون ابهام و آنگونه که هست ببینی، بنابراین لازم است در هنگام خواندن بی‌طرف باشی، و ما مرجعی را که از آن نقل کرده‌ايم را ذکر نموده‌ايم. بنابراین برای اطمینان به آن مراجعه کن.

خلاصه کلام اینست که رابطه موجود بین آل بیت و دیگران یک رابطه صمیمانه بود، و این رابطه در موارد بسیاری متجلی می‌شود که آنها را در چهار مورد خلاصه می‌کنيم:

1-  خویشاوندی: از زنان پیامبر صلى الله عليه وسلم عایشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر بود، و پیامبر صلى الله عليه وسلم دو دختر خود را به ازدواج عثمان بن عفان درآورد، و علی با اسماء دختر عمیس که همسر ابوبکر صدیق و مادر محمد بن ابی بکر بود وصلت کرد که این ازدواج بعد از وفات ابوبکر صورت گرفت و ثمره این ازدواج یحیی بن علی بود ؛ بنابراین محمد بن ابی بکر و یحیی بن علی بن ابی طالب برادر مادری هستند، و عمر بن خطاب با ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند به نامهای زید بن عمر و رقیه بنت عمر شد(1)، و امام جعفر با افتخار می‌گوید: ابوبکر مرا دوبار به دنیا آورد(2)، و عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی طالب را به ازدواج خود درآورد، و از او صاحب فرزندی به نام محمد شد(3)، و معاویه بن مروان بن حکم اموی با دختر بیوه امام علی وصلت کرد(4)، و نیز زینب دختر حسن «المثنی» عقد شده ولید بن عبدالملک خلیفه وقت بود(5)، و همچنین ولید بن عبدالملک با نفیسه دختر زید بن حسن بن علی ازدواج کرد (6)؛ و امثال این وصلت‌ها در کتب سیره فراوان دیده می‌شود.

2- مدح و ستایش: امام علی می‌فرماید: من اصحاب محمد را مشاهده کردم و کسی را همچون آنان نیافتم، با حالتی آشفته صبح می‌کردند، و در حالت سجده و قیام و در بین پیشانی و زانوهایشان شب را به استراحت می‌گذراندند، در هنگام ذکر قیامت همچون ذغال افروخته می‌شدند، به خاطر طول سجده‌هایشان بین چشمانشان همچون زانوی بز گود شده بود، هرگاه نام خدا برده می‌شد چشمانشان پر اشک می‌شد آنچنان که پیشانیشان خیس می‌شد، و از ترس عقاب و امید به ثواب همچون درخت در روز طوفانی به این سوی و آن سوی کشیده می‌شدند(7) و نیز در مدح ابوبکر می‌گوید: او پاک جامه و کم عیب رفت، خیرش اصابت کرد و بر بدیش سبقت گرفت، فرمانبرداری از خداوند را ادا کرد و آنچنان که شایسته بود تقوای او را پیشه کرد(8). آمده است که امام جعفر صادق به زنی که از او در مورد ابوبکر و عمر پرسیده بود: آیا باید ولایت آنها را بپذیرم ؟ گفت: ولایتشان را بپذیر، آن زن گفت: فردا که پروردگارم را ملاقات کنم به او می‌گویم که تو مرا به قبول ولایتشان امر کردی؟! گفت: آری بگو(9). و روایت شده که مردی از یاران امام باقر وقتی شنید امام باقر ابوبکر را به لقب صدیق توصیف کرد تعجب کرد و گفت: آیا او را چنین توصیف می‌کنی؟ باقر گفت: آری او صدیق بود و هرکسی به او صدیق نگوید خداوند کلام او را در آخرت تصدیق نمی‌کند(10).

3- نامگذاری فرزندان: امامان آل بیت فرزندانشان را به نام خلفا نامگذاری می‌کردند ؛ امام علی فرزندانش را: ابوبکر و عمر و عثمان نامیده بود، همانطور که علی اربلی آن را ثابت کرده است(11)، و ابوالفرج اصفهانی و اربلی و مجلسی ذکر کرده‌اند که ابوبکر بن علی بن ابی طالب از جمله کسانی بود که در کربلا همراه برادرش حسینرضى الله عنه کشته شد، همچنین پسر حسین که ابوبکر نام داشت همراه با آنها کشته شد(محمد اصغر کنیه ابوبکر بود).(12)

4- دفاع فداکارانه: می‌بینیم هنگامی که فتنه جویان سرکش منزل عثمان بن عفان را محاصره کردند امام علی از او دفاع کرد و مردم را از او دور کرد و فرزندانش حسن و حسین و برادرزاده‌اش عبدالله بن جعفر را به دفاع از او فرستاد.(13)

بعد از این بررسی اجمالی شما را متوجه امر مهمی می‌سازيم و آن اینست که احیاناً اگر در مورد حقیقت این امور سوال کنی و در جواب به تو گفته شود: این سخن نادرست است، برای اطمینان می‌توانی به کتابها مراجعه کنی، یا اینکه ممکن است گفته شود: این کارها به خاطر تقیه بوده، اما ما به شما می‌گویم لازم است که خط مشی و روشی برای تشخیص تقیه از حقیقت وجود داشته باشد، در غیر اینصورت انسان در نقل از تمایلاتش پیروی می‌کند و اگر کلامی را نپسندید می‌گوید این تقیه است، و اگر پسندید می‌گوید این تقیه نیست، و ما از شما می‌پرسم: چرا انسان به تقیه پناه می‌برد؟ مگر به خاطر نیاز و خوف نیست؟ در این صورت چرا امام علی باید بترسد و به تقیه پناه ببرد در حالی که بالاترین منصب سیاسی (امیرالمومنین) را داراست؟ در اینجا نیازی به تقیه نیست، این در حالی است که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرموده است یکی از سه گروهی که خداوند در روز قیامت به آنها نظر نمی‌اندازد و تزکیه‌شان نمی‌كند و عذاب دردناکى دارند: پادشاه دروغگوست. چون او نیازی به دروغ ندارد، و اگر ما تقیه را در خطاب دینی در صورت عدم نیاز به آن جایز بدانیم به طریق اولی باید آن را در معاملات تجاری، سیاسی و اجتماعی جایز بدانیم، تا جایی که به مرحله‌ای می‌رسیم که بعضی از ما به دیگری سخن راست نخواهد گفت.

در پایان این سخن رسول گرامی را یادآور می‌شويم که فرمودند: «أتدرون من المفلس؟ قالوا: المفلس فینا من لا درهم له ولا متاع فقال: إنَّ المفلس من أمتي من یأتي یوم القیامة بصلاة، وصیام، وزکاة، ویأتی قد شتم هذا، وقذف هذا، وأکل مال هذا، وسفک دم هذا، وضرب هذا، فیعطى هذا من حسناته، وهذا من حسناته، فإن فنیت حسناته قبل أن یقضی ما علیه، أخذ من خطایاهم فطرحت علیه، ثم طرح في النار». (الترمذي، حديث: 2418، وصححه الألباني).

یعنی: آیا می‌دانی مفلس کیست؟ گفتند: مفلس نزد ما کسی است که پول و دارایی نداشته باشد. فرمود: به راستی مفلس کسی است که در روز قیامت با نماز و روزه و زکات می‌آید در حالی که به یکی توهین کرده و به یکی تهمت زده و مال دیگری را خورده و خون شخصی را ریخته و دیگری را زده، تمام اینها از حسناتش گرفته می‌شود ؛ اگر حسناتش تمام شود قبل از اینکه خطاهایش قضا شود، از خطاهای آنها گرفته می‌شود و به او منتقل می‌شود و در آتش افکنده می‌شود.

آیا نمی‌ترسی از اینکه در روز قیامت با افلاس روبرو شوی به خاطر کثرت توهین و دشنام به کسانی که مستحق توهین نبوده‌اند؟ و حسناتی که در کسب آنها رنج برده‌ای را از تو بگیرند؟

توصیه ما به شما این است: تلاش کن خودت حق را جویا شوی، و بدان که هیچ کسی جز عمل خودت در روز قیامت به تو نفعی نمی‌رساند، بنابراین از عملت مطمئن شو که آیا صالح است یا خیر؟ گاهی انسان کاری را انجام می‌دهد و گمان می‌کند که عمل صالحی است، سپس در روز قیامت غیر آن ثابت می‌شود. خداوند متعال می‌فرماید: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ (2) عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ (3) تَصْلَى نَاراً حَامِيَةً (4). (الغاشيه: ٢ – ٤).

«چهره‌هائي در آن روز خاشع و ذلت بارند. آنها كه پيوسته عمل كرده و خسته شده‌اند. و (سرانجام اين زحمتكشان خسته و بيهوده‌گر) در آتش سوزان وارد مي‌گردند».

و پیوسته از خداوندی که بر هر چیزی علیم است بخواه که تو را به سوی حقیقت راهنمایی کند، و به آن ختم دهد، و از جمله برترین دعاهایی که در روایت آمده اینست:

«اللهم أرنا الحق حقاً وارزقنا اتباعه، وأرنا الباطل باطلاً وارزقنا اجتنابه، ولا تجعله ملتبساً علینا فنضل واجعلنا للمتقین إماماً».

«پروردگارا حق را آنگونه که هست به ما بنمایان و پیروی آن را بر ما ارزانی بدار، و باطل را آنگونه که هست بر ما بنمایان و اجتناب از آن را بر ما ارزانی بدار، و آن را بر ما ملتبس مگردان که گمراه شویم و ما را پیشوای متقیان قرار ده».

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 8:56  توسط بیان  | 

﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ. الآیه

«ما قرآن را نازل کرديم و همانا ما نگهدار آنيم – صدقه الله العظیم».

                                                                  

جای شک وتردیدی نیست که  قرآن کریم کتاب الله است ، واین قرآن  معجزه ، دليل و حجت رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشد. پروردګار ما  این کتاب  را چراغي براي  انسانها قرار داده تا از هدايات ونور  مطلع شویم ، وپرتو  روشنی ونور  راه مستقيم  را از راه خطاء تشخیص دهیم .

 قران  عظیم یګانه کتابی است  الهی است، که  بطور نوشته و شفاهي نسل به  نسل بدون هيچ گونه تغيير و تبديل  بدسترس  ما انسانها قرار ګرفته است، وخود پروردګار ضمانت حفظ ونګهداری  آنرا کرده است . وتاکه انسان در کرهء خاکی زنده اند، این کتاب آسمانی ، احکام عالی و رهنمودهای رهایی بخش آن پابرجا خواهند بود.

الله تعالی  میفرماید :

﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾الحجر(9). يعني: «ما قرآن را نازل کرديم و همانا ما نگهدار آنيم.
وباز میفرماید: ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾فصلت (42).يعني: (هيچ گونه باطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به آن راه نمي‌يابد).

خواننده محترم !

با تأسف  طوریکه شما هم  اطلاع دارید یکی از مقامات بلند پایه  کليسا در شهر جکسون ویل در ایالات فلوریدا ایالات متحده  امریکا ،در ماه مبارک  رمضان که یکی از ماه مقدس برای پیروان همه  ادیان ابراهیمی  بشمار  میرود با وقاحت وخباثت اعلام داشت: روز یازده سپتمبر باید به  « روز جهاني سوزاندن قرآن» مسمی ګردد .
این روحانی خبیث  «تيري جونز» نام داشته و خطیب  کليساي «مرکز ارتباطات جهاني اليمامه» درايالت فلوريداي آمريکا و نويسنده کتاب «اسلام از شيطان است»،میباشد ، وی طی نطقی  از پيروان خود خواسته است تا با آنچه که بزعم خود آن را «شر اسلام» ناميده مقابله کنند.
این کشیش  در کليسا  خود بمناسبت تجلیل از عید میلاد مسیح  شعار ها  توهين آميزرا بر روي ديوارهاي کليسا  خویش نوشته است .
کشیش های اين کليسا متفق القول اعلام داشته اند که هدف از نوشتن این شعار ها، بر در ودیوار کلیسا  رساندن پيام اسلام ستيزي به پيروان خود به هرشيوه ممکن است).
خواننده محترم  !

این بیچارها خبرندارند که حافظ این کتاب انسان نبوده بلکه خود  پروردګارذوالجلال و الاکرام و قادر ضمانت حفظ  این کتاب را بردوش خود ګرفته است .

زمانیکه از تصمیم کشیش ( تیری جونز ) مطلع شد م ومیخواستم مطالبی  را در مورد عظمت ومعجزه قرآن بنویسم داستا ن اصحاب فیل ، داستان ( ابرهه ) مسیحی  که در سال ( ۵۷۰-  ۵۷۱ ) میلا دی ، با قوای ۶۰ هزار نفری مجهز با فیل ها وساز وبرګ نظامی برای فتح مکه وتخریب کعبه  براه افتاد  به یادم آمد .

طوریکه مؤرخین مینویسند زمانیکه  قوای نظامی وحربی  ابرهه  به منطقه ( المغمس  ) رسید ، ګروه سواره  را غرض تسلیمی  مردم  به مکه فرستادند، و طی نامه ای  به اهالی مکه خطاب نموده اعلام  داشتند :

( من قصد جنګ با اهالی مکه را ندارم ، آمده ام تا فقط کعبه را ویران کنم ، اګر با این خواهش من موافق هستید ، نماینده خویش راغرض مذاکره وجرګه نزدم  ارسال نماید .)

در این میان مردم مکه بعد از مطاله نامه تهدید آمیز ابرهه سردار مکه عبد المطلب را به منظور مذاکره  نزد  ابرهه میفرستند .

میګویند عبد المطب مرد قوی هیکل ، دارای ریش مبارک ، مرد چهار شانه ، وروی نورانی وجذابی داشت .

همینکه عبد المطلب به نزد ابراهه آمد ، ابرهه  از دیدن اوسخت  تحت تــأثیرش قرار ګرفت. میګویند ابرهه بخاطر احترام او از تاخت خود پایین آمد وروی زمین ونزدیک او نشست.

بعد از عرض سلام ابرهه سر  صحبت را با عبد المطلب آغاز کرد وعزم خویش را  که ویرانی وتخریب کعبه است با عبد المطلب در میان ګذاشت .

عبد المطلب صحبت های ابراهه  را با دقت تام ګوش میګرد ، ودر جریان صحبت هیچ ابراز نظر نمیکرد وچیزی نمی ګفت :

در ختم صحبت ابراهه روی بطرف عبد المطلب  نموده ګفت : اګر شما خواهش از من داشته باشید  میتوانید بګوید :

عبد المطلب  به تر جمان ابراهه ګفت : ( سربازان ولشکریان تو دوصد دانه شتر مرا به غارت برده اند ، به ایشان هدایت فرماید  تا آن را دوباره  بمن مسترد نمایند ) .

ابراهه از این درخواست  عبد المطلب سخت در تعجب افتاد به مترجم ګفت : به عبد المطلب بګوید :

( هنګامی که شما را دیدم عظمتی از تو در دلم بوجود آمد ، ولی شنیدن صحبت شما در مورد مطالبه اموالت از وقارت  نزدم کاست،  عجب است که در استرداد  شتر هایت اصرار  داری، ولی در باره کعبه  که محل عبادت شما، محل عبادت  ابا واجداد تا ن بود ، ومن حالا برای تخریب وویرانی اش کمر بسته ام مطلقآ حرفی بزبا ن نمی آوری  !! )

عبد المطلب در جواب  ابرهه ګفت : ( انا رب الابل وان للبیت ربآ سیمنعه ! ) ( من مالک شتر های خود هستم ومطالبه استرداد  دوباره  آنرا از شما دارم ، این معبد وعبادت ګاه واین خانه مالک  دیګری دارد که خود از آن حفاظت خواهد کرد. )

واقعآ همانطور هم شد که  زمانیکه لشکریان ابراهه به  منطقه منی ومزدلفه میرسند، ابابـیـل ها بر سپاه  ابراهه حمله ور  شدند . ( تر میهم بحجاره من سجیل )الفيل (4) به پرتاب سنګ های ، برلشکر متجاوز ابراهه آغاز مینمایند ، واین لشکر ۶۰ هزار نفری ابراهه را  به شکست ورسوای مواجه ساخته، وخانه کعبه را  از تخریب وویرانی نجات میدهند .

امروز یکبار دیګر انسانهای ابراهه مانند از جمله  «تيري جونز» کشیش   کليساي شهر فلوریدا ایالات متحده  متحده، در جهان متمدن ما  به ببریت پناه میبرد ومانند لشکریان ابراهه ، به تخریب واهانت به قران وحتی سوختاندن آن  اقدام مینمایند .

مګر «تيري جونز» کشیش   کليساي نمیداند که این کتاب رب دارد که حافظ ونګهبان  این کتاب میباشد ، همانطوریکه ابرهه شرمنده وسرنکون شد ، تیری جونز ،همکاران وموایدن شان   هم به اهداف شوم خویش دست نخواهند یافت .

این اهانت شما در برابر  کتابی است که یکهزارو چارصد  سال  قبل انقلاب و تحول بس بزرګ را  در  عالم بشریت پر با نمود ، با تمام قوت وحقانیت خدمت شما وسایر عالم بشریت بعرض میرسانم که :

نور این کتاب چنان با قوت صلابت وبا عظمت است که تا بشر   زنده است  کسی توانمندی  آنرا ندارد که نور آن به  خاموش نماید .

قران عظیم الشان  مشعلى است كه خاموش نمى شود و چراغيست كه روشنى آن فرو نمى نشيند،

قرآن كتابيست كه حق و باطل را از هم جدا مى كند ، شك و ترديد را از اذهان دور مى سازد، خواندن و شنيدن آن قلب را صيقل و جلا ء مى هد، اطمينان و آرامش  را به انسان به ارمغان می اورد .

قرآن کتاب رهنمای وچراغ بشریت است ودر  زندگی ما نقش حیاتی  واساسی  دارد.

قرآن  کتابی  نیست که فقط برای هدایت  انسانها که  یکهزار چاصد سال قبل می  زیستند نازل ګردیده باشد، بلکه قرآن کتابی است برای بشریت ودر طول  تاریخ  بشریت تا اینکه بشریت زنده  است قرآن مورد  رهنمایی ایشان میباشد .

انسان  زمانی میتواند به ترقی  اصلی وواقعی   دست یابد ،که به هدایات قرانی ګوش فرا دهد.

انسان  زمانی میتواند به سعادت  اصلی وابدی  دست یابد که  به قرآن کریم و دساتیر آن مراجعه می نمائید.

ای مسلمانان  به یاد  داشته  باشید !

 که تجربه زندګی  نشان داده است که هر کسیکه در راه  قرآن  باشد وبا قرآن دوست باشد، آن را بخواهد وبرای آن  ارزش واحترام  قائل باشد ، مطمین باشید  که جواب اعتماد قرآن را بدست خواهید آورد.

قرآن انسان را در زندګی  تنها نمی گذارد ، قرآن کتابی است که انسان را در غم وشادی همراهی میکند .

به یاد داشته باشید که قرآن دوست نیمه راه نیست کتابی است که انسانها را به عبادت همراه با روحیه ونشاط وشادی دعوت می نماید.

اگردوست انسان قرآن باشدحتماً طرفدار این دوستی خداست وچه کسی قوی تر ومطمئن تر از پروردګا است؟ وچه کسی قوی تر ومطمئن تر از الله  در حمایت از کسی است ؟

سراسر این کتاب وعظ ونصحیت وپر از  کلام شیرین واحترام به مقام والای انسان است.

عمل به دساتیر ،این کتاب   نه تنها  موجب  وحدت ویکپارچگی مسلمانان رافراهم می  سازد ، بلکه اعتماد کلیه انسانهای روی زمین را درخواست می نماید.

قرآن به عنوان تکیه گاه مسلمانان جهان وعامل اتحاد در وحدت مسلمانان  بشمار میرود . این کتاب آسمانی نقطه قوت مسلمانان ونقطه ضعف وخار چشم دشمنان اسلام ومسلمانان بوده وخواهد بود.

قرآن عظیم الشان ، يگانه كتابي  آسمانی است كه از همه پیغمبران  اديان ابراهيمي به نیکی وبزرگي ياد مي‌كند وحتی پیروان خویش را  به ايمان و اعتقاد به آنان دعوت مي‌نمايد:
 ( قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَي وَعِيسَي وَ مَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ) (  سوره بقره : ۱۳۶ ) 

قرآن عظیم الشان كتابي است كه عالم بشريت را به صلح ، اخوت وبرادری ،به عطوفت  فرا مي‌خواند و مردم دنيا را به شعار «بسم الله الرحمن الرحيم» به سوي رحمت دعوت می نماید .

امروز در حدود دو ميليارد انسان ،  اين كتاب عظيم را كتاب دين و دستورالعمل فكر و عقيده و عبادت و اخلاق و تربيت   خویش قرار داده اند .

همه دانشمندان ،  محققان ، علما ومفسران  جهان تصدیق میدارند که :

قرآن براي همه  انسانها مقدس است و هر انسان بيدار و آگاه بايد در برابر قداست و استحكام هدايت‌هاي آن سر تعظيم فرود آورد .

تصميم برحریق و اهانت به قرآن عظیم الشان ، به چنين كتاب مقدسي،بمثابه  اهانت به همه مقدسات و اهانت به همه انبيا مخصوصاً حضرت ابراهيم،حضرت  موسي ،حضرت عيسي ، سایر انبیا وپیغمبران ،و حتی  توهين واهانت  به حضرت  مريم  که قرآن آنرا  به عنوان بهترين و پاك‌ترين زنان  در زمان خود  معرفي نمود ه و به خطاب «ان الله اصطفاك و طهرك» آل عمران (42)مخاطب  قرار داده است.

 ما به این  امر معتقدیم که پیروان ادیان ابراهیمی مشترکات بسیار زیادی  دارند که به پیروی ازآن میتوانم  بشریت را از مصیبت وبدبختی وجهالت  نجات دهیم ،وانان  به سوی  صلاح و فلاح بسوی صلح وسلم ، تفاهم وتعقل  وزیست با همی رهنمایی ومساعدت نمایم .

پرودګارا!

 ما را توفیق اعطا فرما تا در راه خیر، صلاح و فلاح بشریت متحدانه برای خیر و رفا بشریت کارو تلاش خیرخواهانه بداریم.

پروردګارا  !

قرآن را پنا ه ګاه  ما انسانها  قرار ده ومارا  از قوت  وصلابت قرآن برخوردار نما، وبما توفیق نصیب نما تا در راه قرآن زندګی خویش  راپیش ببریم .

پروردګارا !

ما قرآن را با تو سپردیم همانطوریکه که کعبه را  از شر  ابراهه نجات دادی ، قرآڼ ما  را ازشر صلبیون نجات ده ومتجاوزین ومعندین  قرآن رامانند  ابراهه ولشکریان آن ناکام ورسوا نما.

پروردګارا  !

ما جز تو کسی را نداریم که به او پناه بریم واستمداد وکمک جوئیم .پس از در دفع شرارت های شیطانی پناه میجویم .

پروردګارا!

 آنهای که بشریت را عوض تفاهم و همکاری خیراندیشان جهان، به جنګ تمدن ها و تباهی بشریت میکشاند به قهر و غضب خویش مبتلا و بشریت را از شر ایشان نجات ده!

                                     امین یارب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 8:40  توسط بیان  | 

۱-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)

2 - مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )

۴- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يوناني )

5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )

6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )

8 - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )

9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)

10 -داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 9:6  توسط بیان  | 

انگور ميوه‌اي است بهشتي كه شامل ويتامين‌هاي آ، ب، و ث مي‌باشد هم چنين داراي مقداري منيزيم، كلسيم، آهن،‌ فسفر، پتاسيم و آلبومين است‌. امروزه در طب درمان‌هاي طبيعي (نتروپت), از رژيم‌هاي مختلف انگور استفاده مي‌كنند. همچنين اين ميوه را براي درمان بيماري‌هاي يبوست،‌ عوارض رماتيسم، كم‌خوني و حتي پيشگيري از سرطان سودمند مي‌دانند‌.انگور هم لاغر كننده است و هم چاق كننده بدين گونه كه اگر انگور را از صبح تا ظهر خالي ميل كنيد لاغر كننده است و اگر آن را همراه با غذا ميل كنيد چاق كننده است. توجه داشته باشيد وقتي انگور ميل مي‌كنيد پشت آن آب سرد ننوشيد و يا ميوه‌هاي خشك مانند برگه هلو و غيره را با انگور و آب ميل نكنيد، زيرا دچار دل درد مي‌شويد. يكي از خواص انگور، صاف كننده و مولد خون بودن آن است‌. انگور قند خون را نيز تنظيم مي‌كند. به علاوه انگور قرمز براي تصفيه خون و خون سازي از انگور سبز هم بهتر است. البته افرادي كه قند خون پايين دارند مي‌توانند از انگور بهره زيادي ببرند‌. بنابراين سعي كنيد هميشه انگور داشته باشيد و چند بار در روز از آن ميل كنيد‌.انگور يكي از ميوه‌هاي ضد سرطان شناخته شده است و اين به خاطر خواص ضد عفوني كنندگي آن است‌. افرادي كه در دوره نقاهت يك بيماري هستند و يا ضعف عمومي‌ بدن دارند و در نتيجه قدرت دفاعي بدن آن‌ها كم شده است، سعي كنند از انگور، هويچ، سيب و هلو، به مقدار زيادي استفاده كنند‌. البته اين ميوه‌ها را با هم در آب ميوه‌گيري ريخته و آب ميوه حاصل شده را جرعه جرعه در طول روز بنوشند‌. خوب است بدانيد انگور پتاسيم زيادي دارد كه به جبران ضعف بدن كمك مي‌كند و در كنترل فشارخون موثر است. انگور و سيب هر دو ميوه‌هاي بهشتي هستند كه افراد مبتلا به ناراحتي‌هاي قلب و اعصاب مي‌توانند آب آن را نيز در طي روز بنوشند‌. انگور براي سلامتي قلب، ريه و كليه نافع است و به علت داشتن املاح و مواد سلولزي، ملين و مدر بوده و براي مبتلايان به اوره بالاي خون (نقرس) مناسب و سازگار است‌. اين نكته را هم بدانيد يبوست كه عوارض آن بي‌اشتهايي، نفخ، سردرد،‌ تشنگي مفرط و بدبويي دهان است با خوردن آب انگور تازه برطرف مي‌شود‌.انگور در درمان يبوست و التهاب معده و روده ها و شيره انگور خاصيت ملين دارد.برگ آن مقوي و قابض و دم كرده آن مدر است . آبغوره اش در رفع تورم مخاط لثه و دهان و سركه حاصله از تخمير دانه انگور در تسكين خارش پوست و جلوگيري از خونريزي ها بكار ميرود و دانه هاي خشك آن صفرا و بلغم را دفع و پي را محكم كرده خستگي را رفع و حالت انبساط بوجود مياورد در همه حال انگور و برگ و شيره و دانه هاي خشك شده و دانه هاي نارس (غوره ) و دانه تخمير شده (سركه ) مصرف غذائي دارند .


هسته و پوست انگور

انگور بر طبق طب قديم ايران گرم و تر است .اخلاط بدن را متعادل مي كند .بسيار مقوي و مغذي است .خون را تصفيه مي كند .سينه و ريه را صاف و تميز مي كند .برطرف كننده يبوست است .انگور براي درمان ورم معده و روده مفيد است در درمان سل ريوي و سياه سرفه موثر است . براي درمان اسهال خوني از انگور استفاده مي شود .براي درمان نقرس بسيار مفيد است .آنهايي كه معده ضعيف دارند بايد انگور را بدون پوست بخورند زيرا پوست آن دير هضم است و موجب دل درد ، نفخ و عوارض ديگر مي گردد .انگور بهترين ميوه براي كساني است كه مي خواهند لاغر شوند و بدن خود را از اسيد اوريك ، سنگ هاي صفراوي و مسموميت هاي مزمن (مسموميت از سرب يا جيوه ) پاك كنند . اينگونه اشخاص بايد در هر هفته بمدت 2 روز فقط آب انگور بخورند و رژيم آب انگور بگيرند بدين ترتيب كه هر دو ساعت يكبار آب انگور تازه را گرفته و بنوشند . مقدار مصرف روزانه تقريبا 2 كيلو گرم است و در اين دو روز نبايد غذاي ديگري مصرف كنند فقط مي توانند آب بنوشند .رژيم آب انگور براي مبتلايان به سل ريوي و بواسير نيز مفيد است .براي تقويت و طراوت پوست و همچنين روشن كردن رنگ پوست ، آب انگور تازه را با يك تكه پنبه بصورت بماليد و پس از ده دقيقه با آب نيمگرم محتوي كمي جوش شيرين بشوئيد .زياده روي در مصرف آّب انگور بطور مداوم ايجاد سنگ كليه مي كند.
روغن هسته انگور گرم كننده بدن است ، اين روغن ضد يبوست مي باشد . از آن براي نقاشي و تهيه صابون نيز استفاده مي شود.هسته انگور از نظر طب قديم ايران سرد و خشك است وداراي تانن است بنابراين قابض است . اسهال را برطرف مي كند.ترشح ادرار و اسپرم را كم مي كند. گرد هسته انگور را براي درمان به مسلولين مي دهند .هسته انگور براي آنهايي كه مثانه و كليه ضعيف دارند مضر است .پوست انگور از نظر طب قديم ايران سرد و خشك است.پوست انگور را خشك كرده و مي سوزانند خاكستر بدست آمده را براي درمان اكثر زخم ها استفاده مي شود. پوست انگور دير هضم است و بهتر است كه در موقع خوردن پوست آنرا بيرون آوريد .
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 8:53  توسط بیان  | 

مفسر گوید:  شب قدر در ماه مبارک رمضان است.

مبلغ گوید:  رمضان رهایی از وسوسه های شیطان است.

معلم گوید:  رمضان مدرسهء تذکیهء نفس انسان است.

متعلم گوید:  رمضان آزمایشگر صبر و قوت ایمان است.

محقق گوید: رمضان ماه  رحمت بی پایان خداوند سبحان است.

متصوف گوید: رمضان بخشایش گناهان ازجانب پروردگار عالمیان است.

زاهد گوید:  رمضان طراوشگر روح و روان مومنان است.

عالم گوید: رمضان تجدید کننده تعهد دینی مسلمانان است.

عارف گوید: رمضان معراج اهل دل و زنده دلان است.

عابد گوید:  فضلیت رمضان به همه هویدا و روشان است.

محرر گوید:  رمضان سعادت جاودان است.

داکتر گوید:  رمضان شفای دل وجان است.

دهقان گوید:  رمضان را ثمر فراوان است.

معمار گوید:  رمضان دریچهء لطف رحمان است.

قاضی گوید:  رمضان دورهء حبس شیطان است.

طبیب گوید:  رمضان معالجهء بیماران است.

کمیا دان گوید:  رمضان تصفیهء ابدان است.

عبدالله گوید:  رمضان ماه نزول قرآن عظیم الشان است.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 10:49  توسط بیان  | 

تو جه شما خواننده گان گرامی را به مصاحبهء جالبی با یکی از مامورین سابقه دار  دولت، مامورصاحب مشق الدین خان که قرار گفته خود شان یک عمر را در سرکاری خذمت کرده و به اصطلاح سر شان درماموریت کل شده، جلب می نمائیم:

سوال: اگرلطف نموده خود را به خواننده گان گرامی معرفی نمائید، خوش می شویم؟

جواب: اسم من مشق الدین ولد قلم شاه  ولدیت مرضا دیوان ، سکونت اصلی قلعه غیبی، سکونت فعلی زورآباد خیرخانه.

سوال: وظیفهء شما درین اداره چه است؟

جواب: بیادرجان شیر!!! من مامور وارده وصادره هستم.

سوال: چند سال می شود که شما این وظیفه را پیش میبرید؟

جواب: ولا ما درین کار پدرکسبی هستیم، یاد خودت نمیآید، پدرکلان مرحوم من مرضا دیوان دردربار امیرشهید سنجاق باشی بود. خدا گردنم را نگیرد یک چهل سال میشود که درسرکاری خذمت میکنم.

سوال: نام خدا ! یک شاعرهم درمورد شما سروده که می خواهم نظرشما را هم درمورد شعروی حاصل کنم؟

 

چهل سال عمرت درماموریت گذشت    مزاج تو از وارده وصادره نگذشت

همه با گریز و رشــــوت ســــاختی     دمی به وظیــــفه نپرداختــــــــی

 

جواب: ولا صاحب شما خو زیاد مهربانی می کنید که ازما توصیف میکنید شاید دیگرشعرا هم درمورد ما توصیف کنند.

سوال: لطفأ درمورد تحصیلات تان معلومات بدهید؟

جواب: بس فهیمدی که اس. من درزمان قیقانوس پاچاه تا صنف چهار مکتب خواندیم که یادت تو نمیآید. صنف چهار او زمان مثل فروفیسری حالی است. چند سال پیش شهادتنامهء صنف 12 را هم یکی ازدوستها بخشم جورکرد.

سوال: غیرازمکتب دیگر تحصیلات هم دارید؟

جواب: آه بیادر چطور ندارم، ما هیچ درنظرت نمیاییم؟ این سر را که می بینی مفت خو کل نشده. من پیش ازمدرسه و مکتب بسیارقصه ها را خواندیم و شنیدیم مثل قصهء ملا نصرالدین، شیرین وفرهاد، لیلی و مجنون، یوسف زلیخا، آدم خان ودرخانی، مؤمن خان وشرینو وبسیارقصه های دیگر. در زمان ما کتاب بسیارکم بود آن هم درکاه فروشی یگان کتاب پیدا میشد، من کتاب الف لیلا را ازهمان جا خریدم وخواندم.  دراو زمان دوران بچگی  بود همین که درکتاب الف لیلا صفت پری کوه قاف را خواندم وضعیت مرا خراب کرد و شش سال سر پری کوه قاف عاشق ماندم باز تعویذ رد پری وجن گرفتم خلص گپ اگرعشق و عاشقی را هم در تاصیلاتم حساب کنی من همین حالی فوق پوهاند هستم.

_ نام خدا به این استعداد!!!

سوال: مامورصاحب وارده وصادره!! درروی این کاغذ چه است؟

(مامورصاحب درحالی که کمی خندید گفت:). ولا راست بگویم همین مامور صاحب حاضری ما برای بچه گک خود شو شش کرده بود بازبرای همه دوستان شیرپیره آورد من هم ازورخطائی دیگرچیز نیافتم همین حق خوده در روی همین راپورمعاش گرفتم. تو بگیر یک چند دانه که بسیار مزه داراست. سابق در چاچته همین قسم شیره پیره جور میکردند.

سوال: تشکرمامورصاحب. بازکدام وقت دیگر.

جواب: پشت تشریفات نگرد. دم را غنیمت بدان. درین دفتر، ما اندیوال های بسیار گنده داریم که همهء ما درگردگ شامل هستیم. چند روز پیش مرضا دلدار مامور حاضری ما بچهء خود را سنت کرده بود بازبرای کل ما جلبی آورد که بسیارمزه داربود. اینه یک کمی مانده. او هو! این را کدام کس در بین کتاب وارده وصادره مانده. خیر باشد چرت نزن من همراه سنجاق جایش را دوباره جور میکنم.

(درجریان صحبت دفتعأ مامور مشق الدین خان پا ها را بلند کرده چهار زانو بالای چوکی نشست. پرسیدم چرا؟ مامور صاحب به موشی که توتهء جلتی دردهن داشت اشاره کرده گفت:راست پرسان کنی. من ازشیرنمی ترسم مگراز همین موش های حرام زاده می ترسم، خوب است که مامور شمسو چند روز پیش یکدانه پشک ابلق آورده.

سوال: آیا دفترشما پاک کاری نمی شود؟

جواب: میشه چرا نمیشه. خو اصل گپ این است که همین عاشق الله بیچاره پیادهء دفترما چند روز پیش درسمت کاری بلند منزل آمرصاحب، چره شده و رخصت گرفته. دیگرازهمین خاطریک کمکی دفتر گدودی رقم است.

سوال: مامور صاحب! روی میزدیگرچه است؟

جواب: یک کمی دیگچه و یک چند دانه کلچهء خانگی است. نازوکو جان مامورصاحب سوانح ما درخانه، نذر بی بی چهارشنته گرفته بود که تمام دخترها وزن های دفتر را خبر کرده بود و حق ما را هم آورد. نازوکو جان بسیارخوب دختراست. خودش میگه که صبح سه ساعت پیش آئینه خود را جمع وجور میکند بازدفتر میآید. اینطور دردفترمیآید که فقط بگوئی درکدام عروسی خبر است. رئیس صاحب ما و دیگرهمکاران نامش را ترینا مانده اند. کاشکی خودت هفتهء پیش اینجا میآمدی وگردک دفتر ما را میدیدی.

سوال: چطور؟

جواب: نازوکو جان دردفتر خوب یک مهمانی کلان جور کرد همه را سمبوسهء خانگی وچپس گرم دادو گفت: " این محفل را من بخاطر نام مانی خود جورکردیم که ازین بعد من میخواهیم من را ترینا صدا کنید"

رئیس صاحب اداری ما ودیگر کارمندان همه چک چک کردند وگفتند. واه واه چه نامی مقبولی !!!!!! واقعأ زیباست. نا گفته نماند که ترینا جان بسیارکاکه و خرابات است. حالی که آمد قتیت معارفیش میکنم.

سوال: این محفل شما که نیم روز جریان داشت کارمراجعین را کی اجرأ می کرد؟

جواب: بیادر این مراجعین خو بسیار شله هستند. مدیر صاحب استخدام گل پادچاه خان راست میگه که خود را پیش مراجعین کم نیاریند و دفتعأ کارش را اجرأ نکیند که قدر تان کم میشود. طور ی که در خواستگاری فامیل بچه را سردگردان میکنند و به اصطلاح کف بوتش را پوست سیرجور میکنند در ماموریت هم تا که همین کارسرمراجعین نشود اصلأ کار جور نمی شود.

سوال: چطور کارجورنمی شود؟

جواب: حالی میخواهی تمام راز های ما را افشا کنی. خو بخاطریکه مهمان ما هستی برایت میگم. ببین همین مراجعینی که هوشیار ورموزفهم هستند در پیش رو ی میز مامور ایستاد نمی شوند؟

سوال: پس درکجا ایستاد شوند؟

جواب: درپهلوی میز مامور ایستاد میشوند و می بینند که روک میز بازباشد باز آهسته پیش از ین که گپ بزنند شیرینی را در روک می مانند و کارک شان هم گل واری اجرأ میشود.

سوال: اگرفرضأ روک بسته باشد؟

جواب: او جوان!! نشنیدی که گفته اند:

اگر درخانه کس است    یک حرف بس است

 

مراجعینی که رموز فهم هستند همینکه دیدند روک بسته است می فهمند که حتمأ تفتیش آمده یا کدام گپ دیگر است آنها به چشمک مامور متوجه میشوند پس آهسته شیرینی را دردست خود میگیرند و پیش ماموریکه کارشان بند است خوب یک احوال پرسی جانانه می کنند مثل اینکه گویا مامور صاحب را ازقبل می شناسند و درهمین وقت آهسته شیرینی رابدست اش می مانند، پس کارک شان هم دیگه خیر وخلاص اجرأست.

سوال: درمورد وضعیت مامورین دولت چه نظردارید؟

جواب: ولا دراول های همین حکومت خو یک ذره قید وقیودات وضع شد، ما وارخطا شدیم که ازغریبی ماندیم. من حتی یکدانه کراچی هم خریدم،  قصد کردم که ماموریت را ایلا میتم، در تابستان ازمشرقی گر مصاله دار میارم و در تابستان هم از شیوکی توت پری کوک جمع می کنم. اما خدا همین حکومت را ازروی ما نگیرد که بسیار غم خور مامورین است، اینطور کارمارا جور کرده که حال عوض توت پری کوک، لوت جمع میکنم لوت!!!!!! هو جوان سره!! این قسم حکومت را ما درخواب خود هم ندیده بودیم.  آمر صاحب ما خو شکرصاحب یک بلند منزل شد من هم ایسو اوسو شکر حق وحلال صاحب یک خانه گگ شدیم.

سوال: درمورد کورس های منجمنت وکمپیوتر داخل خدمت چه نظردارید؟

بیادر یگ گپ بزنم خفه ام نشی. همین کمپوتر ومنجمت چه بدرد میخورد؟ فقط وارده و صادره را یاد بگیر ویگان استعلام وپیشنهاد نوشته کو بس کار جور است. درهمین حاضری هم اگرایسو اوسو معلومات پیدا کردی بد نیست، زیادش بدرد نمی خورد.

سوال: آیا شما دراشتراک به کورس های داخل خدمت علاقمندی دارید؟

جواب: ببین بیادر جان شیر!!! کورس تا کورس است. کورسی که لپ وجپ داشت سرش سر میشکند.

سوال: لپ وجپ یعنی چه؟

جواب: ببین که رموز فام نیستی. کورس های لپ وچپی همو است که خوب قابلی پلو مامور مست، مرغ بریان مصأله دار همراه میوه و پپسی مپسی توزیع کند و دم بدم چای مستانه با قهوه وشیر و کیک وکلچه هم ورسره داشته باشد. بازدرآخرهم جیب خرچ و هم ستریفیکت بریت بته. بخاطر اشتراک درین قسم کورس ها،  مامورین سر وپای خود را میشکنانند.

 سر همین کورس ها دردفتر ما بین مرضأ غمی مامورصاحب لوژجستیک و بجلی گر صاحب مامور اداری جنگ شد. مامورصاحب اداری کتاب وارده وصادره را سرمامور صاحب لوژستیک وارکرد. مامورصاحب لوژستیک هم دیگر چیری نیافت همین کتاب حاضری را سر مامورصاحب اداری قلاچ کردکه درهمین کش و گیرکل دفتر را ورق گرفته بود. تمام مکتوب های مراجعین زیرپای شد. ما هرچه زور زدیم جنگ را خلاص کرده نتوانستیم. بالاخره ترینا جان من میگم نام خدایش دریک اشپلاق جنگ را خلاص کرد. نام خدا بسیار بلاست. کس پیش اش تاب ندارد. رئیس صاحب اداری هم گفت که هرچه ترینا جان بین شان فصیله کند درست است. بالاخره  فیصلهء ترینا جان همین شد که یکرورمامورصاحب اداری وروز دیگرمامورصاحب لوژستیک درورکشاپ به نوبت بروندیعنی ورکشاپ را بین خود تقسیم کنند و درباره ستریفکت هم شیر وخط پرتند.

سوال: در ورکشاپ های آموزشی که ازطرف دولت راه اندازی میشود هم همین طور تقاضأ زیاد است؟

جواب: نی بیادر کی میگه. اگر هرقدر آموزش شان خوب باشد واززبان شان آتش هم بپرد چون سکه ولب ونان ندارد کس نمیرود. مگردرین وقت ها خبرشدیم که درسوانح مامورمیرسد این گپ کارمارا خراب ساخته بخاطریکه اینجا هم ازپیدا گری می مانیم ودر ورکشاپ هم لپ وجپ نداره.

سوال: به نظر شما درماموریت چه مهم است وچه مهم نیست؟

جواب: منجمنت وانگلیسی خو هیچ بدرد نمی خورد!!! درماموریت فقط وارده وصادره مهم است و خط مرزائی. پدرکلان مرحوم من مرضا دیوان که در دربار  سنجاق باشی بود خدا بیامرز همیشه میگفت. فقط مامور خط مرضایی و وارده وصارده را یاد بگیرد وحاضری هم مهم است که امضا ساختگی و سنجاق تراشی را بفهمد. پدرکلان من بسیار یک مرضای زبردست بود. چند دفعه یادم میاید که خودش خط خود را خوانده نتوانست. ازدست که مرضای زبر دست  بود. به نظر من ازکورس های منجمنت وکمپیوتر کرده اگر خط مرضائی و وارده وصارده درکورس ها  برای مامورین دولت درس داده شود بسیارخوب نتیجه خواهد داشته باشد. اینه اگر برای من حق الزمهء  خوب پرداخت می کنید من برای مامورین درکورسها، وارده و صادره، خط مرضائی و چال های ماموریت را یاد میتم.

سوال: چال های ماموریت چه است؟

جواب: هو جوان سره ! مه خو میگم که ماموریت نکردی. حال مه ازخودت یک سوال میکنم. فرق بین این دوحکم درچه است؟   "اصولأ اجراأت صورت گیرد."  و یا  "اجراأت صورت گیرد."

خیر باشد بخاطریکه مهمان هستی حال جوابش را خودم برایت میگم درغیرآن درچهل سال هم جوابش را پیدا کرده نمی توانی. اگر مراجعین ازجملهء دوست های رئیس صاحب و یا یکی از مامورین دفتر باشد ویا اینکه مراجعین لپ وچپی وگذاره ئی باشد، رئیس صاحب برایش چنین احکام میدهد: "اجراأت صورت گیرد." اگرمراجعین بیگانه باشد و کاکه گی ولپ وجپ هم نداشته باشد بس دیگه رئیس صاحب پشت نخود سیاه روانش میکند و چنین احکام میدهد: " اصولأ طبق قانون ومقررات اجراأت مقتضی صورت گیرد." اگرراست پرسان کنی همین دو رقم حکم دادن یک شفر است بین مامورین، رئیس صاحب ها ومعیین صاحب ها.

( درهمین وقت مامورصاحب مشق الدین خان برای چند دقیقه اجازه خواسته گفت: لالا من یک دفعه معذرت میروم که وضع معده چندان خوب نیست. روز پنجشنبه در ختم خانهء مامور تورپادچاه، دور از دلت فرنی و تربوز را سر پلو خوردم و سرش هم یک چای سیاه جانانه زدم همراه نقل بادامی که تا به حال وضع معده خراب است. مامور صاحب وقتی بیرون رفت دیدم که کمپیوترش بسیار ناپاک و گرد آلود است، روی سکرین آن چند دانه عکس تولسی و ترینا نصب شده و بالای CPU هم جراب های مامور صاحب آویزان شده بود. روی میز دیگرهم یک چاینک کلان سیاه رنگ با گیلاس های فولادی رنگ که اصلآ رنگش سفید بوده، قرار داشت. مامور صاحب دوباره تشریف آورده گفت: اگر دیگر سوال داری بگو که من یک چند جای فاتحه میروم و چاشت هم خانهء مامور صاحب تدارکات مهمان هستیم، صبح هم آمده نمی توانم بخاطریکه خشویم را سایه گرفته بود من تا به حال دیدنش نرفتیم.)

سوال: صرف همین قدر میپرسیدم که وقت رخصتی برق های دفتر و کمپیوتر ها را خاموش میکنید؟

جواب: هو هو ! قربانت شوم. پشت چه گپ های میگردی. ازوقتیکه من درین دفتر کارمیکنم یادم نیست که کدام سو چ را ما گل کرده باشیم. از جیب ما و تو خو نمیرود. سرکار شکر دامنش کلان است، بان که به برقی هم چیزی بچکد.

سوال: بسیارتشکر ارنظریات سودمند شما. واقعآ که وطن به مثل شما مامورین دلسوز،کارفهم وسابقه دار اشد ضرورت دارد و اگراین چال های ماموریت شما پا برجا باشد حتمأ کشورما از دورهء سنگ هم عقب ترخواهد رفت.

جواب: بسیارتشکرمهربانی کردی. ما هم همیشه به خذمت حاضر و ازدولت عزیزخود بسیار شکرگذارهستیم که قدرما را می داند. اگر ما مرضأ ها نباشیم کار مرضا قلمی دولت را کس پیش برده نمی تواند.

- واقعاء همین طور است چه خوش گفته اند:

            ملتی که حال او ازماضی اش بهتر نشد                       مردگانش زنده بادا ! زنده گانش مرده به

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 11:10  توسط بیان  | 

خواننده گان نهایت گرامی! همکار ما مصاحبهء جالبی را با افغانستان انجام داده است که توجه شما را به آن جلب می نمایم.                     

سوال-  لطفأ خود را معرفی نمایید!

جواب- اگرچه تمام جهان مرا می شناسند، بهرصورت بازهم می خواهم مختصرأ خود را معرفی نمایم. نام من افغانستان است. من درطول تاریخ پرازنشیب وفرازم بنام های آریانا، باختر و خراسان یاد شدیم. من تاریخ پنج هزار ساله دارم ومرکز تمدن ها بودیم.

سوال - شما درکجا موقعیت دارید؟

جواب- من درقلب آسیا موقعیت دارم.

آسیا یک پیکر آب و گل است       ملت افغان درآن پیکر دل است

ازوجود او وجود آســـــــــیا         ازنبود او نبود آســـــــــــــــــیا

 

 اما حالا جهانیان متوجه شده اند که  من صرف قلب آسیا نه بلکه قلب دنیا هستم. تا زمانیکه من امن نشوم ،جهان درامن نخواهد بود. ازهمین سبب است که امروز سرخط رسانه های خبری جهان در مورد من سخن می گویند.

سوال - شما کجا می خواهید بروید؟

جواب- می خواهم مانند دیگز کشورها به قله های افتخار و رفاه برسم اما نمی توانم.

 سوال- چرا نمی توانید؟

جواب- بخاطریکه کدورت های ذات البینی، بیگانه پروری،مادی پرستی، تعصبات قومی، زبانی، سمتی وگروهی بک تعداد اولاد های جفا کارم مرا بسیارضعیف وناتوان ساخته است.

سوال - اگر ازیک قوم تشکیل می شدید نه ازاقوام متفاوت،شاید به این حالت نمی رسیدید؟

جواب - نه خیر. 

تفاوت است زیب وزینت گیتی  رونق باغ همانا گل رنگانگ است.

این تفاوت ها واختلافات قومی، زبانی،سمتی وگروهی همه بخاطرشناخت ومعرفت بیشتر است که این موضوع  را پروردگارعالم درقران عظیم الشان به صراحت بیان فرموده است.

این تفاوت ها واختلافات بخاطرسرکوب گری ودهشت گری نیست . همان طوریکه زیب وزینت باغ ازگل های مختلف آن منشأ می گیرد، دریک کشوراقوام مختلف، با زیان های مختلف، درمناطق مختلف با سلیقه های مختلف زنده گی می کنند تا متحدأ بخاطرپیشرفت وترقی کشورشان تبادل افکاروتجارب نموده با هم تعاون وتشریک مساعی نمایند.

سوال - شما بسیارافسرده وغمگین معلوم می شوید؟

جواب- چیزیکه عیان است چه حاجت به بیان است

با وصف آنکه من تاریخ پنچ هزار ساله دارم، اما ازچندین دهه بدینسو درنظام های مختلف، یک تعداد فرزندان ناخلف ام افتخارات مرا حفظ نتوانستند ومرا به سطح جهان بدنام ساختند........ (افغانستان اشک می ریزاند)......

 (افغانستان بعد ازریختاندن اشک حسرت، اندکی مکث نموده چنین ادامه می دهد)

طوریکه گفتم تعدادی ازفرزندان نا اهل ام به خاطر حب دنیا ورسیدن به قدرت وازاثرتعصبات جاهلانه واشارهء اجنبی ها مرا  ازهرحیث دستخوش مداخلات قرارداده اند. من نزد کشور های همسایه وجهان خود را شرمنده احساس می کنم. پاکستان دربرابر چشمانم تولد شد ببین که امروز به کجا رسیده، کشورهای آسیای میانه که دردههء نود استقلال خود را گرفتند حال به کجا قراردارند ،ایران وچین به کدام سطح رسیده اند. اما من با داشتن تاریخ پنج هرارساله، میدان تاخت وتازاجانب وبازارمصرفی کالاها واجناس بی کیفیت وتاریخ تیرشدهء کشورهای همسایه شده ام.

خدا آن ملتی را سروری دادکه تقدیرش به دست خویش بنوشت

               به آن ملت سروکاری ندارد که  دهقانش برای دیگری کشت

یکی از فرزندان  مستخدم و بیگانه پرورم که درهمین خاک من پرورش یافت وازطبعیت زیبا و آب هوای گوارای من استفاده کرد، آنقدرتحت تأثیراجانب قرارگرفت که دریک محفل رسمی گفته بود که گویا هوای وطن  سرم  بد می خورد. درحالیکه پیامبر عالیشأن اسلام (ص) هنگام هجرت ازمکه به مدینه هنگامیکه اشک ازچشمان مبارک شان جاری بود رو بطرف مکه گشتانده فرمودند: "من نمی خواستم ازتو جدا شوم اما مجبورهستم". روایت است که درهمین جا آنحضرت (ص) حب الوطن من الایمان را به زبان آوردند.

ببین  تفاوت ره ازکجاست، تا بکجا؟

به فرزندان اجیرو بیگانه پرورم خطاب می نمایم که:

صحبت ناجنس اگر جان بخشدت الفت مگیر  آب را دیدی که ماهی را بدام افگند ورفت

این اجانب چه درسطح منطقه وچه درسطح جهان وفتیکه به اهداف خود رسیدند شما را مثل آب که ماهی را بدام می اندازد به دام ذلت، تباهی وشرمساری می اندازند. این تجربه بارها درکشورهای جهان مشاهده شده است.

سوال: بدترین معاملهء سیاسی ازنظر شما چه است؟

جواب: بدترین معاملهء سیاسی ازنظر من وطن فروشی است وبدترین اشخاص سیاسی وطن فروشان هستند.

سوال- می گویند عوامل خارجی شما را به این حالت رسانده است؟

جواب: عوامل خارجی دریک کشور وقتی مؤثراست که تمایل داخلی برای عوامل خارجی وجود داشته باشد. عوامل خارجی چرا بالای دیگرکشورها تاثیر نمی کند. چرا بالای کشورایران تاثیر نمی کند که اختلاف دیرینه با غرب  دارد؟ چرا بالای کشور کیوبا تاثیر نکرده که درقلب قارهء امریکا نظام سوسیالستی دارد؟

درخت می گوید اگر دسته ازخودم نمی بود تبر مرا هرگر شکستانده نمی توانست. این یک تعداد فرزندان جفاکارم هستند که در تبر های اجنبی ها دسته شده و بخاطر از بین بردن من کمر وطن شکنی بسته اند.

هرچه بگندد نمکش می زنند        وای برآن روز که بگندد نمک

سوال: تعدادی ازفرزندان شما به این باورهستند که جامعهء بین المللی صلح را برای شان تآمین نماید، نظر شما درین مورد چه است؟

جواب:

همت عالی ندارد تکیه بر بازوی کس       آسمان با این بزرگی بی ستون ایستاده است

سوال: فرزندان شما چطور به صلح پایدار دست خواهند یافت؟

جواب:تا زمانیکه فرزندانم صلح واصلاح را ازخود وازخانوادهء خود آغاز نکنند هیچگاه به صلح دایمی دست نخواهند یافت. زیرا خانواده به مثابهء خشت اجتماع است .

خشت اول گرنهد معمار کج              تا ثریا می رود دیوارکج

سوال: فرزندان شما چطور صلح واصلاح را از خود شروع نمایند؟

جواب: اول باید قلب های خود را ازکینه، کدورت وحسادت ها دربرابرهموطنان شان مبرا سازند و همچنان ذهن خود را ازتعصبات جاهلانهء سمتی، قومی ، گروهی وامثال آن پاک نمایند. اولین متعصب شیطان بود زیرا گفت "مرا ازآتش آفریدی وانسان را ازخاک" به

همین دلیل به انسان سجده نکرد که ازرحمت حق رانده شد. پس تعصب نام مکتب شیطان است ومتعصبین شاگردان این مکتب جهنمی، که متاسفانه تعدادی ازفرزندام درین مکتب شامل شده اند.

زشت وزیبای که دیدی دسـت رد بر وی مـــزن   عیب صنعت درحقیقت غیبت صنعتگر است

گرچه مذهب مختلف شد هیچکس بیگانه نیست  باغبان را درچمن هرگل برنگ دیگر است

سوال: توقع شما از ملت تان چه است؟

جواب: توقع من ازملت عزیزم این است که فرهنگ صداقت، خدمت، تقوی، وطن دوستی و صلح را بین خود ترویج نمایند.

صلح می باشد سلاح راد مردان بزرگ   از زبونان صلح جویی قصهء نا باور است

سوال: تعدادی ازفرزندان شما مدعی اند که به خاطر نجات شما برای اجانب کارمی نمایند، نظرشما درین مورد چه است؟

جواب:                                                                                    

 به هرطرزی که خواهی جامه می پوش  من ازطرزخرامت مـــــی شناسم

سوال: تعدادی ازفرزندان شما آنقدر سنگ وطن دوستی وخدمت به ملت را به سینه می زنند که رسانه ها را خسته ساخته اند، شما چه فکر می کنید؟

جواب:

      گیرم که به زرق خلق را بفریبی           با او چه کنی که یک به یک می داند

سوال: درمورد قال وقیل سیاستمدار های کشور نظر شما چه است؟

جواب:

ما زبان را ننگریم وقال را                      ما روان را بنگریم وحال را

سوال: به سرمایدارن وثروتمندان کشور چه پیام دارید؟

بنی آدم اعضای یکدیگرانــد       که درآفرینش زیک جوهراند

چو عضوی بدردآورد روزگار     دیگرعضو ها را نماند قــرار

جای نهایت تأسف است که درکلیسا های غرب بخاطرکمک به افغان های ناتوان پول جمع آوری می شود، اما درینجا تعدادی ازثروتمندان وسرمایه داران غرق خوشگذرانی و عیاشی حتی در دوبی وسایرکشورها می باشند. آنها درمحافل خوشی وغم آنقدراسراف وخودنمایی می نمایند که قرار فرمودهء سعدی صاحب:

توکزمحنت دیگران بیغمـی           نشاید که نامت نهند آدمــــی

سوال: توصیهء شما به شورای ملی چه است؟

جواب:

عرض ماومن چه دارد جزبه روی هم زدن   موج این دریا شکست شیشهء یکدیگراست

سوال: توصیهء شما به دولت وملت چه است؟

جواب:

                                                                                                دولت ازنیروی ملــــــت شد پدید         واه برآن دولت که ملت را نــــدید

                                                                                                هیچ دولت را نیابی پایـــــــــــدار        تا نباشد پایه هایش استـــــــــوار

                                                                                                چیست پایه؟ وحدت آرای قـــــوم        تکیه برامروز و برفردای قـــــــوم

                                                                                                قوم اگرگفتم اساسش ملت است        ملت ارگویم اساسش وحدت است

سوال: توصیهء شما به زعیم کشورچه است؟

جواب:  

 اگر پادشاه زباغ رعیت خورد سیبی      غلامـانش کشند درخــــت ازبیخ

سوال: به آنانیکه اهلیت کار خود را ندارند، چه توصیه می نمایید؟

جواب: 

 کارهرکس نیست خرمن کوفتن               گاو نر می خواهدو مرد کهن

سوال: در مورد بیانیه های سیاستمدار های کشور چه نظر دارید؟

جواب:

هنر مند بودن به گفتار نیست                 هزارگفته به نیم کردار نیست

سوال: توقع شما ازجامعهء بین الملی چه است؟

چواب:

مکن کاری که پا برسنگ آید     جهان با این بزرگی تنگ آید

توقع من این است که جامعهء بین المللی قبل از تدوین استراتیژی و تغییر وتبدیل جنرالها باید یک بارتاریخ مرا با مداقه تحت  تحلیل و بررسی قراردهد.

هرکه ناموخت از گذشت روزگار    هیچ ناموزد زهیچ آموزگار

زیرا سیاست های یک بام وچند هوا درینجا نتیجه نمی دهد و من شاهد شکست وشرمساری امپراتوران وجهان گشایان بزرگ درسرزمین خود بودیم. آنها با تکبر و استراتیژی اشغال گری درینجا آمدند اما دیری نگذشت که راه فرار را گم کرده و این سرزمین به قبرستان آن امپراتوان مبدل گشت.

به خراسان به چشم حقارت منگر      که هرگوشه ای آن شیر خدای دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 14:52  توسط بیان  | 

حضرت یعقوب (ع) فرزند حضرت اسحاق بن ابراهیم (علیهم السلام) از پیامبران عالى مقامى است که به سال 3483 پس از هبوط مى زیست، وى اکثر عمر 147 ساله خود را مشغول عبادت بود.
اصل و نسب حضرت یعقوب (ع)
1 -
پدر و پدربزرگ حضرت یعقوب (علیهم السلام)
خداوند در قرآن می فرماید: «و وهبناله اسحاق و یعقوب» (انعام/ 84) ترجمه: و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم. بنا برتصریح تفاسیر قرآن کریم، این آیه به قسمتى از مواهب الهى بر حضرت ابراهیم (ع) اشاره مى فرماید که از آن جمله است، فرزندان صالح و نسل لایق و برومند، فرزندى مانند اسحاق (ع) و نوه اى مانند حضرت یعقوب (ع). بنابراین با استناد به این آیه کریمه مى توان گفت حضرت اسحاق فرزند ابراهیم (ع) و حضرت یعقوب فرزند اسحاق (ع) و نوه حضرت ابراهیم (ع) است که آیه هم اسحاق و هم یعقوب را عطایاى خداوند بر ابراهیم (ع) ذکر مى نماید.
در سوره مریم نیز همین مضمون ذکر شده که: «وهبنا له اسحاق و یعقوب» (مریم/ 49) ترجمه: ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم. مفسرین در خصوص این آیه نیز گفته اند، از آنجا که حضرت ابراهیم (ع) در راه اعتلاى کلمه توحید و در راستاى مبارزه با شرک و کفر و بت پرستى تلاش گسترده اى نمود و هر آنچه در توان داشت انجام داد، خداوند او را از مواهب بزرگى بهره مند نمود که از آن جمله است، فرزندى همچون اسحاق (ع) و نوه اى همانند حضرت یعقوب (ع) و در نهایت دو نکته از آیه شریفه استفاده مى شود:
الف) موهبت و الطاف الهى بر حضرت ابراهیم (ع)
ب) نسبت فرزندى اسحاق و یعقوب با حضرت ابراهیم(ع) که موضوع بحث ما مى باشد.
در سوره عنکبوت نیز همین آیه تکرار شده و خداوند می فرماید: «وهبنا له اسحاق و یعقوب» (عنکبوت/ 27) ترجمه: ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم. این سومین آیه اى است که به مواهب خداوند بر حضرت ابراهیم(ع) دلالت دارد و با صراحت مى فرماید، این موهبت خداوند است که به او در اواخر عمر فرزندان لایق و شایسته اى همچون اسحاق و یعقوب داد که بتوانند چراغ ایمان و نبوت را در دودمان آن جناب روشن نگهدارند.
در سوره انبیاء نیز همین آیه آمده: «وهبناله اسحاق و یعقوب نافلة» (انبیاء/ 72) ترجمه: ما اسحاق، علاوه براو یعقوب را به (ابراهیم) بخشیدیم. این چهارمین آیه اى است که بر موهبت بزرگ الهى نسبت به حضرت ابراهیم (ع) تصریح مى فرماید که خداوند به او فرزندانى شایسته و برومند همچون اسحاق و یعقوب (ع) عطا فرمود. تنها تفاوت این کریمه با سه آیه قبل در کلمه "نافلة" است که در این آیه اضافه شده است. نافلة در لغت به معناى: مستحبات عبادات، پسراولاد (نوه)، غنیمت و عطایا آمده است. علامه طباطبایى (ره) نیز مى فرماید: "نافلة" در اینجا به معناى، "عطیه" است.

2 - پدر و مادربزرگ حضرت یعقوب (علیهم السلام)
خداوند می فرماید: «فبشرناها باسحاق ومن وراء اسحاق یعقوب» (هود/ 71) ترجمه: پس او (ساره همسر ابراهیم) را به اسحاق، و بعد از او به یعقوب بشارت دادیم.آیه شریفه متضمن بشارت به ولادت حضرت اسحاق (ع) و حضرت یعقوب (ع) بر ساره همسر ابراهیم (ع) است (زن نازایى که نسبت به فرزنددار شدن مأیوس بود) این پنجمین آیه اى است که براصل و نسب حضرت یعقوب (ع) تصریح مى فرماید، و فرق آن با آیات قبلى در این است که، بجاى اشاره به پدر و پدربزرگ حضرت یعقوب (ع)، به پدر و مادر بزرگ آن جناب اشاره مى فرماید و بیانگر دو نکته است:
الف) بشارت به یک معجزه باور نکردنى در امور جسمانى ساره (یعنى باردار شدن زنى که نازا است)
ب) اثبات نسبت فرزندى بین اسحاق و یعقوب با ساره همسر حضرت ابراهیم (ع)
سرگذشت یعقوب (ع) در قرآن کریم
نام یعقوب در قرآن کریم، به جز در داستان ابراهیم خلیل، بیشتر در سوره یوسف و ضمن سرگذشت آن حضرت ذکر شده و به طور جداگانه از یعقوب کمتر یادشده است، به ویژه از داستان ازدواج او با دختران لابان وغیره که در تواریخ به اجمال و تفصیل نقل شده، ذکرى به میان نیامده است. فقط بعضى از مفسران گفته اند: آیه 23 سوره نساء که درباره حرمت ازدواج دوخواهر و جمع کردن میان آن دو در اسلام نازل شده و جواز آن را در گذشته بیان فرموده، اشاره به داستان ازدواج یعقوب با دختران لابان است. در روایات هم از پیغمبر گرامى اسلام و ائمه بزرگوار چیزى در این باره ذکر نشده و به دست ما نرسیده است، از این داستان مزبور با آن ویژگى هایى که ذکر شده، چندان اعتبار و سندى براى ما ندارد. اما آن چه در قرآن کریم در خصوص یعقوب ذکر شده، یکى داستان تحریم یک نوع خوردنى است که یعقوب برخود حرام کرد و در ضمن آن لقب اسرائیل را نیز خدا به وى داد و دیگر وصیت او به پسرانش و گفتارى است که آن حضرت هنگام مرگ به فرزندان خویش فرموده است. در جاهاى دیگر قرآن یا نام آن حضرت به دنبال نام ابراهیم و اسحاق ذکر شده یا همراه با نام فرزندانش اسباط و در ضمن سرگذشت یوسف و برادارن او آمده است.

علت نام گذارى یعقوب
علامه طباطبایی در تفسیر آیه «فبشرناها بإسحاق و من وراء إسحاق یعقوب» (هود/ 71) می فرماید: گویا در این تعبیر که فرمود:" و من وراء إسحاق یعقوب" اشاره اى باشد به اینکه چرا یعقوب نامیده شد؟ زیرا آن جناب در عقب و ماوراء اسحاق مى آید و این اشاره تخطئه اى مى شود به آنچه که در تورات در وجه تسمیه آن جناب به نام یعقوب آمده است. در تورات موجود فعلی آمده که اسحاق به سن چهل سالگى رسید و با" رفقه" دختر" بنوئیل أرامى" خواهر" لابان أرامى" از اهالى" فدان أرام" ازدواج کرد و اسحاق براى رب، نماز خواند، به خاطر همسرش که زنى نازا بود، رب دعایش را مستجاب کرد و رفقه همسر اسحاق آبستن شد و دو جنین در رحم او جا را بر یکدیگر تنگ کردند رفقه گفت: اگر حاملگى این بود من چرا تقاضاى آن را نکردم، پس او نیز به درگاه رب رفت تا درخواست کند رب به او گفت: در شکم تو دو امت هستند و از درون دل تو دو طایفه و ملتى از هم جدا خواهند آمد، ملتى قوى و مسلط بر ملت دیگر، ملتى کبیر که ملت صغیر را برده خود مى سازد.بعد از آنکه ایام حمل او به پایان رسید ناگهان دو کودک دوقلو بیاورد، اولى کودکى که سراپایش سرخ بود مانند یک پوستین قرمز رنگ که نام او را" عیسو" گذاشتند، بعد از او برادرش متولد شد، در حالى که پاشنه (عقب) پاى عیسو را به دست داشت، او را به همین جهت که دست به (عقب) پاشنه پاى عیسو گرفته بود یعقوب نامیدند. و با در نظر گرفتن این مطلب به خوبى مى فهمیم که تعبیر آیه مورد بحث از لطائف قرآن کریم است.
طبرى، ابن اثیر و بعضى از مفسران از سدى، ابن عباس و دیگران نقل کرده اند که یعقوب و برادرش عیص دوقلو بودند و با هم به دنیا آمدند، با این که یعقوب بزرگ تر از عیص بود، اما عیص زودتر به دنیا آمد. علتش آن بود که دو برادر، هنگام خروج از رحم مادر به نزاع پرداختند و هریک خواست قبل از دیگرى به دنیا آید تا این که عیص به یعقوب گفت: به خدا اگر تو پیش از من خارج شوى در شکم مادر خواهم ماند و او را هلاک خواهم کرد. یعقوب که چنان دید عقب رفت و عیص جلو آمد و به همین علت او را عیص نامیدند، چون عصیان کرده و پیش از یعقوب بیرون آمد. یعقوب را هم که هنگام آمدن پاشنه پاى عیص را - که در لغت به معنى عقب است - گرفته بود، یعقوب خواندند. این مطلبى است که حضرات گفته اند و از تورات نیز قریب بدین مضمون نقل شده است. اما در روایات شیعه در حدیثى که صدوق در علل الشرائع از امام صادق (ع) روایت کرده و در معانى الاخبار نیز مختصر آن را بدون سند ذکر کرده است، از نزاع یعقوب و عیص درشکم مادر و این که یعقوب پاشنه عیص را گرفته و سخنانى که از عیص نقل کرده بودند، اثرى نیست و اصل داستان و علت نام گذارى یعقوب این گونه بیان شده است: یعقوب و عیص دو قلو بودند و نخست عیص به دنیا آمد و بعد یعقوب، به همین سبب یعقوب نامیده شد، چون عقب برادرش ‍ عیص به دنیا آد.وچنان چه بنابر پذیرش این داستان باشد روایت صدوق از هر نظر به پذیرش و قبول سزاوارتر و از هر اشکالى، سالم و مبراست. به علاوه نام عى در بسیارى از تواریخ با سین ضبط شده و در برخى از آن ها عیسو است و به دنبال سین واو نیز وجود دارد که با علت نام گذارى عیص مطابق نقل طبرى و ابن اثیر مناسبت ندارد.

اختلاف یعقوب با عیص
مطلب دیگرى که در کتاب هاى یاد شده به اجمال و تفصیل نقل شده، این است که نوشته اند: یعقوب نزد مادرش رفقه از عیص محبوب تر بود و اسحاق برعکس، عیص را بیش از یعقوب دوست مى داشت. عیص اهل شکار بود و حیوانات بیابانى را شکار مى نمود. روزى اسحاق که در پایان عمر نابینا شده بود، به عیص که بدنى پشمالو داشت گفت: غذایى از گوشت شکار براى من مهیا کن تا همان دعایى را که پدرم درباره من کرده است، من نیز درباره تو بکنم. عیص به دنبال تهیه شکار خارج شد و مادرش رفقه که سخن اسحاق را شنیده بود، از روى علاقه اى که به یعقوب داشت و مى خواست تا دعاى اسحاق شامل حال او گردد، نزد یعقوب که برخلاف عیص بدن کم مویى داشت رفت و بدو گفت: برخیز و گوسفندى ذبح و گوشتش را کباب کن و پوستش را هم بپوش و آن را نزد پدرت ببر و بدو بگو: من فرزندت عیص هستم!یعقوب نیز این کار را کرد و وقتى نزد اسحاق آمد بدو گفت: پدرجان بخور! اسحاق پرسید: تو کیستى؟ یعقوب گفت: من پسرت عیص هستم. اسحاق دستى به سروبدن او کشید و گفت: بدن، بدن عیص است، اما بوى تو بوى یعقوب است .مادرش که نزد وى بود گفت: پسرت عیص است. برایش دعا کن. اسحاق گفت: غذا را نزدیک بیاور. یعقوب غذا را پیش اسحاق برد و پس از تناول بدو گفت: پیش بیا. هنگامى که یعقوب پس از این دعا از نزد پدر برخاست و طولى نکشید که عیص آمد و به پدر گفت: آن شکارى که خواستى براى تو آوردم! اسحاق گفت: پسرجان! برادرت یعقوب بر تو سبقت گرفت. و همین موضوع سبب غضب عیص بر یعقوب شد. و به دنبال آن سوگند یاد کرد که یعقوب را بکشد. اسحاق بدو گفت: پسر جان دعایى هم براى تو مانده، اکنون پیش بیا تا آن دعا را در حق تو بکنم. وقتى عیص ‍ نزدیک شد، اسحاق درباره اش دعا کرد که نژادش بسیار گردند و کسى جز خودشان بر آن ها فرمان روا نشود. و این هم مطلبى است که در مورد اختلاف یعقوب و عیص نقل شده، ولى در روایات از آن ذکرى به میان نیامده است و به نظر مى رسد که مطلب فوق، جزء اسرائیلیاتى است ه از دانشمندان یهود و تورات کنونى به دست مورخان رسیده و گرنه با ساحت مقدس پیمبرانى چون اسحاق و یعقوب سازگار نیست و قرآن کریم آنان را از این گونه مطالب پاک ساخته و براى مثال، تنها این آیات کافى است که درباره آنان فرموده است: «واذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب اولى الایدى و الابصار. انا اخلصناهم بخالصة ذکرى الدار و انهم عندنا لمن المصطفین الاخیار» (ص آیات 45-47) ترجمه: بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن که صاحبان قوت و بصیرت بودند. ما موهبت یاد سراى آخرت را خاص ‍ ایشان کردیم و به راستى که آنان در نزد ما از برگزیدگان و نیکان بودند.

آن چه یعقوب بر خود حرام کرده و معناى اسرائیل
در مورد آنچه یعقوب برخود حرام کرده بود در سوره آل عمران چنین بیان شده است: «کل الطعام کان حلا لبنى إسر ءیل إلا ما حرم إسر ءیل على نفسه من قبل أن تنزل التورئة قل فأتوا بالتورئة فاتلوها إن کنتم صدقین» ترجمه: همه خوردنى ها براى بنى اسرائیل حلال بود، مگر آنچه یعقوب پیش از نزول تورات بر خود تحریم کرده بود. بگو: اگر شما راست مى گویید، تورات را بیاورید و بخوانید. (آل عمران آیه 93) دراین که آن چه یعقوب بر خود حرام و تورات آن را حلال کرد اختلاف است و بیشتر مفسران گفته اند: یعقوب مبتلا به بیمارى عرق النساء شد و براى برطرف شدن آن نذر کرد که اگر خدا او را شفا دهد،دیگر گوشت شتر، که محبوب ترین غذاى او بود، نخورد. در حدیثى که کلینى در کافى که کلینى در کافى و على بن ابراهیم و عیاشى در تفسیرخود از امام صادق (ع) روایت کرده اند،آن حضرت فرمود: اسرائیل هرگاه گوشت شتر مى خورد به درد پهلو و کمر مبتلا مى شد، از این رو گوشت شت را برخود حرام کرد.و در معناى اسرائیل (لقب یعقوب) اختلاف است. طبرى روایتى نقل کرده و آن را مشتق از سیروسفر دانسته و مى گوید: در داستان اختلاف میان یعقوب و برادرش عیص، یعقوب از فلسطین گریخت و به فدان آرام رفت. او شب ها حرکت مى کرد و روزها مخفى مى شد، به این دلیل اسرائیل نامیده شد. مرحوم صدوق در قولى که از کعب الاخبار نقل کرده، گفته است: این که یعقوب را اسرائیل گفتند، به سبب آن بود که یعقوب خدمت کار بیت المقدس بود و هنگام ورود نخستین کسى بود که بدان جا وارد مى شد و هنگام بیرون آمدن نیز آخرین نفرى بود که بیرون مى رفت و چراغ هاى آن جا روشن مى کرد. اما صبح که مى آمد، مى دید چراغ ها خاموش ‍ است تا این که شبى را در مسجد بیت المقدس به کمین نشست. ناگهان متوجه شد که یکى از جنیان بیامد و چراغ ها را خاموش کرد. یعقوب برخاسته و او را بگرفت. جنى که چنان دید او را به ستون مسجد بست و اسیر کرد و هنگام صبح، مردم او را اسیر و بسته دیدند و چون نام آن جنى ایل بود او را اسرائیل خواندند. ولى در روایتى که از امام صادق (ع) آمده، آن حضرت فرمودند که معناى اسرائیل، عبدالله است، زیرا اسرا به معناى عبد است و ایل هم نام خداى عزوجل مى باشد. در روایت دیگر است که اسراء به معناى قوت و ایل هم نام خداست، پس معناى اسرائیل: نیروى خداست. در کتاب معانى الاخبار نیز همین دو معنا را براى اسرائیل ذکر کرده است. مرحوم طبرسى نیز در مجمع البیان گوید: اسرائیل الله یعنى بنده خالص خدا.

سفر به حران
بنابر نقلى، وى چون به حد بلوغ رسید شبى در خواب دید که نردبانى از نور نصب است که یک پله آن طلا و یکى نقره مى ماند و فرشته بر آن نشسته، فرشته بر او وارد شد، سلام کرد و گفت: خدایت مى فرماید برخیز به شهر حران برو، آنجا پادشاهى است بنام "لابان" وى دخترى دارد بنام "راحله" او را خواستگارى کن، خداوند از او به تو فرزندان بسیارى مى دهد و کار دنیا و آخرت تو را تأمین مى گرداند، این وعده خداست که تخلف نمى کند. بنابراین نقل حضرت یعقوب (ع) بدنبال این مأموریتى که در خواب پیدا کرد با اجازه پدر و مادر خود به حران سفر نمود. اما بنابر نقل دیگر حضرت یعقوب به دلیل اینکه از سوى برادر همزادش "عیص" مورد حسادت شدید و حتى تهدید جدى قرار گرفت بناچار با راهنمایى پدرش به طرف منطقه بابل شهر (حاران یا حران) که دائیش (لابان بن تبرئیل) در آنجا مى زیست هجرت نمود و مدتى در آنجا زندگى نمود و با دختر دایى خود ازدواج کرد و پس از آنکه داراى پسران فراوان و اموال زیاد (که از راه چوپانى براى پدر زن خود) شد به کنعان بازگشت و هدایایى براى برادر خود فرستاد که سبب شد با استقبال گرم او مواجه گردد و کدورتها و کینه هاى او به علت دورى از برادر و نیز هدایاى برادر از بین رفته بود.

ازدواج یعقوب (ع) با دختران لابان
در مورد ازدواج آن جناب دو قول وجود دارد:
1- بدنبال خوابى که یعقوب دید به منطقه حران رفت و طبق مأموریت به خواستگارى دختر "لابان" حاکم حران رفت اما از آنجا که "لابان" شش دختر داشت که کوچکترین آن "راحله" بود، دختر اول را براى ازدواج پیشنهاد داد و یعقوب بخاطر حیایى که داشت مخالفت نکرد و با وى ازدواج نمود که بعد از به دنیا آوردن دو پسر دختر اولى مرد مجددا یعقوب از دختر وى خواستگارى کرد که "لابان" دختر دوم را پیشنهاد نمود که مورد قبول یعقوب قرار گرفت از این دختر نیز پس از بدنیا آمدن دو پسر وى از دنیا رفت، به همین ترتیب یعقوب با دختران لابان ازدواج کرد تا به "راحله" که همسر مورد نظرش بود رسید و در مجموع از دختران لابان حضرت یعقوب صاحب دوازده پسر شد و چون در این مدت براى لابان چوپانى مى کرد. از این راه صاحب گوسفندان فراوانى نیز شد و هنگام بازگشت به کنعان صاحب 12 پسر و اموال فراوان بود.
2- اما بنابر نقل دیگر که مختصرى تفاوت دارد، لابان دایى یعقوب است که در سرزمین "فدان آرام" زندگى مى کرد. حضرت یعقوب با راهنمایى و پیشنهاد پدرش نزد وى رفت و خدمت به دایى را عهده دار شد و با دو دختر وى ازدواج نمود که پس از مدتها با فرزندان و اموال فراوان به نزد خانواده خود در کنعان بازگشت و در کنعان ساکن شد. وى داراى 12 پسر بود که به اسباط معروف بودند.

داستان ازدواج یعقوب در کتاب هاى تاریخ
در کتاب هاى تاریخ داستان ازدواج یعقوب با لیا (یالیه) و راحیل دختران دایى خود لابان، با مختصر اختلافى این گونه نقل شده است: هنگامى که یعقوب با تدبیر، دعاى پدر را شامل حال خود گردانید و عیص سوگند یاد کرد که او را به جرم این کار خواهد کشت، مادرش رفقه بترسید که مبادا یعقوب به دست عیص به قتل برسد، از این رو به یعقوب گفت: اکنون نزد دایى خود لابان برو و بدو ملحق شو. یعقوب براى انجام دستور مادر و دیدار دایى خود لابان به سمت فدان آرام حرکت کرد و از ترس عیص شب ها راه مى پیمود و روزها مخفى مى شد تا به آن جا رسید. یعقوب مایل بود با دختر لابان ازدواج کند و او دو دختر به نام هاى لیا و راحیل داشت. لیا از راحیل بزرگ تر بود، اما یعقوب راحیل را مى خواست. وقتى از داییى خود او را خواستگارى کرد، لابان با ازدواج او موافقت کرد، مشروط بر این که مدت معینى گوسفندانش را بچراند.وقتى مدت مزبور به پایان رسید، لابان دختر بزرگ خود را به همسرى او درآورد و در جواب یعقوب که گفت: من راحیل را مى خواست، گفت: رسم ما نیست که دختر کوچک را قبل از دختر بزرگ شوهر دهیم. اکنون همان اندازه براى ما چوپانى کن تا راحیل را نیز به همسرى تو درآورم و یعقوب دوباره به همان مقدار چوپانى کرد تا وى راحیل را نیز به ازدواج او درآورد.گفته اند که ازدواج با دو خواهر در آن زمان جایز بوده و منظور از آیه سوره نساء که فرمودند: «... و أن تجمعوا بین الأختین إلا ما قد سلف» ترجمه: ازدواج با دوخواهر و جمع میان آن دو نکنید، مگر آن چه در سابق گذشته است (نساء، 23) همین داستان یعقوب است .ولى یعقوب داستان را این گونه نقل مى کند که اسحاق به یعقوب گفت: خداوند تو و فرزندانت را پیغمبر خواهد کرد و در تو خیر و برکت نهاده است، سپس بدو دستور داد به فدان - که جایى در شام است - برود.
یعقوب به دستور پدر به فدان رفت. در آن جا زنى را دید که گوسفندانى همراه دارد و بر سر چاهى ایستاده و مى خواهد گوسفندان را آب دهد، ولى سنگى بر سرآن است که چند مرد بایستى به یک دیگر یارى دهند تا آن را بلند کنند. یعقوب از آن زن پرسید: تو کیستى ؟پاسخ داد: من لیا دختر لابان هستم. و لابان دایى یعقوب بود. یعقوب که آن سخن را شنید، پیش آمد و سنگ را از سرچاه دور کرد و آب کشید و گوسفندان لیا را آب داد و سپس نزد دایى خود رفت. لابان همان دختر را به همسرى او درآورد. یعقوب گفت: آن که نامزد من بود، راحیل خواهر اوست؟ لابان گفت: این بزرگ تر بود و من راحیل را نیز به ازدواج تو درخواهم آورد. سپس هر دو را به یعقوب داد.در مقابل گفته اینان، جمعى معتقدند که یعقوب راحیل را پس از این که لیا از دنیا رفت گرفت و میان دو خواهر جمع نکرد و این نظرى است که طبرسى مفسر بزرگوار شیعه اختیار کرده و آیه ... و ان تجمعوا بین الاختین را درباره عمل مردم زمان جاهلیت دانسته که هم زمان با دو خواهر ازدواج مى کردند و این به نظر صحیح تر مى رسد.به هر صورت مورخان نوشته اند که لیا و راحیل هر کدام کنیزى داشتند که آن ها را نیز به یعقوب بخشیدند. کنیز لیا، زلفا و کنیز راحیل، بلها بود. یعقوب از این چهار زن، صاحب دوازده پسر شد:
روبیل یا به گفته بعضى روبین، شمعون، لاوى، یهودا، یشجر - یا یشاکر-، ریالون - یا زبولون -. مادر این شش تن لیا بود و یوسف و بنیامین که مادرشان راحیل بود. دان و نفتالى از بلها به دنیا آمدند. جاد واشیر که این دو را نیز خداوند از زلفا به یعقوب داد.به جز بنیامین، فرزندان دیگر یعقوب همه در شهر فدان آرام به دنیا آمدند و تنها بنیامین پس از آمدن یعقوب به فلسطین متولد شد.در مقابل، مسعودى دوازده پسر یعقوب را از لیا و راحیل مى داند و از کنیزان آن دو ذکرى نکرده است.
یعقوب سال ها در فدان آرام نزد دایى خود ماند و به کار گوسفند دارى روزگار مى گذرانید تا این که داراى گوسفندان بسیار و اموال زیادى شد و تصمیم گرفت به شام و فلسطین باز گردد، اما از برادرش عیص مى ترسید و بیم داشت که عیص در صدد قتل و آزار او برآید. از این رو به گفته مسعودى هدیه اى پیشاپیش خود براى عیص فرستاد و مى گویند که یعقوب 5500 رأس گوسفند داشت ویک دهم آن ها را براى برادرش فرستاد و در نامه اى به برادر نوشت: عبدک یعقوب یعنى از بنده ات یعقوب. هم چنین طبرى گفته است که یعقوب به چوپانان خود سپرد که اگر کسى آمد و از شما پرسید که شما که هستید؟ بگویید که ما چوپانان یعقوب - که بنده عیص است - هستیم. از آن سو عیص با لشکریان خود از شام بیرون آمد تا یعقوب را به قتل برساند، ولى هنگامى که نامه را خواند و هدیه یعقوب بدو رسید، از کشتن وى صرف نظر کرد و به خوبى از برادر استقبال نمود و تا وقتى یعقوب در کنعان بود، آزارى بدو نرساند.به هر حال حضرت یعقوب بدنبال سکونت و حاکمیت فرزندش حضرت یوسف در مصر، به دعوت وى به مصر رفت و 17 سال در آنجا سکونت نمود و در همانجا رحلت کرد.

وفات یعقوب (ع)
یعقوب پس از ناملایمات و اندوه بسیار که در زندگى کشید، در سن 140 یا 147 سالگى (431) در مصر از دنیا رفت. هنگام مرگ به یوسف وصیت کرد که جنازه او را به فلسطین برده و نزد پدر و جدش اسحاق و ابراهیم دفن کند. یوسف نیز پس ‍ از فوت پدر، طبق وصیت او، دستور داد تا حضرت جنازه را مومیایى شده به فلسطین حمل کردند و طبق وصیت حضرت یعقوب (ع) در کنار قبر جدش ابراهیم (ع) و اسحاق دفن نمود. طبرسى در مجمع البیان از ابن اسحاق روایت کرده که جنازه یعقوب را در تابوتى از چوب ساج (آبنوس) گذاشته و به شهر بیت المقدس منتقل کردند. روز ورود آن تابوت به بیت المقدس، مصادف شد با روزى که عیص هم از دنیا رفته بود، از این رو هر دو را در یک قبر دفن کردند و به همین سبب است که یهودیان مرده هاى خود را به بیت المقدس‍ مى برند.
چون یعقوب و عیص هر دو با هم به دنیا آمدند و با هم از دنیا رفتند، عمرشان در دنیا به یک اندازه بود و در وقت مرگ 147 سال از عمرشان مى گذشت. مسعودى مى نویسد: هنگامى که یعقوب از دنیا رفت، یوسف چهل روز به عزادارى مشغول شد و در این مدت، فرزندان یعقوب و برزگان مصر در تدارک بردن جنازه به فلسطین بودند. پس از گذشتن چهل روز، به فلسطین حرکت کردند. در آن جا هنگامى که خواستند او را در کنار قبر ابراهیم دفن کنند، عیص بیامد و مانع دفن یعقوب شد و با آن ها به منازعه پرداخت. در این وقت فرزند شمعون که جوانى نیرومند بود، پیش آمده و به عیص حمله کرد و او را به قتل رسانید. همین موضوع سبب شد که یعقوب و عیص را در یک جا دفن کنند. چنان که مورخان ذکر کرده و طبرسى (ره) نیز در دنباله داستان فوق مى گوید، خود یوسف براى دفن پدر به فلسطین آمد و پس از دفن او در بیت المقدس، به مصر بازگشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 14:36  توسط بیان  | 

خواننده گان نهایت گرامی! همکار ما مصاحبهء جالبی را با افغانستان انجام داده است که توجه شما را به آن جلب می نمایم.                     

سوال-  لطفأ خود را معرفی نمایید!

جواب- اگرچه تمام جهان مرا می شناسند، بهرصورت بازهم می خواهم مختصرأ خود را معرفی نمایم. نام من افغانستان است. من درطول تاریخ پرازنشیب وفرازم بنام های آریانا، باختر و خراسان یاد شدیم. من تاریخ پنج هزار ساله دارم ومرکز تمدن ها بودیم.

سوال - شما درکجا موقعیت دارید؟

جواب- من درقلب آسیا موقعیت دارم.

آسیا یک پیکر آب و گل است                                                ملت افغان درآن پیکر دل است

ازوجود او وجود آســـــــــیا                                                  ازنبود او نبود آســـــــــــــــــیا

 

 اما حالا جهانیان متوجه شده اند که  من صرف قلب آسیا نه بلکه قلب دنیا هستم. تا زمانیکه من امن نشوم ،جهان درامن نخواهد بود. ازهمین سبب است که امروز سرخط رسانه های خبری جهان در مورد من سخن می گویند.

سوال - شما کجا می خواهید بروید؟

جواب- می خواهم مانند دیگز کشورها به قله های افتخار و رفاه برسم اما نمی توانم.

 سوال- چرا نمی توانید؟

جواب- بخاطریکه کدورت های ذات البینی، بیگانه پروری،مادی پرستی، تعصبات قومی، زبانی، سمتی وگروهی بک تعداد اولاد های جفا کارم مرا بسیارضعیف وناتوان ساخته است.

سوال - اگر ازیک قوم تشکیل می شدید نه ازاقوام متفاوت،شاید به این حالت نمی رسیدید؟

جواب - نه خیر. 

تفاوت است زیب وزینت گیتی  رونق باغ همانا گل رنگانگ است.

این تفاوت ها واختلافات قومی، زبانی،سمتی وگروهی همه بخاطرشناخت ومعرفت بیشتر است که این موضوع  را پروردگارعالم درقران عظیم الشان به صراحت بیان فرموده است.

این تفاوت ها واختلافات بخاطرسرکوب گری ودهشت گری نیست . همان طوریکه زیب وزینت باغ ازگل های مختلف آن منشأ می گیرد، دریک کشوراقوام مختلف، با زیان های مختلف، درمناطق مختلف با سلیقه های مختلف زنده گی می کنند تا متحدأ بخاطرپیشرفت وترقی کشورشان تبادل افکاروتجارب نموده با هم تعاون وتشریک مساعی نمایند.

سوال - شما بسیارافسرده وغمگین معلوم می شوید؟

جواب- چیزیکه عیان است                           چه حاجت به بیان است

با وصف آنکه من تاریخ پنچ هزار ساله دارم، اما ازچندین دهه بدینسو درنظام های مختلف، یک تعداد فرزندان ناخلف ام افتخارات مرا حفظ نتوانستند ومرا به سطح جهان بدنام ساختند........ (افغانستان اشک می ریزاند)......

                                                                                                             

(افغانستان بعد ازریختاندن اشک حسرت، اندکی مکث نموده چنین ادامه می دهد)

طوریکه گفتم تعدادی ازفرزندان نا اهل ام به خاطر حب دنیا ورسیدن به قدرت وازاثرتعصبات جاهلانه واشارهء اجنبی ها مرا  ازهرحیث دستخوش مداخلات قرارداده اند. من نزد کشور های همسایه وجهان خود را شرمنده احساس می کنم. پاکستان دربرابر چشمانم تولد شد ببین که امروز به کجا رسیده، کشورهای آسیای میانه که دردههء نود استقلال خود را گرفتند حال به کجا قراردارند ،ایران وچین به کدام سطح رسیده اند. اما من با داشتن تاریخ پنج هرارساله، میدان تاخت وتازاجانب وبازارمصرفی کالاها واجناس بی کیفیت وتاریخ تیرشدهء کشورهای همسایه شده ام.

خدا آن ملتی را سروری دادکه تقدیرش به دست خویش بنوشت

               به آن ملت سروکاری ندارد که  دهقانش برای دیگری کشت

یکی از فرزندان  مستخدم و بیگانه پرورم که درهمین خاک من پرورش یافت وازطبعیت زیبا و آب هوای گوارای من استفاده کرد، آنقدرتحت تأثیراجانب قرارگرفت که دریک محفل رسمی گفته بود که گویا هوای وطن  سرم  بد می خورد. درحالیکه پیامبر عالیشأن اسلام (ص) هنگام هجرت ازمکه به مدینه هنگامیکه اشک ازچشمان مبارک شان جاری بود رو بطرف مکه گشتانده فرمودند: "من نمی خواستم ازتو جدا شوم اما مجبورهستم". روایت است که درهمین جا آنحضرت (ص) حب الوطن من الایمان را به زبان آوردند.

ببین  تفاوت ره ازکجاست، تا بکجا؟

به فرزندان اجیرو بیگانه پرورم خطاب می نمایم که:

صحبت ناجنس اگر جان بخشدت الفت مگیر  آب را دیدی که ماهی را بدام افگند ورفت

این اجانب چه درسطح منطقه وچه درسطح جهان وفتیکه به اهداف خود رسیدند شما را مثل آب که ماهی را بدام می اندازد به دام ذلت، تباهی وشرمساری می اندازند. این تجربه بارها درکشورهای جهان مشاهده شده است.

سوال: بدترین معاملهء سیاسی ازنظر شما چه است؟

جواب: بدترین معاملهء سیاسی ازنظر من وطن فروشی است وبدترین اشخاص سیاسی وطن فروشان هستند.

سوال- می گویند عوامل خارجی شما را به این حالت رسانده است؟

جواب: عوامل خارجی دریک کشور وقتی مؤثراست که تمایل داخلی برای عوامل خارجی وجود داشته باشد. عوامل خارجی چرا بالای دیگرکشورها تاثیر نمی کند. چرا بالای کشورایران تاثیر نمی کند که اختلاف دیرینه با غرب  دارد؟ چرا بالای کشور کیوبا تاثیر نکرده که درقلب قارهء امریکا نظام سوسیالستی دارد؟

درخت می گوید اگر دسته ازخودم نمی بود تبر مرا هرگر شکستانده نمی توانست. این یک تعداد فرزندان جفاکارم هستند که در تبر های اجنبی ها دسته شده و بخاطر از بین بردن من کمر وطن شکنی بسته اند.

هرچه بگندد نمکش می زنند                                    وای برآن روز که بگندد نمک

سوال: تعدادی ازفرزندان شما به این باورهستند که جامعهء بین المللی صلح را برای شان تآمین نماید، نظر شما درین مورد چه است؟

جواب:

همت عالی ندارد تکیه بر بازوی کس       آسمان با این بزرگی بی ستون ایستاده است

سوال: فرزندان شما چطور به صلح پایدار دست خواهند یافت؟

جواب:تا زمانیکه فرزندانم صلح واصلاح را ازخود وازخانوادهء خود آغاز نکنند هیچگاه به صلح دایمی دست نخواهند یافت. زیرا خانواده به مثابهء خشت اجتماع است .

خشت اول گرنهد معمار کج                                                              تا ثریا می رود دیوارکج

سوال: فرزندان شما چطور صلح واصلاح را از خود شروع نمایند؟

جواب: اول باید قلب های خود را ازکینه، کدورت وحسادت ها دربرابرهموطنان شان مبرا سازند و همچنان ذهن خود را ازتعصبات جاهلانهء سمتی، قومی ، گروهی وامثال آن پاک نمایند. اولین متعصب شیطان بود زیرا گفت "مرا ازآتش آفریدی وانسان را ازخاک" به

همین دلیل به انسان سجده نکرد که ازرحمت حق رانده شد. پس تعصب نام مکتب شیطان است ومتعصبین شاگردان این مکتب جهنمی، که متاسفانه تعدادی ازفرزندام درین مکتب شامل شده اند.

زشت وزیبای که دیدی دسـت رد بر وی مـــزن   عیب صنعت درحقیقت غیبت صنعتگر است

گرچه مذهب مختلف شد هیچکس بیگانه نیست  باغبان را درچمن هرگل برنگ دیگر است

سوال: توقع شما از ملت تان چه است؟

جواب: توقع من ازملت عزیزم این است که فرهنگ صداقت، خدمت، تقوی، وطن دوستی و صلح را بین خود ترویج نمایند.

صلح می باشد سلاح راد مردان بزرگ   از زبونان صلح جویی قصهء نا باور است

سوال: تعدادی ازفرزندان شما مدعی اند که به خاطر نجات شما برای اجانب کارمی نمایند، نظرشما درین مورد چه است؟

جواب:                                                                                    

 به هرطرزی که خواهی جامه می پوش  من ازطرزخرامت مـــــی شناسم

سوال: تعدادی ازفرزندان شما آنقدر سنگ وطن دوستی وخدمت به ملت را به سینه می زنند که رسانه ها را خسته ساخته اند، شما چه فکر می کنید؟

جواب:

      گیرم که به زرق خلق را بفریبی           با او چه کنی که یک به یک می داند

سوال: درمورد قال وقیل سیاستمدار های کشور نظر شما چه است؟

جواب:

ما زبان را ننگریم وقال را                                                               ما روان را بنگریم وحال را

سوال: به سرمایدارن وثروتمندان کشور چه پیام دارید؟

بنی آدم اعضای یکدیگرانــد                                     که درآفرینش زیک جوهراند

چو عضوی بدردآورد روزگار                                   دیگرعضو ها را نماند قــرار

جای نهایت تأسف است که درکلیسا های غرب بخاطرکمک به افغان های ناتوان پول جمع آوری می شود، اما درینجا تعدادی ازثروتمندان وسرمایه داران غرق خوشگذرانی و عیاشی حتی در دوبی وسایرکشورها می باشند. آنها درمحافل خوشی وغم آنقدراسراف وخودنمایی می نمایند که قرار فرمودهء سعدی صاحب:

توکزمحنت دیگران بیغمـی                                       نشاید که نامت نهند آدمــــی

سوال: توصیهء شما به شورای ملی چه است؟

جواب:

عرض ماومن چه دارد جزبه روی هم زدن   موج این دریا شکست شیشهء یکدیگراست

سوال: توصیهء شما به دولت وملت چه است؟

جواب:                                                                                       دولت ازنیروی ملــــــت شد پدید         واه برآن دولت که ملت را نــــدید

                                                                                                هیچ دولت را نیابی پایـــــــــــدار        تا نباشد پایه هایش استـــــــــوار

                                                                                                چیست پایه؟ وحدت آرای قـــــوم        تکیه برامروز و برفردای قـــــــوم

                                                                                                قوم اگرگفتم اساسش ملت است        ملت ارگویم اساسش وحدت است

سوال: توصیهء شما به زعیم کشورچه است؟

جواب:  

 اگر پادشاه زباغ رعیت خورد سیبی                                                   غلامـانش کشند درخــــت ازبیخ

سوال: به آنانیکه اهلیت کار خود را ندارند، چه توصیه می نمایید؟

جواب: 

 کارهرکس نیست خرمن کوفتن               گاو نر می خواهدو مرد کهن

سوال: در مورد بیانیه های سیاستمدار های کشور چه نظر دارید؟

جواب:

هنر مند بودن به گفتار نیست                                                            هزارگفته به نیم کردار نیست

سوال: توقع شما ازجامعهء بین الملی چه است؟

چواب:

مکن کاری که پا برسنگ آید                                                            جهان با این بزرگی تنگ آید

توقع من این است که جامعهء بین المللی قبل از تدوین استراتیژی و تغییر وتبدیل جنرالها باید یک بارتاریخ مرا با مداقه تحت  تحلیل و بررسی قراردهد.

هرکه ناموخت از گذشت روزگار                                                       هیچ ناموزد زهیچ آموزگار

زیرا سیاست های یک بام وچند هوا درینجا نتیجه نمی دهد و من شاهد شکست وشرمساری امپراتوران وجهان گشایان بزرگ درسرزمین خود بودیم. آنها با تکبر و استراتیژی اشغال گری درینجا آمدند اما دیری نگذشت که راه فرار را گم کرده و این سرزمین به قبرستان آن امپراتوان مبدل گشت.

به خراسان به چشم حقارت منگر    که هرگوشه ای آن شیر خدای دارد                                                                                                                                                                                                                                                                                      
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 12:58  توسط بیان  | 

دوکتور عبدالغفور روان فرهادی فرزند مرحوم مولانا عبدالباقی، به تاریخ اول سنبله سال 1308 خورشیدی مطابق 23 اگست سال 1929 میلادی ، ( اواخر صفر المظفر 1348 قمری)در شهر کابل تولد یافت .پدر فرهیخته اش که معلم لیسه استقلال بود،او را در پهلوی آموزه های دینی ،به ادب دری  نیز رهنمایی کرد   و شادروان جد مادری و مامایش نیز در تربیت او نقش بنیادین داشتند  .

هنوز شانزده ساله بود که ترجمه های او از زبان فرانسوی ،به زبان فارسی در روزنامه انیس  د ر کابل ، چاپ می شد .در سال 1948  میلادی ،از بکلوریای لیسه استقلال ، در رشته ریاضی ، فارغ التحصیل گردید و شامل فاکولته حقوق  و علوم سیاسی پوهنتون کابل گردید ..

یکسال را در  آن فاکولته  سپری کرد که در این دوران ، در جمله استادانش ، از شخصیت موثر و آگاه   شادروان میر غلام محمد غبار و  مرحوم استاد عبد الحکیم ضیایی ، و از درس های مفید و روش  آموزنده ایشان در تدریس ،  به   گونهء مشخص یاد آوری مینماید  و روش تدریس  یک استاد مصری به نام محمد ابو السعود که  مضمون اقتصاد را برای شاگردان فاکولته حقوق تدریس می نمود، نیز می ستاید..

استاد فرهادی ، در سال 1949 به مقصد تحصیل علوم سیاسی و روابط بین المللی از طرف وزارت امور خارجه به پاریس اعزام شد . موصوف در سال 1952 از شعبه روابط بین الملل انستیتوت علوم سیاسی پاریس فارغ گردید و در سال 1955 ، دیپلوم انستیتوت مطالعات عالی بین المللی را حاصل داشت .موازی به این تحصیلات در فاکولته ادب  دانشگاه  سوربون پاریس  ، در زبان های قدیم چون سانسکریت و اوستا و زبان شناسی عمومی تحصیل کرد و  از محضر  دانشمند شهیر پروفیسور لویی ماسینون، اسلام شناس مشهور فرانسوی مستفید ومستفیض گردید  و سر انجام دکتورای  خویش را که جدیدا سن  25  سالگی را تکمیل نموده  بود ، درسال 1955 میلادی یعنی 52 سال قبل ،در باره  فارسی دری افغانستان به دست آورد .

دوکتور روان فرهادی ،بعد از عودت به وطن ماموریت خود را در وزارت امور خارجه ،  شعبه مدیریت ملل متحد ادامه داد و ضمنا در فاکولته حقوق  پوهنتون کابل  نیز تدریس می کرد .در دایره المعارف آریانا ، چاپ کابل مقاله مهم و آموزنده  السنه را نوشت و در سال 1956 و 1958در سفارت افغانستان مقیم کراچی به حیث سکرتر اول مقرر شد و ضمنا سه سال پیهم در جلسات  سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد  در نیویارک نیز اشتراک می ورزید  و طوری که خودشان می فرمایند این امر برایش بسیار آموزنده بود.

داکتر فرهادی در سال  1961 به وطن آمد   و مدیر ملل متحد و ضمنا مدیر روابط فرهنگی آن وزارت  تعیین گردید . درسال 1962 در سفارت افغانستان در واشنگتن به وظیفه مستشار تقرر یافت .در سال 1964 به وطن عودت کرد و در زمان صدارت مرحوم دوکتور محمد یوسف در مقام مدیریت عمومی سیاسی وزارت امور خارجه تقرر یافت  که در تاریخ وزارت  امور خارجه افغانستان ، جوانترین مدیر عمومی سیاسی بود.

در زمان صدارت مرحوم محمد هاشم میوند وال وظیفه منشی مجلس عالی وزرا را بر علاوه خدمت در وزارت امور خارجه متکفل گردید .و این هر دو وظیفه در عهد صدارت مرحوم نور احمد اعتمادی نیز ادامه  پیدا کرد .در سال 1972 به حیث سفیر افغانستان در پاریس مقرر شد ، اما چند ماه بعد از کودتای سرطان 1352 از وظیفه معزول گردید

در این دوران استاد فرهادی از طرف دانشگاه رباط  المغرب دعوت گردید تا به حیث استاد تاریخ شرق اسلامی ، وظیفه تدریس را در آن  دانشگاه بر عهده گیرد ، اما استاد فرهادی این پیشنهاد را نپذیرفت  و با وجودی که از پیامدهای احتمالی نیز آگاهی داشت ، اوعودت به  میهن را ترجیح داد و بدون وظیفه رسمی به امور فرهنگی و ادبی پرداخت .

در این دوران،  یکی از خدمات  برجسته و ماندگار داکتر روان فرهادی ترتیب، تنظیم و تدوین همه مقالات سراج الاخبار است  که در چند صد صفحه تحت عنوان «مقالات محمود طرزی »، در سال 1355 خورشیدی ، به مناسبت هشنتادمین سالگرد وفات علامه سید جمال الدین افغانی ،  در کابل ،اقبال نشریافت .

 داکتر عبد الغفور روان فرهادی، در سال 1978 یک ماه بعد از کودتای ثور، یعنی جوزای 1357 خورشیدی ، از طرف رژیم حزب دمواکراتیک خلق ،در زندان پلچرخی افتاد و در روز سالگرد پنجاه سالگی خود نیز در زندان بود، که داکتر فرهادی این دوران را تلخترین ایام زندگی خود می داند که همه روزه زندانیان به اعدامگاه  که پولیگون پلچرخی خوانده می شد ، برده می شدند  و سر به نیست می گردیدند .

 با ختم عهد نکبت آفرین خلقی ها، در سال 1980 میلادی  پس از بیست ماه حبس از زندان بیرون آمد و ناگهان تقرر او به نام مشاور وزارت امور خارجه ، از طرف سردمداران آورده شده به وسیله مسکو ،اعلان شد که در عمل شکل ظاهری و تبلیغاتی داشت و در واقع  داکتر فرهادی  با چهره های این مزدوران که خود را حاکمان دوره تکاملی به اصطلاح انقلاب ثور می خواندند ، از قبل آشنا بود ، از همینرو ، استاد فرهادی ، هیچ  فعالیتی  در وزارت امور خارجه ، به سود آن رژیم مزدور انجام نداد . .در این مدت هر روز در مرکز نسخه های خطی وزارت اطلاعات و کلتور به حیث عضو یک هیات تعیین قیمت خریداری های نسخه های خطی به طور خدمتی کار می کرد  وهر روز در فکر هجرت بود ،تا آن  که در سال 1981 موفق به هجرت گردید و در دانشگاه  پاریس سوم به حیث استاد تاریخ ادب فارسی انتخاب شد و با خانواده مقیم پاریس گردید و ضمنا خدمت قلمی و سیاسی خود  را به طرفداری جهاد ملت مسلمان و مجاهد افغانستان و تفهیم مطالب به تحلیل گران و جراید غرب پیش می برد  و در سنگر مبارزه فرهنگی صادقانه خدمت می کرد.

.در سال 1985 به امریکا دعوت شد و  در دانشگاه  برکلی وافع کلیفورنیا شمالی به تدریس تاریخ ادب فارسی پرداخت  ،شش سال در این وظیفه بود . در سال 1991 مدت یکسال در انستیتیوت مطالعات عالی تمدن فرهنگ اسلامی در کوالالمپور پایتخت مالیزیا،  تاریخ فرهنگ اسلام را تدریس کرد و سپس به امریکا عودت نمود .

داکتر روان فرهادی در میان نخبه های کشور درخارج، در دوران اشغال کشور توسط ارتش سرخ ، فعالیت های روشنگرانه داشته و با رهبری جهاد و مقاومت همیش در تماس بوده و از مشوره های مفیدش ایشان را بهره ور ساخته است که در همین سلسله به حیث نماینده نخبگان افغان های مقیم در کشورهای  غربی ، به حیث عضو کمیسیون شورای مشورتی منعقده راولپندی در سال 1989م  نیز اشتراک ورزیده است.

داکتر روان فرهادی در  سال 1993 به اسا س تقاضای پروفیسور برهان الدین ربانی رئیس دولت اسلامی افغانستان ، به حیث نماینده دایمی و سفیر دولت اسلامی افغانستان در مقر سازمان ملل متحد نیویارک تقرر یافت و توام با آن مساعی خود را در زمینه مطالعات ادبی نیز با وجود ضیقی وقت ادامه داد .

داکتر روان فرهادی در دوران تصدی نماینده گی دایمی کشور از موقف برحق ملت افغانستان ، به ویژه در برابر پاکستان ، دفاع کرد و درهمه کنفرانس های بین المللی از افغانستان نماینده گی نمود.

یکی از کارهای برجسته دکتور روان فرهادی مبارزه خستگی ناپذیر وی  برای حفظ کرسی سازمان ملل متحد برای افغانستان بود ، زیرا پاکستان و برخی حلقات مغرض  و آزمند ، آرزو داشتند ،تا این کرسی را به طالبان تسلیم دارند و حتی بیشرمانه ، پاکستان میخواست ، کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد، خالی باشد اما دولت افغانستان در آن نماینده نداشته باشد ، طوری که این نوع  ابلیسی در سرنوشت کرسی افغانستان در سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی رونما شده و عضویت افغانستان در آن سازمان ،به حالت تعلیق درامده بود .اما این پریشان خواب ها  ،تعبیری نیافت و تلاشهای وزارت خارجه افغانستان و نقش کلیدی داکتر روان فرهادی این همه برنامه های ابلیسی را ،نقش برآب کرد.استاد فرهادی از این دوران با افتخار یاد نموده می فرماید که به اثر این تلاشها ، طالبان نتوانستند، برای مدت 5 دقیقه هم در سازمان ملل متحد ،از افغانستان نماینده گی کنند.

داکتر روان فرهادی بعد از یک عمر خدمت،  استوار بر تقاضای خودش از وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی افغانستان تقاعد اخذ نمود.

طوری که خودش در مصاحبه ای فرموده است : فکر می کنم همه زندگی را به کار دولت واداری صرف کردن ، برای کسی که علاقه فرهنگی و پیوند فرهنگی داشته باشد ، درست نیست و بایست برای فرهنگ هم خدمت نمود.

با در نظرداشت این امر که زندگی سیاسی و اداری داکتر فرهادی با فرهنگ گره  خورده است و شاید کم وقت بوده باشد که تلاشهای استاد فرهادی با فرهنگ پربار کشور، در ارتباط نبوده باشد و گام های استواری در این راه برنداشته باشد.

استاد فرهادی از دوران خدمت خویش در نماینده گی دایمی افغانستان درسازمان ملل  متحد،یاد نموده میگوید که من در آنجا 14 سال خدمت کرده ام که تنها شادروان عبد الرحمن پژواک هم 14 سال در آن مقام ، در خدمت افغانستان بوده اند و این مدت مدید نیز نصیب من شد تا در بحرانی ترین دوران در خدمت افغانستان باشم.

.قابل یادآوری میداند که وظیفه استاد روان فرهادی در پایان سال 2006 میلادی  با قدر شناسی از طرف وزارت امور خارجه پایان  یافت..

دوکتور روان فرهادی (حفظه الله) در طی سالیان زنده گی پربارش ،در باره سرگذشت و افکار و اثار شاعران ، مشایخ و استادان ادب و فرهنگ  افغانستان ،تحقیق ها و ترجمه های خاص کرده است .از آن جمله در باره حسین بن منصور الحلاج ، ابو علی سینا ، ابو ریحان البیرونی ، ابو المجد  مجدود حکیم سنایی  غزنوی ، خواجه عبدالله انصاری هروی ، مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی ، امیر خسرو دهلوی ، عبدالرحمن جامی هروی ، محمد اقبال لاهوری .و... که مقالات پژوهشی موصوف در داخل و د رخارج کشور، باربار  به نشر رسیده است..

دوکتور روان فرهادی به اکثر کشور های جهان در شرق و غرب سفر کرده و دراز ترین مدت اقامت خارجی او در کشور های فرانسه و امریکا بوده است .موصوف دو پسر به نام های حامد و طارق و یک دختر به نام مریم و از ایشان هفت نواده دارد که ساکن امریکا می باشند .

دوکتور روان فرهادی  طوری که گفتیم آثار تحقیقی زیادی دارد وترجمه هایی هم از موصوف از زبان های خارجی به فارسی نشر شده است . زبان های خارجی به خاطری گفتم که استاد فرهادی برعلاوه زبان های پشتو و فارسی ، زبان های رسمی  کشور، با زبانهای عربی ، فرانسوی ، انگلیسی ؛ هسپانیوی ، ترکی  و اردو تسلط تام دارد و با زبان بنگالی نیز آشنا  است .خاطره زبان دانی استاد فرهادی را نگارنده ، در کنفرانس وزرای خارجه کشور های عضو جنبش عدم انسلاک در 8  اپریل سال 1997 میلادی در دهلی جدید، شاهد هستم که ایشان تحت ریاست مرحو م عبد الرحیم غفورزی سرپرست وزارت امور خارجه افغانستان ،عضویت هیات افغانی را بر عهده داشتند ومن هم افتخار همراهی شان را . در آن کنفرانس که زبان رسمی اش انگلیسی ، فرانسوی ،هسپانیوی و عربی بود و بیانیه سخنرانان به آن  زبانها ترجمه می گردید ، در آن جمع  بزرگ نماینده های کشور های خارجی تنها داکتر صاحب فرهادی از گوشی ترجمه استفاده نمی نمود ، زیرا زبان هر سخنران را میدانست ، برعلاوه در صحن کنفرانس با میزبانان هندی به زبان اردو تبادل افکار می نمود و با ترک ها به ترکی و فارسی و پشتو که زبان خودش و کشورش بود.

داکتر روان فرهادی به خاطر خدمات ادبی و فرهنگی اش به عرفان اسلامی ،از طرف ریاست جمهوری جمهوری اسلامی ایران ، ( دوران سید محمد خاتمی ) در میان دانشمندان جهان ، جهت ترجمه و نشر منازل السایرین ، اثر مهم « خواجه عبد الله  انصاری ، پیر هرات »،به دریافت جایزه نقدی نایل گردیده است، اما موصوف آن جایزه را به مرستون کابل ، به گونه کامل اهدا کرد  تا  در امور مربوط به یتیمان کشور، به مصرف برسد.

پروفیسور رسول رهین تالیفات و تراجم داکتر روان فرهادی را در کتاب ارزشمندش « کی کیست در فرهنگ برونمرزی» چنین بر شمرده است :

زبان تا جیکی ما ورا النهر

تاریخ تلفظ و صرف زبان پشتو،  چاپ  فاکولته ادبیات در سال1356   خورشیدی

یاری شاهنامه فردوسی در پژوهش واژه های فارسی ، چاپ تهران

مقالات محمود طرزی ، چاپ کابل ، 1355 خورشیدی

جنبش قانون گذاری در آغاز استقلال افغانستان  - کابل ، 1347 خورشیدی

حسین بن منصور حلاج اثر اسلامشناس فرانسوی لویی ماسینون ، ترجمه داکتر فرهادی

منازل السایرین ،اثر خواجه عبد الله انصاری ، ترجمه داکتر فرهادی

سرود نیایش (گیت آنجیلی )اثر تاگور ، ترجمه داکتر فرهادی ، چا  پ کابل و دهلی جدید

ابن سینا وعرفان ، چاپ  کابل

خواجه عبد الله انصاری هروی ، چاپ  تهران ، 1377خورشیدی

سرگذشت پیر هرات ، اثر سرژ دو بور کوی ؛، ترجمه داکتر فرهادی ، چاپ کابل 1350 حخورشیددی

زنده گی و آثار امیر خسرو دهلوی

ترجمه نمایشنامه مارسل پانیول (توپاز)

سوء تفاهم اثر البر کامو ، ترجمه داکتر روان فرهادی ، چاپ کابل، سال 1354 خورشیدی

احوال عاشقان در شعر عارفان ، شامل  معنی عشق در نزد اقبال ، مولانا،حکیم سنایی غزنوی و امیر خسرو ، چاپ شده  در جریده میزان ارگان نشرانتی سفارت افغانستان در دهلی جدید.

جملات کوتاه انگلیسی در کنفرانس های بین المللی .

دانشمند محترم دکتور روان فرهادی بعد  از پایان یافتن وظیفه رسمی شان در نماینده گی دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد ، امریکا را، ترک گفته و پاریس را به حیث محل اقامت  اتنتخاب نمودند جایی که بیشتر وقت را درآن سپری نموده اند و در همانجا تحصیل کرده اند و از جهت اینکه نسبت به امریکا ، پاریس به کابل نزدیکتر است.

استاد فرهادی که فعلا در پاریس اقامت دارند ، از ایشان پرسیدم که در این روز ها ، چه مصروفیتی دارند  ، گفتند :

دیوان شمس یا دیوان کبیر مولانا را که مرحوم استاد فروزانفر د ر 10  جلد به چاپ رسانده است ، من حین مطالعه دریافتم که مولانا غزلیات زیادی به زبان عربی دارد ،شاید به اندازه دیوان کامل حافظ شیرازی ، چون در میان سروده های فارسی مولانا  آمده است ،جهان عر ب کمتر از آن آگاهی دارد و قصد دارد غزلیات مولانا  را  به طور جداگانه بعد از تحقیق  ،آماده نشر کند .

استاد  دکتور روان فرهادی از دانشمندان بزرگ وطن و ا ز غنیمت های روزگار ما هستند .به گفته خودشان ،به دو اصل د ر مسایل علمی پابند اند : هر چیزی را که آموختند و کشف تازه ادبی نمودند ، آنرا به زودی به دیگران ابلاغ می کنند ،تا از آن استفاده صورت گیرد، یعنی کتمان علم نمی نمایند و  اصل دیگرشان  انتقاد پذیری است که حرف مدلل را که برخلاف نظریاتش هم باشد به زودی می پذیرند.

از بارگاه خدای منان به استاد روان فرهادی صحتمندی کامل و عمر با  برکت استدعا می دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 11:59  توسط بیان  | 

تولد و کودکي
بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570
ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود.
پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان
فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد "
آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.
برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای
به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش
يابد .
" حليمه " زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله
مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از
پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از
گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا
پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها
با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود .
" حليمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی
رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که " آمنه " برای ديدار پدر و مادر و
آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس
از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام
" ابواء " جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر
هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد .
سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را
همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و
مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در
بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و
حال محرومان را نيک دريابد .
از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش يافت .
" عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی
تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد
المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب "
در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن
هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار
گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود .
ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف
و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين
و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی
" محمد " دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر
زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .

نوجوانی و جواني
آرامش و وقار و سيمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بين همسن و
سالهايش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که هميشه
مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش کشد و نگذارد درد يتيمی
او را آزار دهد .
در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که
آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمين سفر در محلی به نام " بصری "
که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسيحی که نام وی
" بحيرا " بود برخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده يا دوازده
ساله - از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت
که اين کودک همان پيغمبر آخر الزمان است .
باز هم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای
اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی مي پرسد جز راست و درست بر زبانش  نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده !
بحيرا يقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی
و چيزی عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان
بويژه يهوديان نگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت .
محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در اين دوران که برای افراد عادی ،
سن ستيزه جويی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی
بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی
و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی کردار ، ملايمت و صبر و حوصله
در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای محيط آلوده مکه بر کنار ،
دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکيزه بود بحدی که موجب شگفتی همگان شده
بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امين " مشهور گرديد . " امين "
يعنی درست کار و امانتدار .
در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی آثار وقار و قدرت و شجاعت و
نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در يکی از جنگهای قريش با طايفه
" هوازن " شرکت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان
به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد .
اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی هر چه ببيشتر آشکار مي شود ،
چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت :
" هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و
کسی از ما به دشمن از او نزديکتر نبود " با اين حال از جنگ و جدالهای بيهوده و
کودکانه پرهيز مي کرد .
عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد يا قبيله ها بتهايی از
چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمد به فحشا و
کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ،
محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان
پاک ماند .
روزی ابو طالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت :
" هيچ وقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها
در کوچه بازی کند " .
از شگفتيهای جهان بشريت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان
آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشت خود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر
بالای بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکيزه زيست
که هيچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست که
سيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پيری بخواند و در برابر
عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظيم فرود نياورد ؟ !

 

يادی از پيمان جوانمردان يا ( حلف الفضول )
در گذشته بين برخی از قبيله ها پيمانی به نام " حلف الفضول " بود که پايه
آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بيچارگان بود و پايه گذاران آن کسانی بودند که
اسمشان " فضل " يا از ريشه " فضل " بود . پيمانی که بعدا عده ای از قريش بستند
هدفی جز اين نداشت .
يکی از ويژگيهای اين پيمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان
خارجی . اما اگر کسی غير از مردم مکه و هم پيمانهای آنها در آن شهر زندگی مي کرد
و ظلمی بر او وارد مي شد ، کسی به دادش نمي رسيد . اتفاقا روزی مردی از قبيله بنی
اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طايفه بن سهم کالای او را خريد
ولی قيمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قريش کمک خواست ، کسی به
دادش نرسيد . ناچار بر کوه ابو قبيس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و
اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قريش را به ياری طلبيد . دادخواهی او عده ای
از جوانان قريش را تحت تأثير قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع
شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود
پيمان بستند که نگذارند به هيچکس ستمی شود ، قيمت کالای آن مرد را گرفتند و به
او برگرداندند. بعدها پيامبر اکرم ( ص ) از اين پيمان ، به نيکی ياد مي کرد . از
جمله فرمود : " در خانه عبد الله جدعان شاهد پيمانی شدم که اگر حالا هم - پس از
بعثت به پيامبری - مرا به آن پيمان دعوت کنند قبول مي کنم . يعنی حالا نيز به
عهد و پيمان خود وفادارم " .
محمد ( ص ) در سن بيست سالگی به اين پيمان پيوست ، اما پيش از آن -
همچنان که بعد از آن نيز - به اشخاص فقير و بينوا و کودکان يتيم و زنانی
که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسيار مي کرد و هر چه
مي توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمي نمود . پيوستن وی نيز به اين
پيمان چيزی جز علاقه به دستگيری بينوايان و رفع ستم از مظلومان نبود .

 

ازدواج محمد ( ص (
وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم
مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد
و عفت و تقوايی بی نظير داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام
بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) اين
پيشنهاد را پذيرفت . خديجه " ميسره " غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد .
وقتی " ميسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر
را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکايتها گفت ، از
جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به " بصری " رسيديم ، امين برای استراحت زير
سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امين "
افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : " اين مرد که
زير درخت نشسته ، همان پيامبری است که در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او
مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " .
خديجه شيفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با
محمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهل
ساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت .
خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو
بخشيد . محمد ( ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در
مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و
دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد .
خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع
ازدواج هم کوچکترين تغييری - از اين لحاظ - در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان
به بينوايان بذل و بخشش مي کردند .
حليمه دايه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند
رضاعي اش محمد ( ص ) مي آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و
به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود
کمک مي کرد .
محمد امين بجای اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های
زودگذر دچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر
اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست
و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به
راز و نياز سرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش
نيز مي دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در " غار حرا " بسر
مي برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نيز مشتاقان
بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشم مي کنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و
بت پرستی و آلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد ( ص ) بوده است
بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد . اين تخته
سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک
" عزيز قريش " بوده است . اين همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور
افشانی مي کند .

آغاز بعثت
محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و
نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر
با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد . درآن شب
بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او
را به مقام پيامبری مفتخر سازد .
سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص
به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند :
" اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی
علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " .
يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته
آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن
با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست .
محمد ( ص ) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی
خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند .
اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند
" لوحی " را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار
توانفرسا و مشکلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز
از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر
مهربانش باز گفت .
خديجه دانست که مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و
دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت
به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را
ياری مي نمايی " .
سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد ( ص )
اندکی به خواب رفت .
خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و
سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت :
آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری است و " ناموس بزرگ "
رسالت بر او فرود مي آيد.  خديجه با دلگرمی به خانه برگشت .

نخستين مسلمانان
پيامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خديجه و پسر
عمويش علی به او ايمان آوردند . سپس کسان ديگر نيز به محمد ( ص ) و دين اسلام
گرويدند . دعوتهای نخست بسيار مخفيانه بود . محمد ( ص ) و چند نفر از ياران
خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز مي خواندند . روزی سعد بن ابی وقاص
با تنی چند از مسلمانان در دره ای خارج از مکه نماز مي خواند . عده ای از بت پرستان
آنها را ديدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع مي کنند . آنان را مسخره کردند و
قصد آزار آنها را داشتند . اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند .

دعوت از خويشان و نزديکان
پس از سه سال که مسلمانان در کنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت
مي پرداختند و کار خود را از ديگران پنهان مي داشتند ، فرمان الهی فرود آمد :
" فاصدع بما تؤمر... آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان " .
بدين جهت ، پيامبر ( ص ) مأمور شد که دعوت خويش را آشکار نمايد ، برای
اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور الهی
بود : " وأنذر عشيرتک الاقربين . نزديکانت را بيم ده " . وقتی اين دستور آمد ،
پيامبر ( ص ) به علی که سنش از 15سال تجاوز نمي کرد دستور داد تا غذايی فراهم
کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مکرم ( ص ) به
آنها ابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزديک
يا کمی بيشتر از 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کينه و حسد پر بود
با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را بر هم زد . پيامبر ( ص ) مصلحت ديد
که اين دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سير شدند ، پيامبر اکرم
( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش چنين آغاز کرد:
" ... براستی هيچ راهنمای جمعيتی به کسان خود دروغ نمي گويد . به خدايی که
جز او خدايی نيست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانيان هستم . ای خويشان
من ، شما چنانکه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانکه بيدار مي گرديد در قيامت
زنده مي شويد ، شما نتيجه کردار و اعمال خود را مي بينيد . برای نيکوکاران بهشت
ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هيچکس بهتر از آنچه من
برای شما آورده ام ، برای شما نياورده . من خير دنيا و آخرت را برای شما
آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يک از شما
پشتيبان من باشد برادر و وصی و جانشين من نيز خواهد بود " .
وقتی سخنان پيامبر ( ص ) پايان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد .
همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی ( ع ) که نوجوانی 15ساله بود
برخاست و گفت : ای پيامبر خدا من آماده پشتيبانی از شما هستم . رسول خدا ( ص )
دستور داد بنشيند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی
بلند مي شد . سپس پيامبر ( ص ) رو به خويشان خود کرد و گفت :
اين جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشين من است ميان شما . به سخنان او
گوش دهيد و از او پيروی کنيد .
وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی ديگر به ابو طالب پدر علی ( ع )
مي گفتند : ديدی ، محمد دستور داد که از پسرت پيروی کنی ! ديدی او را بزرگ تو
قرار داد !
اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر ( ص ) آشکار شد که اين منصب
الهی : نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد که
قدرت روحی و ايمان و معرفت علی ( ع ) به مقام نبوت به قدری زياد بوده است
که در جلسه ای که همه پيران قوم حاضر بودند ، بدون ترديد ، پشتيبانی خود را - با
همه مشکلات - از پيامبر مکرم ( ص ) اعلام مي کند .

دعوت عمومي
سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبر ( ص ) بعد از دعوت خويشاوندان ،
پيامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . روزی بر کوه " صفا " بالا رفت و با
صدای بلند گفت :
يا صباحاه ! ( اين کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ) .
عده ای از قبايل به سوی پيامبر ( ص ) شتافتند . سپس پيامبر رو به مردم
کرده گفت : " ای مردم اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين
کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي کنيد ؟ همگی گفتند :
ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم . سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ
نجات دهيد . من شما را از عذاب دردناک الهی مي ترسانم . مانند ديده بانی که
دشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند ، منهم شما را از
خطر عذاب قيامت آگاه مي سازم " . مردم از مأموريت بزرگ پيامبر ( ص ) آگاه تر
شدند. اما ابو لهب نيز در اين جا موضوع مهم رسالت را با سبکسری پاسخ گفت .

نخستين مسلمين
به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسياری از مردم با محمد ( ص ) تغيير کرد .
همان کسانی که به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند.
آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بيشتر از
هر کسی مي شناختند و به راستی کردار و گفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و
علی و زيد پسر حارثه - که غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود - ، جعفر فرزند
ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و ... از
پيشگامان در ايمان بودند ، و اينها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به
اسلام از کوشش دريغ نمي کردند .
نخستين مسلمانان : بلال - ياسر و زنش سميه - خباب - أرقم - طلحه - زبير -
عثمان - سعد و ... ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد ( ص ) به
بيست نفر رسيدند .

آزار مخالفان
کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی مي کردند بت
پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . بت پرستان نيز که منافع و رياست خود
را بر عده ای نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار دهند و
آنها را از کيش تازه برگردانند .
مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار
مي ديدند . يکبار هنگامی که پيامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش
را پايين انداخته بود ، ابو جهل - از دشمنان سرسخت اسلام - شکمبه شتری که قربانی
کرده بودند روی گردن مبارک پيغمبر ( ص ) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای
نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختند تا خارها در
تاريکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر
پرتاب مي کردند . يک روز عده ای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان
مردی به نام " عقبه بن ابی معيط " پارچه ای را به دور گردن پيغمبر ( ص ) انداخت
و به سختی آن را کشيد به طوری که زندگی پيامبر ( ص ) در خطر افتاده بود . بارها
اين آزارها تکرار شد .
هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و
توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران
مسلمان از برادران مشرک خود آزار مي ديدند . جوانان حقيقت طلب که به اعتقادات
خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرويده بودند به زندانها
درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با
ايمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ، خدا
را همچنان پرستش مي کردند .
مشرکان زره آهنين در بر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی
ريگهای تفتيده مي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده
مي سوزاندند و به پای بعضی طناب مي بستند و آنها را روی ريگهای سوزان مي کشيدند .
بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی
زمين مي انداخت و سنگهای بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلال همه اين آزارها
راتحمل مي کرد و پی در پی ( احد احد ) مي گفت و خدای يگانه را ياد مي کرد . ياسر
پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر
راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار را هم به وضع بسيار دردناکی شهيد
کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد - با اين همه شکنجه ها - عاشقانه ، تا پای مرگ
پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 11:9  توسط بیان  | 

آخرین استایل کفن است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 11:8  توسط بیان  | 

1- «وکلهم فی فی فلک یسبحون – سوره یس-آیه-40 » یعنی تمام شان (مراد از اجرام فلکی آفتاب – مهتاب – ستارگان و..........) در حال شناوری (مراد حرکت) میباشند .

2- « وا نــتــم تشـــهــد و ن – سوره بقره – 84 وسوره آ ل عمران-70» بمعنی وشما مـشـــا هـــد ه مـیکنــید .

3-«سما ء» - در عربی بمعنی آ سمــــــــــا ن ا ســت . اشا ره بآ یه ای قرآ ن است:«الله الذی رفع السموات بغیر عمد ...»

خدا وند آن ذاتی است که است که آ سمانها را بدون ستون ایستاد کرده است .

4-«اوتا د» بمعنی میخ واستوانه ایکه سبب استقرار واستحکام میشود . اشاره بآیه ای قرآن در سوره ای : نبا ء است که میفرماید:

«الم نجعل الا رض مـها دا والجبا ل اوتا دا و. سوره نباء –آیه6-7...» یعنی: آیا نگردانیدیم؟ زمین را (از جهت استقرار وسکون) گهواره وکوهــــا را بعنوان میخ (استوانه که سبب استقرار واسحکام وعدم حرکت نا منظم میشود) .

 5 - (کرمنا) یعنی کرامت دادیم (یعنی اورا عزیز ساختیم) اشاره به آ یه ای قرآن کریم است: که میفر ماید:

 (و لقد کرمنا بنی آ دم وحملناهم فی البر والبحر- سوره -) ما انسان را کرامت دادیم و آ نها. را در خشکه و بحرحمل نمودیم

 6 - (رحمت للعاالمین) رحمت برائ عالمیان اشاره به آ یه ای کریمه ایست که خداوند در وصف سردار د وجهان (جناب حضرت محمد مصطفی – (ص) فرموده است: « وما ا رسلناک ا لا رحمت للعالمین –سوره انبیاء - 107 » ای محمد! ما ترا نفرستادیم مگر رحمتی برائ عالمیان (یعنی ما ترا فقط رحمت برائ تمام جهان فرستاده ایم) .

7-« اقراء باسم ربک الذی خلق ...... علق- 1 » اشا ر ه با و لین آیه ایکه ذ ریعه ا ی جبرا ئیل آ ن فر شته وحی الهی د ر غار (حرا) به پیغمبر نازل شده بود . یعنی بخوان بنام پروردگارت .

8-1 (عقد مو ا خا ت) : یعنی پیمان براد ر ی ا و لین پیما نیکه حضرت ر سول (ص) بین مها جر ین وا نصار بعمل آ وردند که انصار ومها جرین را با یکدیگر بر اساس اخوت اسلامی براد ر ساختند . ودر تاریخ شهرت دارد .

8-2 - تمام این هشت مصراع در ارتباط بآ خرین خطبه هائ پیغمبر (ص) در حجت الوداع است که در احادیث صحیح مسلم وکتب سیره به تفصیل ذکر شده است واحا د یث در پا ورقی آ خر ذکر شده است . که آن در مور د حر مت خون – اموا ل وا عرا ض مسلما نا ن بو ده ا ست و همچنین ترک وطرد همه ای مظاهر جا هلیت بوده است . ودر عین تا کید ا کید پیغمبر (ص) در مورد حقوق زنها بوده است . وبعد از آن بگواهی طلبیدن مردم در امر اجرائ ر سالت بود که همه مرد گواهی دادند .

 9 -1- اشا ره به حدیث پیغمبر است که حضرت ابو بکر صدیق را ایشان برادر ومصا حب خویش گفته اند .

 اشا عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا مِنْ أُمَّتِي خَلِيلًا لَاتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ وَلَكِنْ أَخِي وَصَاحِبِي (البخاري) :

 9-2-اشاره بآیه ای :« وما ارسلنا ک الا رمت للعالمین » ما ترا نفرستادیم مگر رحمتی برائ عالمیان .

10- ذی النو رین یعنی صا حب دو نور . یکی از القاب سیدنا حضرت عثمات است که دو دختر حضرت پیغمبر (ص) به نکاح شان در آ مده بود. وازین سبب آنهارا صا حب دو نور میگفتند .

11- اسد الله – لقب حضرت علی () که معنی شیر خدا را میدهد واین لقب را حضرت رسول بایشان گذا شتند .

12- اخ – بمعنی برادر است . اشاره به حدیث پیغمبر در حصه سیدنا حضرت علی (رض) است که:

 عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ

قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي (مسلم)

روایت حضرت ابن ابی وقاص از پدر شان است که پیغمبر (ص) برائ علی فرمودند که تو بمنزله ای هارون برادر موسی هستی البته هر آ ینه دیگر نبی نیست .

 13- سبطین نواسه ها (مراد نواسه هائ حضرت پیغمبر (ص) یعنی حضرت امام حسن وامام حسین رضی الله تعالی عنهما بودند .

14- بطول : لقب سید نا فاطمه (رض) دختر پیغمبر (ص) زوجه ای حضرت علی (رض) ومادر امام حسن وامام حسین است .

15- حسن : حضرت امام حسن (رض) 16- حسین : مراد از حضرت امام حسین (رض) می باشند .

17- اشاره به حدیث پیغمبر (ص) است که فرموده اند:

عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ (الترمذي)

 یعنی حسن وحسین سروران وآ قایان بهشتی ها اند .

18- ام گلـــثوم : مراد دختر حضرت علی (رض) خواهر امام حسن وامام حسین که زوجه ای سید نا حضرت عمر (رض) بوده داند . .

19- اشاره به حدیث معروف پیغمبر (ص) است که در مورد اصحاب خویش همه مردم را بر حذر داشتند . وبه محبت ایشان توصیه واز بغض وکینه نسبت بایشان بر حذر داشتند . وحتی محبت خویش با محبت اصحاب برابر دانسته وناراحتی خویش را نیز با ناراحتی ایشان برابر گفته اند . وحتی اذیت اصحاب را با اذیت خود واذیت خودرا با اذیت خداوند مقا رنه کرده اند . وایشان وچنین گفتند :

 

 عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُغَفَّلٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اللَّهَ اللَّهَ فِي أَصْحَابِي اللَّهَ اللَّهَ فِي أَصْحَابِي لَا تَتَّخِذُوهُمْ غَرَضًا بَعْدِي فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَبِحُبِّي أَحَبَّهُمْ وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ فَبِبُغْضِي أَبْغَضَهُمْ وَمَنْ آذَاهُمْ فَقَدْ آذَانِي وَمَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَمَنْ آذَى اللَّهَ يُوشِكُ أَنْ يَأْخُذَهُ (الترمذي

20- حسنـــین : مراد از امام حسن وامام حسین (رضی الله تعالی عنهما) می باشند .

21- عمین : د و کا کا - البته مراد از هر دو کاکائ مسلمان پیغمبر یعنی حضرت حمـــزه وحضرت عبـــا س میباشند .

22- مراد از حدیث پیغمبر (ص) در مورد سلمان فارسی (رض) است که رسول خدا فرمودند : سلما ن از اهل بیت من است .

 فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:"سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ" (معجم الكبير للطبراني)

23- اسا مـــه ابن فر زند زید بن حارث نیز طبق احادیث ازجمله ای اهل بیت پیغمبر بحساب آ مده است .

عن أسامة بن زيد قال: قال لي علي: يا أسامة، ما لك لا تخرج معنا، إنما أنت رجل من أهل البيت؟ قال: قلت: صدقت ما من أحد أحق أن أخرج معه منك، ولكني والله لا أقاتل المصلين بعد قول رسول الله صلى الله عليه وسلم: « ألا تركته، أو شققت عن قلبه، فنظرت إليه؟ » « لم يرو هذا الحديث عن عبد الملك بن عمير إلا سعيد بن زيد، ولا عن سعيد إلا عطاء بن مسلم، تفرد به عبيد بن جناد » (معجم الأوسط للطبراني)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اشاره به حدیث مفصل حجته الو داع است . که تشریحات در منظومه اجمالا آ مده است .

إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ حَرَامٌ عَلَيْكُمْ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي شَهْرِكُمْ هَذَا فِي بَلَدِكُمْ هَذَا أَلَا كُلُّ شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِيَّةِ تَحْتَ قَدَمَيَّ مَوْضُوعٌ وَدِمَاءُ الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعَةٌ وَإِنَّ أَوَّلَ دَمٍ أَضَعُ مِنْ دِمَائِنَا دَمُ ابْنِ رَبِيعَةَ بْنِ الْحَارِثِ كَانَ مُسْتَرْضِعًا فِي بَنِي سَعْدٍ فَقَتَلَتْهُ هُذَيْلٌ وَرِبَا الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعٌ االنِّسَاءِ فإِنَّكُمْ أَخَذْتُمُوهُنَّ بِأَمَانِ اللَّهِ وَاسْتَحْلَلْتُمْ فُرُوجَهُنَّ بِكَلِمَةِ اللَّهِ وَلَكُمْ عَلَيْهِنَّ أَنْ لَا يُوطِئْنَ فُرُشَكُمْ أَحَدًا تَكْرَهُونَهُ فَإِنْ فَعَلْنَ ذَلِكَ فَاضْرِبُوهُنَّ ضَرْبًا غَيْرَ مُبَرِّحٍ وَلَهُنَّ عَلَيْكُمْ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَقَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ إِنْ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ كِتَابُ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تُسْأَلُونَ عَنِّي فَمَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ قَالُوا نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَأَدَّيْتَ وَنَصَحْتَ فَقَالَ بِإِصْبَعِهِ السَّبَّابَةِ يَرْفَعُهَا إِلَى السَّمَاءِ وَيَنْكُتُهَا إِلَى النَّاسِ اللَّهُمَّ اشْهَدْ اللَّهُمَّ اشْهَدْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ (مسلم)

 (أيها الناس، اسمعوا قولي، فإني لا أدري لعلى لا ألقاكم بعد عامي هذا بهذا الموقف أبداً) .

 (إن دماءكم وأموالكم حرام عليكم كحرمة يومكم هذا، في شهركم هذا، في بلدكم هذا . ألا كل شيء من أمر الجاهلية تحت قدمي موضوع، ودماء الجاهلية موضوعة، وإن أول دم أضع من دمائنا دم ابن ربيعة بن الحارث ـ وكان مسترضعاً في بني سعد فقتلته هُذَيْل ـ وربا الجاهلية موضوع، وأول ربا أضع من ربانا ربا عباس بن عبد المطلب، فإنه موضوع كله) .

 (فاتقوا اللّه في النساء، فإنكم أخذتموهن بأمانة اللّه، واستحللتم فروجهن بكلمة اللّه، ولكم عليهن ألا يوطئن فرشكم أحداً تكرهونه، فإن فعلن ذلك فاضربوهن ضرباً غير مُبَرِّح، ولهن عليكم رزقهن وكسوتهن بالمعروف) (وقد تركت فيكم ما لن تضلوا بعده إن اعتصمتم به، كتاب اللّه) .

 (أيها الناس، إنه لا نبي بعدي، ولا أمة بعدكم، ألا فاعبدوا ربكم، وصلوا خمسكم، وصوموا شهركم، وأدوا زكاة أموالكم، طيبة بها أنفسكم، وتحجون بيت ربكم، وأطيعوا أولات أمركم، تدخلوا جنة ربكم) .

 (وأنتم تسألون عني، فما أنتم قائلون؟) قالوا: نشهد أنك قد بلغت وأديت ونصحت .

فقال بأصبعه السبابة يرفعها إلى السماء، وينكتها إلى الناس: (اللهم اشهد) ثلاث مرات . (كتب سيرة)

تقا ضا ئ برا درا نـــــــــــــــه :

در اخیر از همه ای علمائ دین عا جزانه و ملتمسانه تقا ضا دارم تا اگر کمبودی وخلائ از لحاظ محتوا در یا فتند از طریق ایمل مرا در جریان قرار د هـــنــد . وکمال امتنان خواهـــد بود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 14:39  توسط بیان  | 

حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وعلی آ له واصحابه وسلم) یاران واهل بیت شان (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین)

 ذات بیچــو نی که اند ر کا ینـــات
کرد خلقت ا و جمـا د و هم نبــات 

از عد م موجــو د را ا یجـــــا د کرد
از نبود، ا
و بــود را ا یجــــــا د کرد

 در جهــــــــان معلول، بی علت نبود

 امر سبحـــــان بود، بر علت وجود

 جمله افلاک و، زمین و آ سمــــــــان

بر وبحر ابر وبا د،وا نس و جـــــــان

  او منور ساخت خورشیـــــد جــــــهان

 با نجوم هم، زیب وزینت آ سمـــــان

 «کلهم فی فلک »، کا نو«یسبحون» (1)

 گر نظر داری « وا نتم تشــــهدون » (2)

 کـل ا فلا ک ونجــوم ا ند ر سمــــــــــا

هم زذ را ت، جهـــــان اند ر هـــــــوا

  بر مـــد ا ر خــا ص حـــرکت میکنند

نه عقب مــــا ند ه، نــــه سبقت میــکنند

 نظم حاکم بر جهــــان ا ز ناظــم ا ست

آ نکسی بیند که فکرش جــــازم است!

 این نظام بر کل ذرات جــــــــــها ن

هست حا کم، تو محرک را بد ا ن!

 نظم وحرکت زیب وزینت را ببیــن

 در طبیعت، د ر سماء ود ر زمین

 او سمــاء (3) را بی ستون ایستاد کرد

او جبـا ل را در زمین (او تاد) (4) کرد

 او زمین وآسمـــــــان تسخیـــــرکرد

از برائ این بشــر تد بــیـــــر کرد

 او طبیـــعت راهمی بنمـــــوده را م

تا که انسان اند ران، دارد خــــرام

  دست تقــــــــد یر خدا و سرنوشت

طینتی آد م ز خا کـــــی اوسرشت

 بعد ازآ ن با روح خویش اند ر د میــد

تا کــــه آ د م د ر جـهان، آ مد پد ید

 او بـآ د م، هم چنیـــن اولا د ا و

لفظ «کرمنـا » (5) بگفت بر یا د ا و

  بر ملک شـــد بعد ا ز آن ا مر خد ا

 تا نما ید سجـــــده بر ا ین پیشـــوا

 کرد مسجود ملائـــــک آن زمـــــــا ن

 کا د می را، بود ا ز خــــا کش نشا ن

 جمــــله گی تسلیم امـــر کـــرد گــــا ر

سجده بنمـــود ند ایشـــــا ن، بـا ربــــآ ر

 لیک آ نکس کـــو، نشد تســـــلیم ا ین

امر خــا لق، بود شیــــــطا ن لــعین

 بعد از آن شیطــان، زنــا فر ما نیـــش

رانده شد، از د رگه ا ی سبحـا نیـــش

  ای بشــر با هوش! نـا فـرمانی مـد ا ر

ا مر خا لق، صبح وشا م لیل ونــهـا ر

  خا لـق آ ن ذ ا تی که، بنمودا ین چنینـن

را م، آ نچــــه د ر سمـاء و د ر زمیـــن

  بهـر تـــــو انســان، طبیعت را م کر د

فضل خود بر خلق عا لــــم تــــا م کــرد

  گر سجود ی تو نــدا ری د ر میــــــان

 این نبا شد شر ط انسانی، بدان !!

  ذات خا لق دا د، عقل و فهم وهـــــــوش

تا نگرد ی، مثل بیجـــا نی خمــــــــــوش

 بـــعد بر تـو، ا ختیــــا ری د ا د ه ا ست

 وز بــرا یت،اعتبــــــا ری د ا د ه ا ست

  بــعد ا ز آ ن د ر هر زما ن پیغمـــبری

تا نمــــــا ید مرد مـــــــا ن ر ا رهــبـری

 بهر تو بفرست ا و د ستـــور خو یـــش

تا بدانی راه، نمـــــا نی کورخــویــــش

 کـــرد حجت از برایت، آ ن تمـــــــــا م

بعد از آن راهـــی نداری والســـــــــلام

 او عنـــــــا یت کرد بر نــــــــــوع بـشــر

 تا که با شد ا و بد نیــا را هبـــــــــــــر

 «کرد مبــــعوث هر زمـــان پیغمـــــبر ی

تا کــه بــا شد مر د مــا ن را رهبـــری»

 انبیا ء ومـرســـلین ا نـد ر جـهـــــــا ن

با کتا ب و با خطا ب، برا نـس وجا ن

 تا کـــه د و را ن تمــا م مــر سلـــــین

 ختم گـــــر د یـد ند بـر روئ زمیـــن

 حق تـــعا لی خواست بر روئ زمیــن

آ خرین شــــا ه رســل سا لا ر د یـن

  د ا د خلعت ا ز برایش این چنین

 تا ج وتخت (رحمت لـلعا لمیـــــــــن) (6)

  آ ن محمد بنــــــــــد ه و خیرا لبشـــــر

هست مـــا را راهنمـــــا، هم راهـبــــر

  انــکه خـــا لق در (کلا م الله) گفت

بر (محمـــــــد بن عبــــــد ا لله) گفت

 گـــفت: « ا قرا ء باسم، ربک الذی» (7)

 اولین آ یت بخـــوان، خوشحا ل زی

 بـعد از ا ین بر منصــــب پیغمبـــــری

جا گزین، تــو در مقـــــا م رهبـــــری

 بعد از آن پیغمبر عا لــــــــی مقــــــا م

در رهی دعـوت نمــودی اهتــــمــــا م

 او همی بنمـــــود، سعی خویـــــش را

 در ره اسلام بیـــــش از پیــــــش را

 تا که این دعوت بپــــا بر خواستـــــه

 دشمنی هـــــآ هم بپا بر خوا ستـــــــه

  گــفت لبـیــک، اولین کس آ ن زمـا ن

 ز و جــــه ء پا ک رسول ا نس و جـان

 آن (خد یجه) همســر پا ک رســــــول

 بر زبـا ن ا قـرا ر وبر دل هــم قبــول

 بعد از آ ن (بوبکرصــد یق) و رفیــق

 آن رفیق ویــــا ر د و را ن عتیـــــق

 آن سه دیگر از میــا ن،آ ن نو جـــوان

 ا و (علی) بود، بهــرپیغمبــر گـر ا ن

 بعد از آن د و را ن زحمت سر رسیــــد

ا متحـانی سخت وبیــــحد سر رســــــید

  سیـــــد کونیــــــن، هر جا و مــــــــکا ن

 از خطر هر گز نبود ی در ا مـــــــــا ن

 در محیـــط شــــرک واستــبـد ا د وزو ر

 کو نمــی د ید ند با چشمـــــــا ن کـــو ر

  نور، الله وچـــــــــرا غ ا حمـــــــدی

آ یت حــق ونشان سرمــــد ی

  کرد الله در خطا بــــش اینچــــــــــنین

 بهر ابنای بشر کـــــون ومــــــــــــکین

 گر چه مبـعو ث ا ست ا و انـد ر زمین

هم وجود ش رحمت (للعــــــــــــــا لمین)

  بعد سیزد ه سا لـی که از دعـوت گذ شت

جور وآ زا ر کسـان از حـــــــــد گذ شت

 لیک آن یا را ن یـــــا ر، ا ولیــــــــن

در کنـار آ ن ا مــــــا م ا لمرســـــــــلین

  بــوده ا ند در خد مت و سر بـا زیــش

 تا کننـد ش از د ل وجـان، را ضیـش

 تا که آ ن، فر مــان هجرت سر رسیـــد

امتحا ن رنج و زحمت سر رسیـــــــــد

 باز هم یـــــــارا ن یـــــارا ن قــــد یـــــم

بوده ا ند د ر جنب پیغمــــبر نـــد یــــــم

 بو د فرمــــــا ن، پیـــــــا مبر بعــد ا ز آن

 تــا شونــد اصحا ب، بر یثــرب روا ن

  یکنفر بگـــــزید ا و همـــر ا ه خو یـــش

 آن د گرخوا با ند، برما وا ی خو یـــش

 آنکه همـــــــراه بـود (صد یقـش) بـــد ا ن

وا ن د گر (حیدر)، که بودا ست همچوجا ن

  تا به یثـــرب آ مـد ند با یا ر خویـــــش

 طرح نو، ا فـــکنده ا ند برکا ر خویــــش

  اولین طــــر حی که نو بنیـــــا د کــــرد

او بنــــائ مسجــــد ی آ بـــــا د کـــــرد

  بــعد ا ز آن طر ح تمــد ن ریخــت آ ن

 بر بنــــائ کهنـــه ا ی یثرب، بـــــد ا ن

  نام یثــــرب را (مد ینــــه) نـــا م مـــا نـد

 چون تمـد ن را توا ن مدینـه خــــوا نـــــد

  بعد ا ز آ ن (عقــــد موا خا تی) (8 -1) نمـــود

بین (انصـــــا ر ومهـــــا جــر) زود ز و د

 بعـــــد از آ ن ا و نظم نو ا یجــا د کــــرد

 بر بنـــائ کهــــنه، نو بنـیــــا د کــــر د

  ا و بشــر ا ز قیــــد وبـــــند آ زا د کــــرد

فارغ ا ز هــر جـو ر و ا ستـــبد ا د کــر د

 روح و جسـم خـلق، نا شـــا د ز مــــــا ن

شا د سـا خت و، د ا د آ رامـش چـو جــا ن

  بـعد از آ ن د ه سـا ل د یگر آ ن جنـا ب

 حــکم فـــر مــو د نـــد با (ا م ا لکــتا ب)

 پیش ا ز آ ن بر مومنین گفت این سخـــن

گوش میــــــــد ا ریــد ا ی یا را ن مــــــن

  (خون و ما ل، آ بر وی تا ن بر یــکد گـر)

 (آن حـــــرا م ا ست میکنید ا ز آ ن حـــذ ر)

  (بعد از آ ن ا زبهــــــر زنــــها یــا د کــــرد)

 (از حقـــــــو ق شـــا ن سخن بنیا د کــــرد)

  (بــعــــــد ا ستشهــــا د کرد نـد آ ن جنــــا ب)

 (از زبــــان ا متــــــی با ا یــن خطــــــا ب)

  (با زبــــا ن پـرسشـــی خـــود خوا سـتـنـد)

 (از ا د ا ئ آ ن رسا لت، چـون و چنـــــــد؟)

  (جملـــــه ا مت با زبـــا ن در ا یـن کــــلا م)

گفتـــه ا ند، بنمــــــوده ا ی بـــــر ما تمـــا م

  (تــو ا ما نت را ا د ا بنمــــــــود ه ا ی)

 (تـــو نصیحت را بجـــــــــــا فر موده ا ی)

 (بعـــد از آ ن د م آ ن رسول ا نس وجــا ن)

 (رو نمـو د نـــد جا نب آ ن آ سمــــــــا ن)

  (گفته ا نـــد، (ا لله)، (الله)، رب مـــن)

 (تـو گـــو اه میبـــا ش بر من رب مـــن)

  (مـن نمـــو د م کــــا ر بـر ا مت تــمـــــا م) (8-2)

 (بعـد ا زیـن آ یــــم بسـو یت وا لســــــلام)

  ذات حق فر مو ده ا ست ا ند رکلا م

 برنبـــی خـو د، د رو د و هم سلا م

  نیز ا ز ما، بهر آ ن عالــی مقــــا م

هم د رو د هــم ثنا و هــــم ســـــلا م

 بروی و برآ ل وا صحا بش تمـــــا م

 هـم بــا هــل بیت علیهــم الســلام

 هـم به یا را ن و با صحــا ب هـد ی

چونکه بو د ند مصطفــی را مقتــــد ی

 این عقیده، فکر هر مومـــن بــود

از دروغ و ا ز نفا ق، ا یمــن بـــود

 چونکه بوبکر ا ست ا و یا رقــد یــــم

همرکا ب وهمنشـــین وهم ند یــــــــم

 سیــد کونین گفتــه ا ست ا ین سخــــن

 (ا و برا د رهــــم مصاحب جا ن من) (9-1)

  (هم چنین ا و یا ر غا ر وهمسفــــــــر)

دررهی هجرت بصد خوف وخطــــر

 تا که پیغمبر همی بـــود آ ن زمـــــا ن

بــود بوبــکر هر زمان درپیـــــش آ ن

  درس د ین ا و، ازبـر احـمد گــرفت

نمره آ ن ا متحـــــان، ا و صد گرفت

 چو ن نبی حضرت حق ا زجــــــها ن

رخت بربست سوی عقبـی شد ر و ا ن

 جمله ا نصا ر و مهاجر آ نـزمـــــــان

کرد بیعت بـرا بو بکر بعــــد ا ز آ ن

 آن خلیفـه نا م ا و (صد یق) بــــــــــــود

دشمن ا و کا فر وزند یــــق بــــــــــو د

 بعد ا زآ ن یا رد گر، ا و شد ا مـــــیر

 (عمرا لخطاب)، به هیبت همچــــــو شیر

 آنکه پیغمبر بو صفش ا یـن چنیـــــــــــن

گفت بریارا ن و ا صحا بـش همیـــــن

 گرنبــوت را نبو د ی ختـــــــــم هــــا ن

لایق ا ین منزلت عمــــــــر بـــــد ا ن

 داد، د خت خـــــو یش بر سالار د ین

«آنکه او بود رحمت للعــــــالمـین» (2-9)

 بعد ازآن عثمان، ا بن عفــا ن بـــو د

جامـع ا لقـرآ ن آ ن د و را ن بــــــو د

 آنــکه (ذی النــورین) (10) او د ا رد لقب

زوج د و د خت رســـو ل ا ی با سبــق

 آن شهید ی پا ک قرآ ن بـــــود ه ا ست

نورچشـــــم هر مسلما ن بـــو د ه ا ست

 هر کرا بود ا ست (احمـــد) را هـبــــــر

دوست مید ا رد (عثمـــا ن)، ا ی پـــسر

 بعــد ا یشا ن، آ ن (علی) مـــرتضـی

 (ا بــن عــــــم) آ ن رســـــــول مجتبــی

  چهـــــــا رمین یـــا ر رسو ل الله را

 تو علــی میــــــــــد ا ن (اســــــــدالله) (11) را

 آن علـی آن نــــــورچشــم مصطـــــفـی

د ر ره ا ســــلام با صد ق و صفــــــــا

  (اخ) (12) پیغمبر چوها رو ن بود ه ا ست

شهره ای آ فا ق وگــــرد ون بــــوده ا ست

 آن علــی فــــرزنـد دست آ ن رســـــول

 (اب سبطین) (13) شهیـد، زوج (بطـول) (14)

  حب او حب پیامــــــبر بوده است

بغض او خشم پیامـــــــبر بوده است

 هرکه باشـد قلب ا و از کینـــــــــه پاک

دوستــد ا ر ا و، وهم اصحا ب پـــــا ک

 عاقبت این یار یا را ن، وحیــــــــــد

شد به محرا ب عبا د ت ا و شهــــیـــــد

 بعد ا زآ ن با شد ا مـا مـــا ن همــــــا م

هرکــد ا م درنــزد ما ذ ی احتــــــــرام

 وا ن یکی ا حسن بود، نا مش (حســن) (15)

آ ن د گر (حسین) (16) بو د ا ی جـا ن مــن

 آن یکی کــــز وی، بــرا ئ اهل د یــــن

رمز وحـــد ت شد برا ئ مــومنیـــــن

  وا ن د گر آ ن ســر ور آ زا د گـــــا ن

بهــر ا مت رمــــــز آ زا د ی بــــــــد ا ن

 هر د و ئ شا ن ســـر وران جنت ا ند

غنــــچه ها ئ گلستــــــا ن جنت ا نـــــــد

 تا قیا مت ذ کـــــــر ایشــــــا ن زنده ا نــد

 (سیـــــد ا شبــــا ب اهـل الجنــه) (17) انـد

 یار واصحاب رسول ا نس وجــــــا ن

دوست مید ا ریم ما، ا ز صــد ق جا ن

 هم به اهل بیت تعظیـــم میـــــکنیـــم

یک بیک ا کـرا م و تکریـم میـــــکنیــم

 یار و ا صحا ب پیا مبر آ نـــــــــزما ن

 دوستـدار همد یـــگر ا زصــد ق جان

 آن (علی) همـــکار آ ن (صد یـق) بـــود

دشمن هــــر کــــا فر، وزنــد یـق بـود

 اوبــه (عمـر) داد دخت خویــــش را

 (ام گلثــوم) (18) پا ره، قلب خویِــش را

 درکنار، (ابن خطاب) همچــــو جــا ن

بو د یش ا ند ر نــــها ن وهـــم عـیـــا ن

 در نما ز فجـــر جمعی مــــــومنیــــــن

 بوده ا ند خلف ا میرا لمــــو منیــــــن

  ناگهان شمشــــــیر آ مــد بر وجــــود

 زا نکه ا یـما نش نبــود ا نــد ر و جــو د

 ا و (ا بو لوء لوء) بد ا ند یــش بـــــود

هم (مجـــوسی)، هم منا فق کیش بــود

 چون عمر گرد ید زین ضربت شـــــهید

قلب یارا ن پیـــــامبـــــــر بر طپــــیـــد

 بعد از ان (عثمان) امیر مومنــــــا ن

کرد بیعت آن (علی) هم د یــــــگرا ن

 آن علی همــــرا ز و هــــم آوا ز ا و

بود (سبـــطین) رســــول سربا ز ا و

 هیچـــــــگاهی تو ند ید ستی کــه آن

 مهر ا و اند ر خفــــا ودر عیــــــا ن

 کم شــــــود بر منبـــــع جــــود وحیـا

حضرت عثمـــــان ا ما م بـا سخــــا

 حب آن با ا بن عفا ن بیـــــش بـــو د

زا نکه با ا و، وپیا مبرخویــش بـــو د

  تاکه (ذی النورین)، آ ن یــا ر و فا

داد جان د ررا ه قـــرآ ن و خــــد ا

 ا وشهید ی پاک قــــرآن گشت هــــا ن

دشمنش ملعون رحمــــا ن گشت آ ن

 بــعد از آ ن بیعت نمـود ند با (عـلی)

 جمله اصحا ب، با صفا وهمــد لی

 آن علی چون مثل یـــا را ن قـــد یم

رفت د ر را ه صرا ط ا لمستقیـــــم

 هر زما ن ا و یا د یا را ن می نمـود

با دعــــا وبا ثنـــا و بــا د رو د

 چون شنید ستی ز ا قوا ل رســـو ل

این سخن را نیز آ ن زوج (بطــول)

  «الله الله »کفت بر ا صحا ب مــن

«لا تتخذ وهم غرضا» (19) بعـد من

  جمله ا زوا ج رســول ا نس و جــــا ن

عضــو ا هل بیت پیغمـــــبر بـــد ا ن

 هم علــی و د خت پیــغمبـــر بطـــو ل

 (حسنین) (20) پا ک و (عمـین) (21) رســول

 آ ن د و (عـمیـن) شـریفیـن آ نــزمــــا ن

حمزه وعـبـــا س بو د نـــد، همـــچنا ن

  نیز پیغمــــبر د ر جمـــــع کســــــا ن

 گفت (سلمان) اهـل بیت مـن (22)، بد ا ن

 با (ا سا مـه ا بن زیـد (23) ) او،همچنا ن

افـتخار اهــــل بیتـــش دا د، وهــــــا ن

 از خد ا تو فیق یــا ری مـیـــکنــیــم

از صمیـــــم قلـــب زا ری میــکـنیـــم

 حب پیغمـــبر و هـــــم یـــا را ن ا و

 اهـــــل بیــــت ا و، وهمـــــکارا ن ا و

 یا ا لهــی قلب مـــــا پر نو ر کـــــن

از نفا ق و ا ز شقــــا وت د و ر کــن

 در د ل ما و تمـــا م مـــو منیـــن

جمله ا بنــــا ی بشــر روئ زمیــــن

 نور تو حید ی عطا کن یا احــــــد

جــز تــو نتوان دا د کسی، کس را مـد د

 ما به نو ر تـــــــو هد ا یت میشــویـــــم

مستحــق عفــــو و رحمت میشویــــــم

 قلب ما با نــــو ر ا یمــــا ن نو ر د ا ر

از وسا و س ها س شیطا ن د و ر د ا ر

 بهر مـــــــا توفیــــــق ا رزا نی بد ا ر

د ر رهت قا ئم و د ا یــــم ا ســـتوا ر

 بـعد ا ز آ ن د ر را ه آن ختــم رســل

 کا ن بود شا رع برائ جــزء و کــل

 از تـو می خواهیــــم ا ی معبــود مـا

جــو د کــــن بر قلب د ر د آ لود مــا

 حب، الـله وســـــپس، پیــــغمبــــرش

چها ر یــــا ر، با صفــا و ســــر ورش

 حب اصحــــــا ب رســــــــول الله را

اهـــــل بیـــــت آ ن رســــــو ل الله را

 تا قیا مت قلب ما شــــا د ا ن شـــــو د

حب اهـــــل بیــــت وهم یا را ن شــــود

 این همــان فــکر سلف باشـد (عزیز)

غیـر آ ن هـر نا خـلف بـا شـد (عزیز)

 

وا لســـــلا م وعلیــکم و رحمت الله وبرکـــا ته

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 14:22  توسط بیان  | 

         بهارازدیدگاه همه

 عارف گوید: بهاران را به چشم دل بین که تجلی قدرت رحمان است.

متصوف گوید: به خزان زده گان مدد کن که بهارت را عاقبت خزان است.    

زاهد گوید: بهارنشانهء حکمت ومعرفت پروردگارعالمیان است.

عالم گوید: بهارجوانی را علم بیاموز که فرصت کم ومسولیت ها فراوان است.

مادرگوید: بهارزنده گی ام درخدمت فرزندان است.

پدرکم طالع گوید: بهارمن ازدست مادراولاد ها خزان است.

معلم گوید: بهاردرس معرفت وشناخت برای زنده دلان است.

داکترگوید: هوای بهاران شفا بخش و تسکین دهندهء دل وجان است.

خردمندگوید: بهارزنده گی راغنیمت دان که فرجامش خزان است.

روان شناس گوید: هوای معطر بهاران طرواشگر روح وروان است.

نقاش گوید: نقش هستی را سرآغاز بهار و فرجام خزان است.

خطاط گوید: رنگین کمان نخستین صفحهء کتاب آبی بهاران است.

باغبان گوید: بهارزنده گی چون عمری گل کوتاه و درگذران است.

دهقان گوید: بهار نیکویی فارغ ازپژمرده گی فصل خزان است.

گدا گوید: قدر بهاررا کسی داند که گرفتارسرمای زمستان است.

مهاجرافغان گوید: بهار زنده گی ام تأمین صلح درافغانستان است.

افغانستان گوید: بهارمن خزان ازدست جاهلان ومادی پرستان است.

کابل گوید: بهارمن خزان بعد ازشهادت سردار محمد داود خان است.

قوای خارجی گوید:  we thinkبهار عمرماْ  کوتاه درافغانستان است.

شاعرگوید:ای عزیزبهارپسند!ازخزانهادرس عبرت گیرکه فرجامت خزان است                                                                                
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 13:50  توسط بیان  | 

سونامی در اقیانوس آرام در پی زلزله مرگبار شیلی

رئیس جمهوری شیلی خواهان آرامش مردم شد

زمین لرزه در شیلی بیشتر از سیصد کشته برجای گذاشته و سونامی ای در اقیانوس آرام پدید آورده که امواج آن خطری برای ده ها کشور حاشیه این اقیانوس اعلام شده است.

میشل باشلت، رئیس جمهوری شیلی اعلام کرده که خرابی های ناشی از زمین لرزه روز شنبه بر زندگی بیش از دو میلیون نفر در کشورش تاثیر منفی گذاشته است.

ادموند پرز یوما، وزیر کشور شیلی می گوید، زلزله هشت و هشت-دهم ریشتری بامداد شنبه ۲۷ فوریه به مرگ حداقل ۲۱۴ کشته منجر شد. انتظار می رود که این رقم افزایش یابد.

این سونامی هم اکنون به سواحل شرقی زلاندنو رسیده است. هنوز هیچ گزارشی درباره خسارت های احتمالی در زلاندنو منتشر نشده است.

هم زمان، مرکز هشدار سونامی اقیانوس آرام اعلام کرده که ایالت هاوایی آمریکا از گزند سونامی جسته است.

اما به گفته این مرکز، هنوز چندین کشور در آمریکای جنوبی از جمله پرو، اکوادور، مکزیک و گواتمالا و نیز تعدادی از کشورهای آسیایی به ویژه اندونزی، ژاپن و فیلیپین در معرض خطر امواج این سونامی قرار دارند.

سازمان هواشناسی ژاپن هشدار داده است که امواجی به ارتفاع سه متر به سواحل این کشور برسد و دولت ژاپن نیز از ساکنان شهرهای ساحل اقیانوس آرام خود خواسته است که به نقاط مرتفع پناه ببرند.

این امواج در جزیره خوان فرناندز شیلی سه کشته برجای گذاشته است. سرعت این توفان دریایی بیش از ۷۰۰ کیلومتر در ساعت تخمین زده شده است.

دها پس لرزه قوی نیز در شیلی احساس شده است

رئیس جمهوری شیلی، نیز طی پیامی از مردم کشورش خواست که آرامش خود را حفظ کنند.

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، روز شنبه بر حمایت از شیلی تاکید کرد و گفت که دولتش سونامی در اقیانوس آرام را زیر نظر دارد.

مرکز هشدار سونامی اقیانوس آرام اعلام کرده است که سونامی دیگر برای ایالت هاوایی خطر عمده ای نیست.

روز شنبه در ایالت هاوایی که به آسیا نزدیک است، حالت اضطراری اعلام شده بود.

آژیر خطر از ساعت شش بامداد به وقت محلی در جزایر هاوایی به صدا درآمده و مقام های ایالتی هزاران نفر را از نواحی ساحلی تخلیه شدند.

آن ها بویژه نگران شهر هیلو بودند که در آن به یاد سونامی های مرگبار سال های ۱۹۴۶ و ۱۹۶۰ میلادی، "موزه سونامی" وجود دارد.

شیلی در سال ۱۹۶۰ میلادی شاهد بزرگ ترین زلزله ثبت شده قرن بیستم بود.

در آن سال، زلزله ای به قدرت نه و نیم ریشتر شهر والدیویا را لرزاند و منجر به کشته شدن ۱۶۵۵ نفر شد.

مرکز زمین لرزه روز شنبه در حوالی شهر کونسپسیون، در ۳۱۷ کیلومتری جنوب غربی سانتیاگو، پایتخت بود.

در اثر این زمین لرزه، ساختمان ها در سانتیاگو به مدت ده تا سی ثانیه لرزید و برق و ارتباطات را قطع شد.

شماری از ساختمان های قدیمی این شهر فرو ریخت و فرودگاه شهر بسته شده است.

سباستین پینرا، رئیس جمهوری منتخب شیلی که دو هفته دیگر قدرت را رسما بدست خواهد گرفت از مناطق زلزله زده دیدار کرده است.

دولت شیلی تاکید کرده است که در حال حاضر نیازی به کمک های خارجی ندارد. شیلی یکی از کشورهای زلزله خیز جهان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 13:20  توسط بیان  | 

بیطاعت حق بهشت و رضوان مطلب

 

بی‌خاتم دین ملک سلیمان مطلب

گر منزلت هر دو جهان میخواهی

 

آزار دل هیچ مسلمان مطلب

ای ذات و صفات تو مبرا زعیوب

 

یک نام ز اسماء تو علام غیوب

رحم آر که عمر و طاقتم رفت بباد

 

نه نوح بود نام مرا نه ایوب

ای آینه حسن تو در صورت زیب

 

گرداب هزار کشتی صبر و شکیب

هر آینه‌ای که غیر حسن تو بود

 

خواند خردش سراب صحرای فریب

تا زلف تو شاه گشت و رخسار تو تخت

 

افکند دلم برابر تخت تو رخت

روزی بینی مرا شده کشته‌ی بخت

 

حلقم شده در حلقه‌ی سیمین تو سخت

تا پای تو رنجه گشت و با درد بساخت

 

مسکین دل رنجور من از درد گداخت

گویا که ز روز گار دردی دارد

 

این درد که در پای تو خود را انداخت

مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت

 

دیوانه‌ی عشق تو سر از پا نشناخت

هر کس بتو ره یافت ز خود گم گردید

 

آنکس که ترا شناخت خود را نشناخت

آنروز که آتش محبت افروخت

 

عاشق روش سوز ز معشوق آموخت

از جانب دوست سرزد این سوز و گداز

 

تا در نگرفت شمع پروانه نسوخت

دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت

 

اشکم همه در دیده‌ی گریان میسوخت

میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو

 

بر من دل کافر و مسلمان میسوخت

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت

 

عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت

زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت

 

جز دیده که هر چه داشت بر پایم ریخت

عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت

 

زان برق بلا به خرمنم اخگر ریخت

خون در دل و ریشه‌ی تنم سوخت چنان

 

کز دیده بجای اشک خاکستر ریخت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 13:1  توسط بیان  | 

 پدر : پسرم! گنج کجاست؟
پسر: اين معلوم است، گنج نزد ثروتمندان است.
پدر : نه! ثروت از بين رونده است.
پسر : هان ( فهميدم) ... بله ... گنج جلوي طلا فروش است.
پدر : نه ! پسرم ! اين گنج نيست.
پسر : بنابراين! گنج زير آن خرابه است.
پدر : نه! اين خيال پردازي است.
پسر : عجيب است! ... پس گنج کجاست؟ .... حتماً گنج پشت کوهها و درياهاست.
پدر : نه ... نه ...! پشت کوهها بيابان است و در درياها آب هست.
پسر : بنابراين! گنج کجاست؟ کجاست؟ کجاست؟ ....
پدر : پسرم! گنج در کنارت است.
پسر : اما ... کجا ...؟
پدر : بله! پسرم! گنج در کار است ... گنج در کوشش کردن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 12:1  توسط بیان  | 

 اندیشه های عرفانی پیرهرات

 پیرهرات در بارهء توحید سخنان دل انگیزی دارد که حاکی از کمال معرفت و بینش او از توحید است، او گفته است:

 توحید آن نیست که او را یگانه خوانی ، توحید آن است که او را یگانه دانی ، توحید آن نیست که او را بر سر زبان داری ، توحید آن است که او را در میان جان داری ، توحید نه آن است که یک بار گویی و یگانه باشی ، توحید آن است که از غیر او بیگانه باشی

و نیز گفته است :

 توحید عام یکی شنیدن است ، توحید خاص یکی دانستن است ، توحید خاص الخاص یکی دیدن است ، توحید درویش یکی بودن و نابودن است و این مقام جای هلاک است و این نه کار آب و خاک است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 9:37  توسط بیان  | 

اختطاف و نا امني ها فاكت عمده  واساسي ركود اقتصادي جامعه

  اين يك واقعيت روشن و انكار ناپذير است كه رشد و توسعه اقتصاد و پيشرفت جامعه وابسته به موجوديت فضاي امن فزيكي و حقوقي و تامين تسهيلات لازم براي افراد و فعالان اقتصادي آن است. ولي با تأسف آنچنانكه مشاهده مي گردد صعود گراف نا امني ها و اختطاف سرمايه داران و دست اندركاران عمده اقتصادي در كشور به شكل روز افزون گسترش يافته و دولت آن طوريكه لازم است در زمينه اقدام مفيد را عملي نكرده است. چنانچه  طي سال جاري حدود 87 واقعه اختطاف در ولايت هرات و 32 واقعه اختطاف تجارو سرمايه داران در كابل صورت گرفته است كه به تناسب سال گذشته اين گراف دو برابر گرديده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 10:22  توسط بیان  |